1. مذهب باعث ایجاد امید در فرد می شود. امید باعث ایجاد انگیزه و انرژی در فرد می شود که او را به بهتر شدن اوضاع زندگی امیدوار می کند.
  2. افراد مذهبی احساس آزادی شخصی بیشتری نسبت به دیگران می کنند. آنها وابستگی عاطفی کمتری به اطرافیان دارند.
  3. احساس کنترل در افراد مذهبی به واسطه کردن ایجاد می شود؛ به این گونه که دعا کردن باعث احساس غیر مستقیم کنترل بر شرایط به ظاهر غیر قابل تغییر و ناگوار می شود.
  4. افراد مذهبی از الگوی تصمیم گیری خاصی استفاده می کنند. این الگو فرد را در جهت افزایش تصمیم گیریهای مفید برای اطرافیان و خود و کاهش تصمیم گیریهای خود مخرب سوق می دهد و این امر تا حدی از شدت استرس های زندگی می کاهد.
  5. برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

۹ . مذهب تنها منبع پاسخگو به سوالات نهایی است ؛ بویژه در موارد اضطراری که علوم قادر نیست به فرد کمک کند . این مساله بخصوص در موارد جدی مثل بیماریهای لاعلاج از اهمیت خاصی برخوردار است.

  1. مذهب باعث برخورداری فرد از حمایت اجتماعی بیشتر می شود . این امر به سبب ارتباط فرد باجامعه مذهبی، روحانیون و حتی خداوند ایجاد می شود.

ج

۲-۵- تعریف مفاهیم و نظریه های مربوط به سلامت روان

سلامت روان[۱۰۵] پدیدهای است که از دیرباز مورد توجه مشاوران، روانشناسان و روانپزشکان بوده و متأثر از مجموعهای از عوامل جسمی[۱۰۶]، اجتماعی[۱۰۷] و شناختی[۱۰۸] میباشد (صادقی، ۱۳۸۶). بر اساس معیارهای جهانی، سلامتی تنها جنبههای جسمانی را دربرنمیگیرد، به گونهای که سازمان جهانی بهداشت[۱۰۹]، سلامتی را «حالتی که در آن فرد از نظر روانی، عاطفی و اجتماعی کاملاً سالم است و در او نشانهای از بیماری و رنجوری مشاهده نمیشود»، تعریف کرده است (کامپاس، ۲۰۰۲).
سلامت عمومی بر اساس تعریف کاپلان سازگاری مداوم با شرایط متغیر و تلاش برای تحقق اعتدال بین تقاضاهای درونی و الزامات محیط در حال تغییر میباشد (گلدبرگ و کاتر، ۱۹۹۷).
در فرهنگ لغت کورسینی (۱۹۹۹)، سلامت روان را چنین تعریف میکند: «وضعیت روانی با ویژگیهای بهزیستی عاطفی، رهایی نسبی از اضطراب و علائم بیماریهای ناتوانکننده، و توانایی برقراری ارتباط سازنده و کنار آمدن با مقتضیات و فشارهای معمول زندگی»؛ و در تعریف دیگری چنین آمده است: «سلامت روانی عبارت است از اجرای موفق عملکرد روانی که به فعالیتهای سازنده، ارتباطات رضایتبخش با دیگران، و توانایی سازگاری با تغییرات و کنار آمدن با ناملایمات منجر میشود.»، آلپورت (۱۹۶۱) معتقد است تفاوت میان فرد سالم با فرد روانرنجور، آن است که افراد سالم نظر به آینده دارند، اما افراد غیر سالم روی حوادثی در گذشته انگشت میگذارند که وضعیت کنونی را برای آنان پدید آورده است (سالاریفر، آذربایجانی و رحیمینژاد، ۱۳۹۰).
