با مراجعه به معانی مختلف ارائه شده برای واژه سلامت، در مییابیم که علیرغم درک شهودی این مفهوم، تعریف دقیق آن ساده نیست و افراد و مکاتب مختلف، معانی متفاوتی را برای آن مطرح ساختهاند؛ همچنین در می یابیم که تعریف سلامت و بیان مؤلفههای آن به طور جدی متأثر از مبانی نظری و فلسفی در حوزههای هستی شناسی، معرفتشناسی، روششناسی، انسانشناسی و ارزششناسی است، به طورمثال، اگر با مبنای دوئالیستی دکارتی به انسان و موضوع سلامت نگریسته شود، از آنجا که در این نگاه تنها بعد جسمانی آدمی قابل اندازهگیری و شناسایی علمی است، سلامت نیز تنها بر اساس بعد زیستشناختی آدمی تعریف میشود؛ ولی اگر در مبانی انسانشناختی خود قائل به ابعاد روانی، اجتماعی و معنوی برای انسان باشیم، این مؤلفهها را هم در کنار مؤلفههای زیستشناختی، در تعریف سلامت دخالت خواهیم داد. نکتههایی که ذکر آن در اینجا لازم است آن است که بحث درباره چگونگی تعریف سلامت، یک بحث صرفاً نظری نیست؛ چرا که نحوه تعریف سلامت و بیماری، نه تنها در اتخاذ شیوههای اندازهگیری سلامت، شناسایی عوامل دخیل در آن و دنبال کردن روشهای درمان بیماری و ارتقای سلامت نقش اساسی ایفا میکند، بلکه آثار اجتماعی، اقتصادی و حقوقی بسیاری را هم میتواند به همراه بیاورد. به طور مثال، اگر در تعریف مفهوم سلامت از مفاهیم ناظر به ساحتهای درونی انسان استفاده شود، برای سنجش آن نمیتوان به روشهای کمی صرف، قناعت کرد و بهرهگیری از روشهای کیفی شاید بتواند به افزایش دقت سنجشها در این زمینه کمک نماید. در عرصه درمانی هم اگر تنها بعد زیستشناختی سلامت روان در نظر گرفته شود، شیوه درمان منحصر به درمانهای دارویی خواهد شد. اما با در نظر گرفتن ابعاد روانشناختی، جامعهشناختی و معنوی این مفهوم، اصلاح ساختارهای اجتماعی و بررسی وضعیت هویت دینی و معنوی افراد نیز در فرایند درمان و بهبود سلامت روانی انسانها اهمیت مییابد (موحد ابطحی،۱۳۸۳).
در زمینه عوامل مؤثر در سلامت روانی نیز به نظر میرسد، شرایط اجتماعی و فرهنگی و شیوههای تعلیم و تربیت تأثیرگذار هستند؛ به طور مثال، چنین عنوان شده بود که جوان بودن، سلامت جسمانی، تحصیلات خوب، برخورداری از شغل و درآمد مناسب، دینداری و متأهل بودن میتواند در بهزیستی و شادمانی و سلامت روانی تأثیرگذار باشند، اما تحقیقات بعدی در مطلق بودن نقش این عوامل تردیدهایی ایجاد کرد؛ مثلاً هر چند برخورداری از شغل و درآمد مناسب و سلامت جسمانی یکی از عوامل سلامت و بهداشت روان به شمار میآید، تحقیقات مربوط به جوامع توسعه یافتهای نظیر آمریکا، بازگوکننده آن است که ثروت و امکانات زیاد، با خشونت، یأس و انزواطلبی نیز همراه است و به تعبیر دیگر، افراد به موازات ثروتمندشدنشان خوشبختتر نمیشوند. همچنین به نظر میرسد ایمان مردم به مادیگرایی و تعریف موفقیت بر اساس شهرت، ثروت و پایگاه اجتماعی کاهش یافته و جستجوی سرچشمههای معنا و هدف، برای کسب آرامش و سعادت در آنان افزایش یافته است. در نهایت شواهد نشان میدهند که گونههای مختلف و متنوعی برای مقابله با مسائل و مشکلاتی که سلامت روان را با خطر روبرو میسازد وجود دارد و بهرهمندی از هر یک از این گونههای مقابله نیز به شرایط فرهنگی و اجتماعی و نوع شخصیت و هویت فرد و چگونگی تعلیم و تربیت او بستگی دارد.