بهداشت روانی یعنی بهرهمند بودن از احساس آرامش و امنیت درون و به دور بودن از نشانگانی همچون اضطراب و افسردگی و تعارضهای مزمن روانی. از منظر دیگر، بهداشت روانی یعنی برخورداری از سلامت ذهن و اندیشه و تفکر. بدیهی است از آنجایی که درصد قابل توجهی از بیماریهای جسمانی منشأ روانشناختی[۱۱۰] دارند، بهرهمندی از بهداشت روان میتواند بر سلامت جسم اثر مثبتی داشته باشد. بدیهی است سلامت جسمانی نیز بستر مطلوبی برای احساس امنیت درون و سلامت ذهن و روان میتواند باشد. مجموعه باورها، نگرشها، تعهدات ارزشی، خصیصههای شخصی، هدفها و جهتها، در زندگی فردی و اجتماعی در چگونگی بهرهمندی از بهداشت روانی مطلوب مؤثر میباشد (افروز، ۱۳۸۳).
بهداشت روانی[۱۱۱] و سلامت روانی[۱۱۲]، به سلامت یا تعادل یا نرمالیته (بهنجاری) در ذهن، روان و رفتار گفته میشود، همین طور بهنجاری در احساس، ادراک، تفکر، قضاوت، هیجان، حافظه، گفتار و روابط بین فردی. روشن است که ضرورت این بهنجاری نبود بیماری روانی است و پیامد و همراه آن رشد، شکوفایی، محبت، سازگاری و تعالی است. در دو سه دهه اخیر به نقش بعد معنوی در سلامت روان انسان توجه زیادی شده و معنویت[۱۱۳] را هم بخش دیگری از سلامت روان یا سلامت انسان دانستهاند (بوالهری،۱۳۸۳).
اصطلاح بهداشت روانی بسیار کهنه و نارسا است. با ظهور گستره روانشناسی مثبت، مفهوم سلبی بهداشت روانی منسوخ شده است (قربانی،۱۳۸۰).
اما از نظر اسلام دو مقوله بهداشت و روان بدین گونه تعریف شدهاند. مفهوم کلی بهداشت در اسلام، با ویژگیهایی چون تقدم پیشگیری، وحدت حقیقی، جامعیت برنامه، اعتدال و استفاده از سرمایههای انسانی و سادگی، تعریف میشود. این ویژگیها در تأمین نیازهای چهارگانه هرم هستی انسان توانا است و مراد از نیازهای چهارگانه هرم هستی انسان، ارتباط فرد با خدا، خود، خلق و طبیعت و اعتدال در این ارتباط میباشد. اما در یافتن معادلی مناسب برای اصطلاح روان در قرآن، چند اصطلاح مهم قرآن استخراج و مورد ارزیابی و مداقه قرار گرفته است. اصطلاحهای روح، نفس و قلب، مهمترین و نزدیکترین مفاهیمی است که در این زمینه میتواند مورد بررسی قرار گیرد. وجه قالب «روح»، آن قوه مجردی است که به ذات اقدس لایزال الهی منتسب میباشد. وجه قالب «نفس»، اگر چه همان «روح» است منتها «روح» از آن حیث که با بدن تعلق و ارتباط یافته است. شاید این ادعا درست باشد که واژه «نفس» اگر نه مترادف اما معادل واژه «روان» باشد، ولیکن واژه «قلب» بیشتر به تجلیات روانی انسان مربوط میشود. مفهوم بهداشت در اسلام، عبارت است از تأمین کامل و مشروع نیازها و در درجه بعد درمان، و بهداشت روانی در اسلام به معنای بهداشت نفس انسانی است. با عنایت به این نکته، میتوان «علم بهداشت روانی اسلام» را چنین تعریف کرد: «بهداشت روانی در اسلام عبارت از اصول و روشهای مشروعی است که در وهله اول باعث تأمین، ایجاد، حفظ و در وهله دوم، تقویت و تکامل سلامت نفس، و در وهله سوم به درمان بیماریهای روانی انسان مسلمان، میپردازد.»، هدف از این علم، هموار کردن راه تکامل و حرکت انسان مسلمان، تا رسیدن به مرتبه کمال مطلق است. مراد از انسان سالم، در مکتب اسلام، انسانی است که حداقل دارای سلامت روانی است. انسان سالم کسی است که با معیارهای موجود، حداقل انطباق را دارد و میتوان آن معیار را مرزی بین حد سلامت و بیماری تلقی کرد پس میتوانیم ادعا کنیم که موضوع این دانش «انسان سالم» است. اصطلاحات به کار رفته شده در قرآن پیرامون بهداشت روانی عبارتند از: بلوغ اشد، سکینه، حیات طیبه، نفس مطمئنه، قلب سلیم و رشد. لذا حرکت در مسیر رشد، که به عنوان یک معیار کلی و کامل در تعیین سلامت روانی مورد بررسی و قبول قرار گرفت، حاصل نمیشود، مگر آنکه اولاً انسان به عبودیت خداوند گردن نهد. ثانیاً دست به خودیابی و خودشناسی زند؛ ثالثاً در جهت مصالح و منافع خلق خدا، سعی و اهتمام ورزد و رابعاً با کشف قوانین حاکم بر طبیعت از مواهب الهی بهره برد (حسینی، ۱۳۷۸).