سلامت، مفهومی چند بعدی است و تعریف سازمان جهانی سلامت[۱۱۷]، نیز به سه بعد جسمی، روانی و اجتماعی آن اشاره دارد. سلامت جسمی یا زیستشناختی، سلامت در کارکردهای بدن و حالت بهینه عملکرد یا هر یاخته یا اندام بدن در هماهنگی کامل با بقیه اعضا است (کلارک،۱۹۹۰). طبق تعریف وزارت سلامت و خدمات انسانی آمریکا (۱۹۹۹ به نقل از کیینز، ۲۰۰۴) سلامت روانی عبارت است از حالتی از عملکرد موفق فرایندهای ذهنی، فعالیتهای کارآمد، روابط مؤثر و پربار با افراد، توانایی سازگاری با تغییرات و منطبق شدن با شرایط مطلوب. تعریف اخیر حاصل چهل سال تلاش متخصصان جهت عرضه تعریفی جامع از سلامت روان است؛ نه فقط به معنای نداشتن بیماری روانی. شاید بعد اجتماعی سلامت پیچیدهترین و در عین حال، بحثانگیزترین جنبه از سلامت باشد. سازمان جهانی سلامت (۱۹۴۸)، سلامت اجتماعی را یکی از مؤلفههای کلیدی سلامت معرفی کرده است، اما به دلیل فقدان ابزارهای معتبر، این مفهوم همچنان موضوع بحثهای سیاسی و اجتماعی است. مطالعات سلامت با استفاده از نمونههای زیستی، بر وجه خصوصی سلامت تأکید دارد، ولی افراد در درون ساختارها و روابط اجتماعی قرار دارند (کیینز،۲۰۰۴). مجموع نظرها را درباره بعد اجتماعی سلامت میتوان دو سه دسته یا سه تلقی یا رویکرد قرار داد: الف) سلامت اجتماعی به مثابه جنبهای از سلامت فرد در کنار سلامت جسمی و روانی؛ ب) سلامت اجتماعی به مثابه شرایط اجتماعی سلامتبخش؛ ج) سلامت اجتماعی به مثابه جامعه سالم (سمیعی و همکاران،۱۳۸۹).
سازمان جهانی بهداشت، در تقسیمبندی بیماریها در ۱۰ – ICD، «بعد روحی» را اضافه کرده است. به عبارت دیگر همانگونه که ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی به هم ارتباط دارند و در هم تأثیر میگذارند، ابعاد روحی انسان و سلامت معنوی او با سایر ابعاد سلامت در ارتباط و تأثیرگذار است، که برای ارتقای سلامت بهتر است به آن توجه شود (سازمان بهداشت روانی، ۲۰۰۵). همچنین بعضی دانشمندان اظهار کردهاند که پیشرفتهای عمده در قرن کنونی از طریق تکنولوژی عاید نمیشود بلکه منوط به شناخت عمیق انسان و جنبههای روحی او است. اگر کانون توجه علمی در قرن بیستم میلادی محیط «خارج» بوده است، در قرن بیست و یکم توجه علمی به «درون» انسان معطوف خواهد بود. به عبارت دیگر وارد زمانی میشویم که اکتشافات مهم نه در محیطی خواهد بود که ما را احاطه کرده است بلکه در دنیای درون ما خواهد بود .
در طول دههها، سلامتی بر اساس ابعاد خاصی (سلامت جسمی، سلامت روانی و سلامت اجتماعی) تحلیل شده بود. پیشنهاد گنجاندن بعد سلامت معنوی در مفهوم سلامت، از سوی راسل و عثمان، یک بعد مهم از زندگی فردی و گروهی را فراروی صاحبنظران درگیر در امر سلامت قرار داد. حدود یک ربع قرن پیش، سازمان بهداشت جهانی با این بحث مواجه شد که آیا بعد معنوی باید در تعریف سلامت، علاوه بر سلامت جسمی، روانی و اجتماعی گنجانده شود یا خیر؟ (آنونیموس،۱۹۷۹، نقل از مرندی، ۱۳۸۹). چند سال پس از آن بعد معنوی در یک مجله مهم که به ارتقای سلامت، اختصاص داشت اضافه شد. اخیراً نیز، بر بعد معنوی سلامت در منشور بانکوک، در مورد ارتقای سلامت، تأکید شده است. در بازه زمانی ۱۹۷۹ میلادی که سازمان جهانی بهداشت، علاوه بر ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی سلامت، به عوامل معنوی در تضمین سلامت انسان توجه جدی نمود، دولتهای کشورهای اروپایی در «معاهده کوپنهاگ برای توسعه اجتماعی» متعهد شدند که به نیازهای روحی و معنوی جوامع خود در سطح فردی، خانوادگی و جامعه توجه کرده و سیاستهای خود را با دید سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و معنوی برای توسعه اجتماعی متذکر نمایند (امیدواری، ۱۳۸۷، نقل از مرندی، ۱۳۸۹). با همه این پیشرفتها در پذیرش جنبه روحی و معنوی سلامت، به جز مداخلههایی که در بیمارانی که در مراحل انتهایی زندگی هستند و یا برخی مبتلایان به بیماریهای صعب العلاج، بعد روحی و معنوی در مباحث و تصمیمگیریها و برنامههای سلامت عمومی و ارتقای سلامت، کماکان در همه جوامع مغفول مانده و به گونهای جدی مورد توجه قرار نگرفته است. این امر در نوشتهها و تحقیقیات هویدا است، به طوری که از مجموعه ۶۰۰ خلاصه مقالهای که برای کنفرانس سالانه انجمن اروپایی بهداشت عمومی در سال ۲۰۱۰ ارسال شده بود، فقط یک خلاصه مقاله به بعد معنوی[۱۱۸] در سلامت پرداخته بود .
محافل علمی و سازمان جهانی بهداشت برای بعد روحی و معنوی سلامت اهمیت ویژهای قائل هستند ولی با توجه به تعاریف گوناگونی که از معنویت شده است، وجود ارتباط بین باورهای معنوی و مذهبی و نیز تنوع باورهای دینی در دنیا، پیشرفت تفکر سلامت معنوی بسیار کند بوده و ورود آن در برنامههای کشوری سلامت و مراقبتهای روزانه پیشگیری و درمان بیماریها معوق مانده است.
تعریف سلامت معنوی بسیار دشوار است. برای سلامت معنوی[۱۱۹] تعریف واحد وجود ندارد و عملاً دشوار بوده است که ابعاد مختلف آن مشخص، تعیین، تعریف و اندازهگیری شود. بدون شک معنی کامل سلامت معنوی منحصر به اثر دعاها و حالات روحی در بهبودی بیماریها و جانشین شدن آن برای درمانهای رایج طبی و یا طب مکمل نیست. میتوان باور داشت که دیدگاه معنوی روی باورها، نگرشها، ارزشها و رفتارها تأثیر عمیق دارد و بر روی بیوشیمی و فیزیولوژی بدن تأثیر میگذارد، این تأثیر روی فکر و بدن به نام تندرستی معنوی نامیده میشود. در مقالات علمی رابطه بین معنویت[۱۲۰] و «دین» به انواع مختلف تعریف شده است. اکثر نوشتهها به این امر اشاره میکند که معنویت دارای ابعادی مانند خلوص، از خود گذشتگی، ریاضت، مهار نفس، نیکوکاری و خیرخواهی است. بعد معنوی سعی میکند که انسان در تطابق با جهان باشد، جوابهایی برای لایتناهی پیدا کرده و به ویژه در موارد استرسهای هیجانی، بیماریهای جسمی و روانی و مرگ و بهبودی در انسانها نمایانتر شود. برخی از آنها که به خداوند اعتقاد دارند تعریف زیر را ارائه میدهندکه در معنویت، باورها، رفتارها و اعمالی هستند که انسانها را به سوی خداوند با نیروهای فوق طبیعی در جهان سوق میدهند، زیرا که انسانها میخواهند به سوی تکامل سیر کنند که موجودیت آنها منوط به آن است.