از دیدگاه اسلام، بهداشت و درمان، چنان که نیاز تن آدمی است، نیاز روان او نیز هست و آیات و روایات برای سلامت روان و آلوده نشدن آن، راهکارهایی بهداشتی ارائه کردهاند چنان که برای طهارت از آلودگی، راهکارهایی درمانی نشان دادهاند. بسیاری از احکام الهی برای صیانت و بهداشت جان و خرد آدمی از آلودگی و بیماری است، چنان که بخش دیگری از آنها مانند: کفارات، طهارت و درمان روح آلوده را بر عهده دارند. امیر مؤمنان میفرماید: «خدا برای بهداشت عقل، ترک نوشیدن شراب را واجب کرد.» (جوادی آملی، ۱۳۹۱).
خدای سبحان که قرآن را شفا معرفی کرده، مرض را هم بیان فرموده است، ما بیماریهای ظاهری و زیانهای آن را میبینیم، اما از زیانهای بیماریهای باطنی مانند نگاه حرام و بیعفتی و بیحجاب بودن و … غافلیم. قرآن فرمود: «فلاتخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض، پس مبادا در حضور مردان به ناز و نرمی سخن گویید، که آن کس که در دلش بیماری است و ایمانش سست است، طمع می ورزد؛ همچنین آنان که با بیگانگان در ارتباطند و گوش به آنها سپردهاند، بیمار سیاسی و اجتماعی هستند، چنان که قرآن فرمود: «فتری الذین فی قلوبهم مرض یسارعون فیهم، به همین سبب است که مشاهده میشود آنان که در دلهایشان بیماری و شک و تردید وجود دارد، برای طرح دوستی با بیگانگان معاند، شتابان به میان آنان میروند.
آیات و روایات مربوط به بهداشت روان در دو عنوان عقل و دل ارائه میشوند:
۲-۵-۱- بهداشت عقل (خرد): «عقل» به معنای «منع» است و زانوبند شتر را از این رو «عقال» گویند که شتر را از حرکت نابجا باز میدارد. «عقل» در اصطلاح به عقل نظری و عملی قسمت میشود. عقل نظری راهنمای اندیشه بشر و عقل عملی راهبر انگیزه اوست.
عوامل تباهی عقل عبارتند از: مستی شراب، مستی گناه، خودپسندی (عجب)، همراهی با نادانان، گوش ندادن به نصایح خردمندان، بیهودهگویی، شوخی فراوان، فقر و تنگدستی، ترک تجارت (بیکاری)، زیادهروی در خوردن گوشت، پرهیز از خوردن گوشت.
عوامل سلامت و رشد عقل از نگاه ائمه اطهار به شرح ذیل است:
امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «عقل غریزهای است که با دانش و تجربه فزونی مییابد.» و نیز فرمود: «اندیشه فراوان در حکمت عقل را بارور میکند.»، همچنین فرمود: «رها کردن چیزی که برایت سودمند نیست، عقلت را کامل میکند.»