تعریف سلامت معنوی در جوامعی که به دین اعتقاد دارند نیز با اشکالات فراوانی همراه است، زیرا برداشت افراد از دین (یا مذهب) متفاوت است و داری طیفی وسیع میباشد که میتوان سه گروه را از میان آنها تعریف کرد. گروه اول معتقدند که دین فقط برای پاک شدن روح و تصفیه خودی و فردی است ولی حیات روزانه بستگی به پیشرفتها و اندیشههای بشری دارد. گروه دوم آنهایی هستند که دین را یک سلسله تکالیف الهی میدانند که آنها را در تولید حیات روشن و دقیق راهنمایی میکند، ولی جامعیت دین را منحصر به احکام محدودی میداند که از طرف انبیاء آورده شده و باید از آنها در مسائل فردی و برخی مسائل اجتماعی مانند ارث استفاده کرد. گروه سوم دین را به طور جامع و کامل قبول دارند، معتقدند که انسان در هیچ حوزهای نیست که نیاز به هدایت الهی و دستگیری انبیاء و اولیاء الهی نداشته باشد و این شامل حوزه حیات فردی و اجتماعی است .
ویکتور فرانکل میگوید، هدف مذهب و روانکاوی متفاوت است، با آنکه مذهب بسیار بیشتر از آنچه که رواندرمانی میتواند به انسان دهد، به او میدهد، ولی بسیار بیشتر از آن نیز میخواهد؛ مذهب خواستار رستگاری انسان و رواندرمانی خواستار سلامتی انسان است. فرانکل معنییابی را اساسیترین راه رسیدن به سلامت روانی میداند و مذهب را نیز معنای غایی جستجوی بشر. اما اسلام همان گونه که اصل زندگی دنیا را مقدمهای برای زندگی جاودانه آن جهانی دانسته است، سلامتی انسان را نیز مقدمهی سلامتی برای آن زندگی برشمرده است(سوره اسراء،آیه ۷۲). بنابراین سلامتی انسان، یا انسان سالم، در اصل موضوع اساسی مورد نظر قرآن است، و پدیدآورنده قرآن نیز کسی است که روان انسان را آفریده است، بنابراین برای استفاده از دیدگاه او درباره سلامتی انسان، شخصیت سالم و جامعه سالم جای نگرانی و چند و چونی نیست، راههای رسیدن به سلامت و بهداشت، از گرفتاری در چنگال بی رحم بیماری را به روشنی ترسیم کرده است (علوی نژاد ، ۱۳۷۷). تغییرات عمیقی را که مکتب اسلام در دهه های اخیر در ایران و در کل جهان به وجود آورده است نشان میدهد که برداشت اریک فروم مبنی بر اینکه، اگر مذهب حق، آن طور که هست و باید باشد به مردم القا شود میتواند انقلابهای عظیمی را در جهان به وجود آورد و مسیر حرکت را به نفع محرومان عوض کند و آرامش و امنیت اجتماعی را از طریق زدودن عوامل فساد ایجاد نماید. انقلاب مقدس اسلامی که به راهنمایی مصلح بزرگ معاصر امام خمینی رضوان الله علیه در ایران اتفاق افتاد، نمونهای در این زمینه است که حقاً جنبههای بسیار مثبتی از نظر بهداشت روانی به وجود آورده است. به عنوان مثال الکلیسم که اینک توسط سازمان بهداشت جهانی به عنوان یک خطر در حال رشد در جهان مطرح می گردد، در کشور ما پس از پیروزی انقلاب اسلامی به کلی از بین رفت و به خواست خدا، سایر فسادهای اجتماعی نیز با برنامه ریزی بر اساس ضوابط اسلامی کنترل خواهند شد (حسینی، ۱۳۷۸).
نظر به تعاریف ارائه شده از مکاتب گوناگون میتوان چنین نتیجه گرفت که: سلامت روان گویای رفتار موزون و هماهنگ با جامعه و شناخت و پذیرش واقعیتهای اجتماعی و قدرت سازگاری با آنها و شکوفایی استعدادهای ذاتی است به گونهای که ارتقاء سلامت روان در جامعه موجب بهبود کیفیت زندگی میگردد (صادقی، ۱۳۸۶).

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.

پیشینه پژوهش

جمع بندی تحقیقات انجام شده در داخل و خارج از کشور

زندگی از نظر اسلام، تحولات دوران کودکی نقش عمدهای در شکلگیری نگرشهای کلی حاکم بر زندگی انسان ایفا میکند و اسلام تحول، رشد شخصیت و سلامت (جسمی و روانی) افراد را در تمامی دوران زندگی از جهات مختلف مورد توجه قرار داده است. به همین دلیل و با توجه به پیشینههای مطرح شده در این پژوهش، درمییابیم که نگرش مذهبی، هویت دینی و سبکهای دینی و انواع هوش و هوش اجتماعی در افزایش سلامت جسمانی و روانی افراد تأثیرگذار است.

۲-۶-۱- تحقیقات داخلی

ـ طهماسبیپور و کمانگیری (۱۳۷۵) ضمن تحقیقی که در زمینه بررسی ارتباط نگرش مذهبی با میزان اضطراب، افسردگی و سلامت روان بر روی گروهی از بیماران سه بیمارستان تهران به عمل آوردند، به این نتیجه رسیدند که نگرش مذهبی با دو مقوله اضطراب و افسردگی همبستگی منفی و با سلامت روان همبستگی مثبت دارد.
ـ پهلوانی وهمکاران (۱۳۷۶) رابطه بین به کارگیری مقابله های دینی و سلامت روانی را بررسی کردند. آنها پرسشنامه سلامت عمومی و پرسشنامه مقابله دینی را بر روی ۳۰ دانشجو دانشگاه علوم پزشکی ایران (۱۵مردو۱۵زن) اجرا کردند.نتایج نشان داد که رابطه معنی دار منفی بین به کارگیری مقابله های دینی و سلامت روانی وجود دارد ، یعنی افرادی که از مقابله های دینی بیشتر استفاده می کنند از سلامت روانی بهتری برخوردارند و افرادی که از این نوع مقابله ها کمتر استفاده میکنند ، سلامت روانی پایین تری دارند.
ـ رمضانی و همکاران (۱۳۷۶) پژوهشی با هدف کشف ارتباط جهتگیری دینی درونی و برونی با سلامت روان در نمونهای شامل پانصد مرد و زن زرتشتی، مسیحی و مسلمان انجام دادند، نتیجه حاکی از آن بود که بین جهتگیری دینی درونی، برونی با سلامت روانی ارتباط وجود دارد (دادفر، ۱۳۸۳).
ـ آرین (۱۳۷۸) به بررسی رابطه دینداری و رواندرستی پرداخته است. نتایج نشان داده است که دینداری با رواندرستی و رضامندی رابطه مثبت و با افسردگی رابطه منفی دارد. پژوهشگر در توضیح رابطه مثبت بین دینداری و سلامت روان، نظاممندی دین اسلام، قدرت تفسیر وقایع زندگی، داشتن پاسخ منطقی برای سؤالات وجودی همچون: از کجا آمدهام؟ به کجا میروم؟ و … دعا و نیایش و شرکت افراد دیندار در فعالیتهای اجتماعی را مطرح کرده است.
ـ مطهری (۱۳۷۸) هدف زندگی از دیدگاه اسلام را مورد بحث قرار داده است؛ و در کتابش به بررسی راهکارهای اسلامی برای رسیدن به هدف خلقت که رسیدن به کمال است با توجه به داشتن سلامت جسم و جان، پرداخته است.
ـ رمضانی، نوابینژاد و بوالهری (۱۳۷۹) پژوهشی با هدف جهتگیری دینی و سلامت روان انجام داده اند. نتایج حاصل از این پژوهش عبارت بود از: بین جهتگیری دینی با سلامت روان رابطه وجود دارد. بدان مفهوم که اگر این جهتگیری درونی باشد فرد سالمتر است ولی اگر این جهتگیری بیرونی باشد فرد فاقد سلامت روان میباشد.
ـ کریم اللهی و آقا محمدی (۱۳۷۹)، «بررسی ارتباط بین اعتقادات مذهبی و افسردگی در دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی اردبیل» نشان داد که ۴۲/۷۳ درصد آزمودنی ها از سطح اعتقادی بالا برخوردار بودند و اکثریت واحدهای پژوهش ۳۱/۴۴درصد خلق طبیعی داشتند. بر اساس ضریب خی دو ارتباط بین دو متغیر اعتقادات مذهبی و افسردگی معنادار بوده و با افزایش میزان اعتقادات، شدت افسردگی کاهش می یابد.