رسول اکرم صلاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «از خورشت کدو فراوان استفاده کنید، زیرا موجب رشد مغز و افزایش عقل است.»، امیرمؤمنان علیهالسلام فرمود: «حجامت مایه صحت بدن و قوت عقل است.»، امام صادق علیهالسلام فرمود: «هر کس در آغاز روز خود را خوشبو کند خردش تا شب با وی خواهد بود.»، به فرموده امام رضا علیهالسلام: «سرکه ذهن را تیز و عقل را افزون میکند.» و نیز فرمودند: «به بخورید، که موجب فزونی عقل است.» (جوادی آملی، ۱۳۹۱).
۲-۵-۲- بهداشت دل (قلب): در رابطه با اهمیت سلامت دل، امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: «آگاه باشید که تنگدستی بلاست و بدتر از تنگدستی بیماری تن و بدتر از بیماری تن بیماری دل است. آگاه باشید که از جمله نعمتها، گستردگی ثروت است و برتر از فراوانی ثروت، تندرستی و برتر از تندرستی، سلامتی دل است.» و همان گرامی فرمود: «هیچ دردی بر دلها دردناکتر از گناهان نیست.»
به فرموده امیر مؤمنان علی علیهالسلام، سلامت دل در تندرستی تأثیر دارد:
فرمود: «هوشیار باشید که بخشی از تندرستی، سلامتی دل است.»، همچنین فرمود: «تقوای الهی (سلامت دل)…. درمان بیمارییهای بدن شماست.»، امام باقر علیهالسلام فرمود: «هیچ دانشی همانند دانش تأمینکننده سلامت نیست و هیچ سلامتی همانند سلامت دل نیست».
خداوند متعال در قرآن میفرماید: «روزی که نه مال برای انسان سودمند است ونه پسران؛ اما کسی که با دلی پاک از شرک و گناه نزد خدا آمده است، ]قطعاً از آن پاکی بهره خواهد برد[.»، رسول خدا فرمود: «خدا به چهرهها و اموالتان نمینگرد، بلکه به دلها و کردارتان مینگرد».
بیماری دل عبارت است از: قساوت، کوری، رین (زنگار) و… که برای آنها عواملی را برشمردهاند: پیمان شکنی، زیاده گویی، طولانی دانستن عمر، لهو و لعب، زیادی ثروت، نگاه به بخیل، گفتوگوی بیحاصل، عشق غیر الهی، تکرار گناه و همنشینی با ثروتمندان خوشگذران، خلوت با زنان و همنشینی با گمراهان، زیاد خندیدن.
در قرآن و روایات اموری زندهکننده قلب و مایه بهداشت آن شناسانده شدهاند: قرائت قرآن، موعظه، یاد خدا، یاد مرگ، اندیشهورزی، نور حکمت، معاشرت با صاحبان فضیلت و خرد، گفت و گوی علمی، دیدار با نیکوکاران، دیدار با صاحبان معرفت، اطعام درماندگان، مهرورزی با یتیمان، طهارت از گناه، تقوا، دوری از عشق غیر الهی و…
خدای متعال میفرماید: «ای مردم! برای شما از جانب پروردگارتان پندی هشیارکننده و درمانی برای آنچه از صفات نکوهیده درسینههاست…. آمده است.»، امیر مؤمنان سلاماللهعلیه فرمود: «قرآن را بیاموزید … و در آن بیندیشید، زیرا بهار دلهاست و از نورش شفا بجویید که شفای دلهاست.»، همچنین فرمود: «معاشرت با صاحبان فضیلت موجب حیات دلهاست.» و نیز فرمود: «دیدار با نیکوکاران دل را آباد میکند.» و فرمود: «دیدار با اهل معرفت دلها را آباد میکند.»، در حدیث دیگر فرمود: «آبادانی دل در همنشینی با خردمندان است.»، در وصیت خود به امام حسن علیهالسلام نیز فرمود: «تورا سفارش میکنم به … آباد کردن دلت با یاد خدا. مردی نزد رسول خدا صلاللهعلیهوآلهوسلم از قساوت و سختی قلب خود شکایت کرد. آن حضرت فرمود: «هرگاه خواستی دلت نرم شود، درمانده را اطعام کن و بر سر یتیم دست ]نوازش[ بکش.» (جوادی آملی، ۱۳۹۱).