ـ بیرشک و همکاران (۱۳۸۰) به بررسی رابطه تنیدگی، افسردگی و اضطراب از یک سو و مذهب از سوی دیگر پرداختند. نتایج نشان داد که بین مذهبی بودن و اضطراب رابطه منفی وجود دارد.
ـ سخندان (۱۳۸۰) در پژوهش خود به این نتیجه رسید که آموزش مهارت های اجتماعی ، مشکلات رفتاری و عاطفی کودکان دبستانی را به طور معناداری کاهش داده است.
ـ بهرامی (۱۳۸۱) «رابطه جهتگیری مذهبی و اضطراب و حرمت خود» این پژوهش بر روی دانشجویان دانشگاه تهران انجام گرفته است، نشان میدهد که جهتگیری مذهبی دارای رابطه مثبت و معناداری با حرمت خود و نیز واجد همبستگی منفی با اضطراب است. تحلیل دادهها نشان میدهد که جهتگیری مذهبی دارای همبستگی منفی با اضطراب است. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که جهتگیری مذهبی قادر است تا نقشی درون روانی در تأمین سلامتی ایفا کند.
ـ جمالی (۱۳۸۱) با موضوع بررسی رابطه بین نگرش مذهبی، احساس معنابخش بودن زندگی و سلامت روان در دانشجویان نشان داد که بین نگرش مذهبی و سلامت روان همبستگی مثبتی وجود دارد.
ـ دادفر (۱۳۸۳) بر این باور است که نقش دین در درمان از قرنهای گذشته شناخته شده بود، چرا که اساساً انسان و دینپیوندی ارتباطی دیرینه با یکدیگر داشته و دارند. در طول هزاران سال، دین و پزشکی در مداوا و کاهش رنجهای انسان شریک یکدیگر بودهاند. اما نقش دین در مورد اساس وجودی انسان و شفای او موضوع پژوهشهای چندانی قرار نگرفته است. شاید رشد و اوجگیری موفقیتهای علمی دوره رنسانس، تنش جدیدی ایجاد نمود و نهایتاً پزشکی و دین را از یکدیگر جدا نمود تا جایی که دین به مراقبت از روح، و پزشکی به مراقبت از بدن و سپس روان محدود گردید و از آن به بعد پژوهشهای علمی اندکی در مورد تأثیر دین بر سلامتی صورت گرفت و فقط در سالهای اخیر اعتقادات دینی مورد پژوهش علمی قرار گرفت. به ویژه استفاده از روشهای دینی در درمان بیماریهای روانی در دو دهه اخیر مورد توجه رواندرمانگران قرار گرفته است.
ـ مرعشی (۱۳۸۳) در مقاله ای می نویسد: «شاید بتوان گفت محور همه این امور دینداری است. صدها مطالعه و پژوهش دیگر تأثیر مثبت دین بر سلامت روانی، کاهش علائم بیماری و کاهش ناراحتی و آشفتگی را گزارش داده و از وجود یک رابطه مثبت بین دین و بهداشت روانی حمایت کرده است. کاستاک و پارتریگ (۱۹۷۲)، نس و ونیتروب (۱۹۸۰)، کونینگ و همکاران (۱۹۸۸)، برگین و ماسترز و ریچاردز (۱۹۸۸)، لویس و مارکیدز (۱۹۸۸)، بلاکر – لوپز و بورگن (۱۹۸۹)، براون و ندیبوس دگری (۱۹۹۰)، لارسون و هکمان (۱۹۹۱). نتایج همه این بررسی ها به یک امر اشاره میکند و آن این که «میزان کلی و اختصاصی ابتلا و مرگ در افراد باایمان کمتر از دیگران است و لذا این افراد سلامت جسمی، روانی و اجتماعی و همچنین طول عمر و رضایت بیشتری از زندگی دارند.»
ـ علیخانی (۱۳۸۵) در پژوهشی به بررسی رابطه بین هویت دینی و سلامت روان در دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی پرداخته است که به نظر میرسد که شکلگیری هویت موفق در افراد تأثیر چندانی بر سلامت جسمانی آنان ندارد و وجود رابطه بین هویت دینی موفق و سلامت روان تأیید میگردد. نتایج نشان داد که بین هویت دینی آشفته و اضطراب و افسردگی همبستگی مثبت و معنادار و بین هویت دینی آشفته و کنش اجتماعی همبستگی منفی و معنادار از لحاظ آماری وجود دارد، اما بین هویت دینی آشفته و سلامت جسمانی رابطه معناداری مشاهده نشد. در تبیین این نتیجه پژوهش مارسیا اظهار میدارد که افراد دارای هویت آشفته هیچ نوع بحرانی را سپری نکرده و در عین حال به اهداف خاص هم احساس تعهد نمیکنند. آنها به ظاهر افرادی بیخیالند و تمایل به انتخاب اهداف خاصی ندارند. روی هم رفته افراد سطحی، ناخرسند و تنها هستند و توان برقراری روابط صمیمی و خالص را با اطرافیان خود ندارند. اریکسون نیز اظهار نموده که روان نوجوان، روانی است عقیدتی که در جستجوی وحدت بخشیدن به ایدهها و عقاید مختلف است. به عقیده او زمانی که نوجوان قادر به یافتن ارزشهای پایدار و مثبت در خانواده و فرهنگ خود نباشد و ایدئولوژی منسجم و قابل قبولی به او ارائه نشود، دچار درهمریختگی عقیدتی میگردد و هویت آشفته پیدا میکند. ایدئولوژی برای نوجوان وسیلهای است که تصویر معینی از احساس هویت فردی و جمعی فراهم میکند و با کسب یک هویت مذهبی به یک فلسفه زندگی دست پیدا میکند. بنابراین، سطحی و ناخرسند بودن، عدم تمایل به انتخاب هدفی خاص، عدم توانایی در برقراری روابط صمیمی و خالص با اطرافیان، عدم تمایل به انتخاب هدفی خاص، عدم کسب ایدئولوژی منسجم و قابل قبول جهت شکلگیری هویت دینی که همه و همه از ویژگیهای هویت دینی آشفته است، دلایل محکمی در مورد بالا بودن میزان افسردگی و اضطراب و همچنین پایین بودن کنش اجتماعی این افراد است، اما به نظر میرسد که شکلگیری هویت آشفته در افراد تأثیری بر سلامت جسمانی آنها ندارد و بیشتر مسائل روانشناختی را تحت تأثیر قرار میدهد.
ـ جانبزرگی (۱۳۸۶) «رابطه میان جهتگیری مذهبی و سلامت روانی» پژوهشی است که بر روی دانشجویان دانشگاه تهران انجام شده است و نتایج آن نشان میدهد که جهتگیری مذهبی با افزایش سلامت روانی و کاهش اختلالات روانی رابطه داشته و قادر است تا به صورت مثبت، مقابله مذهبی را پیشبینی کند. همچنین رابطه عزت نفس با جهتگیری معنوی مثبت است.
ـ جان بزرگی (۱۳۸۶ ) نشان داد که مذهب درونی شده بعنوان یک عامل کلیدی برای سلامت روانی نقش ایفا می کند توجه به مذهب درونی در مداخله های پیشگرانه و درمانی می تواند عامل موثری در سلامت روانی بحساب می آید .
ـ جانبزرگی (۱۳۸۶) در مطالعه ای به بررسی رابطه‌ی جهت‌گیری مذهبی و سلامت روان دانشجویان پرداخت و عنوان کرد که بین مذهبی بودن و سلامت روان رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. و هرچه جهت‌گیری مذهبی درونی‌تر باشد، سلامت روانی بالاتر می‌رود.
ـ بیانی و همکاران (۱۳۸۷) در تحقیقی به بررسی رابطه جهت گیری مذهبی با اضطراب و افسردگی در دانشجویان با نمونه ۵۷۱ پرداختند که در آن از آزمون افسردگی بک و مقیاس جهت گیری مذهبی و پرسش نامه صفت – حالت اشپیل برگر بهره بردند، یافته ها نشان داد که بین جهت گیری مذهبی دانشجویان با اضطراب و افسردگی آن ها رابطه معکوس و معناداری از لحاظ آماری وجود داشته و با افزایش جهت گیری مذهبی مثبت دانشجویان ، افسردگی و اضطراب آن ها کاهش یافت.
ـ حبیبوند (۱۳۸۷) در پژوهشی درباره‌ی رابطه‌ی بین جهت‌گیری مذهبی با اختلالات روانی، نمونه‌ی او دانشجویان دانشگاه آزاد و پیام نور دانشگاه مرند بودند، نتایج پزوهش حاکی از آن بود که بین جهت‌گیری مذهبی و اختلالات روانی در سطح یک درصد، رابطه‌ی منفی وجود دارد.
ـ ریاحی، علیوردی نیا و بنی اسدی (۱۳۸۷) نشان داده است به دنبال توصیف و تبیین رابطه دین با سلامت روان پرداخته اند. نتایج توصیفی تحقیق، حاکی از آن است که بر اساس مقیاس سلامت عمومی، ۷/۵۵ درصد دانشجویان سالم تشخیص داده شدهاند. همچنین حدود ۶۰ درصد دانشجویان دارای سطوح بالایی از دینداری بوده و جهتگیری دینی اکثریت آنها، جهتگیری بیرونی بوده است. ضمن آن که دوسوم دانشجویان از خوشبینی متوسط و بیش از نیمی از آنان از حمایت اجتماعی زیاد برخوردار بودهاند. آزمون تفاوت میانگینها نشان داد که میانگین سلامت روان دانشجویان بر حسب میزان دینداری، جهتگیری دینی درونی، میزان خوشبینی و حمایت اجتماعی تفاوت معناداری داشته است. در آخر جهتگیری دینی درونی در مقایسه با میزان دینداری و نیز جهتگیری دینی بیرونی، عامل مؤثری برای بهبود و افزایش سلامت روان محسوب میگردد.
ـ نادری و حاجی زاده (۱۳۸۷) در پژوهشی به این نتیجه رسیدند که هوش اجتماعی با شادکامی رابطه مثبت و با پرخاشگری ارتباط منفی دارد.
ـ نوربالا (۱۳۸۷) در پژوهش ملی «بررسی سلامت روان در ایران» که با استفاده از پرسشنامه سلامت عمومی[۱۲۱] انجام داد، میزان اختلالات در افراد بالای پانزده سال را ۲۱ درصد گزارش نمود. با این حال، امروزه بر همگان روشن است که تأمین نیازهای روانی و عاطفی در گروی معنویت و دین نهفته است و نگرش نامناسب به دین و معنویت میتواند یکی از علل مهم بیماریهای روانی تلقی شود (به نقل از ستوده اصل، ۱۳۸۶).
ـ اسفندآباد و نادری(۱۳۸۸) در مطالعه خود نشان داده اند که افراد معتاد در مقایسه با افراد غیر معتاد نگرش مذهبی و کیفیت زندگی پایین تری داشتند. در کل، رابطه مثبت معنی داری میان نگرش مذهبی و کیفیت زندگی بین هر دو گروه وجود داشت.
ـ جعفری (۱۳۸۸) نشان داد که دانشجویان دارای جهتگیری مذهبی درونی بیش از دانشجویان دارای جهتگیری مذهبی بیرونی از شیوه های مقابله ای مساله محور استفاده کرده اند . همچنین دانشجویان دارای جهت گیری بیرونی بیش از دانشجویان دارای جهت گیری مذهبی درونی از شیوه هی مقابله ای هیجان محور استفاده کرده اند.
ـ جعفری (۱۳۸۸) در پژوهشی رابطه‌ی جهت‌گیری مذهبی (درونی ـ بیرونی) را با شیوه‌های مقابله با استرس در دانشجویان دانشگاه ابهر مورد مطالعه قرارداد. یافته‌های به‌دست ‌آمده از این تحقیق نشان داد که دانشجویان دارای جهت‌گیری درونی، بیشتر از شیوه‌های مقابله‌ای مسئله محور استفاده می‌کنند و در مقابل دانشجویان با جهت‌گیری مذهبی بیرونی، بیشتر روی به سمت شیوه‌های هیجان محور برای مقابله با استرس می‌آورند.