از دیدگاه دیگر مکاتب، از جمله زیستشناسان، بهداشت روانی به معنای نبود علائم بیماری است. بر اساس این الگو، انسان سالم کسی است که نشانههای بیماری در او دیده نمیشود. بر اساس این دیدگاه، هدف انسان و جوامع انسانی رهایی و خلاصی انسان از نشانههای بیماری است. در این الگو، نشانهها و پدیدههایی از قبیل اضطراب، وسواس، افسردگی و توهم و هذیان، و پرخاشگری کنترلنشده، نشانهی بیماری به شمار میروند و اگر در کسی یافت شوند، آن فرد نابهنجار و غیرطبیعی (مریض و ناسالم) است و چنانچه در فردی یافت نشوند، این فرد سالم، طبیعی و بهنجار به شمار میرود (میردریکوندی، ۲۰۰۶).
زیستگرایان در مطالعهی رفتار انسان، بیشترین اهمیت را برای بافتها و اعضای بدن قائل میشوند. این مکتب که پایهی اصلی روانپزشکی را تشکیل میدهد، بیشتر بر بیماری روانی توجه دارد، نه بهداشت روانی زیرا بیماری روانی را جزء سایر بیماریها به شمار میآورد. روانپزشکی که در اواخر سده هجدهم شاخهای از پزشکی شناخته میشد و به درمان بیماریهای روانی میپرداخت، از بیماری مفهوم عضوی را در نظر میگرفت. همانگونه که اشاره شد، دیدگاه روانپزشکی برای تبیین بیماری روانی به پدیدهها و اختلالهای فیزیولوژیک اهمیت میدهد. این دیدگاه از دانش پزشکی الهام میگیرد زیرا دانش پزشکی باور دارد، بیماری جسمی در اثر بینظمی در عملکرد خود دستگاه به وجود میآید. دیدگاه روانپزشکی درباره فرد، دید تعادل حیاتی دارد و بر این باور است که اگر رفتار شخص از هنجار منحرف شود، به این دلیل است که دستگاه روانی او اختلال یافته است. بنابراین، فرض بر این است که در آینده نوعی نقص در دستگاه عصبی او کشف خواهد شد و همه اختلالهای فکری و رفتاری بر اساس آن قابل تبیین خواهند بود. به دلیل آنکه دیدگاه روانپزشکی درباره فرد دید تعادل حیاتی دارد، بر اساس این دیدگاه، بهداشت روانی عبارت است از «نظام متعادلی که خوب کار میکند» (گنجی، ۱۳۷۶).
از دیدگاه مکتب روانکاوی، سلامت روان به معنای سازگاری فرد با خود و با خواستهها و فشارهای جامعه است. به باور فروید (۱۹۸۳) بیشتر مردم به درجات گوناگون، رواننژند هستند و سلامت روانی یک آرمان است نه یک هنجار آماری و ویژگیهای خاصی برای سلامت روانی ضرورت دارد. نخستین ویژگی خودآگاهی است، یعنی هر آنچه که ممکن است در ناخودآگاه موجب مشکل شود، بایستی به خودآگاهی برسد. به نظر فروید، خودآگاهی عنصر اصلی سلامت روانی است. او یگانگی منطقی از علاقهمندیها و اشتیاقهای عمومی را معیار نهایی سلامت روان میداند. نظریهپردازان مکتب انسانگرایی بر این باورند که سلامت روان به معنای رشد، شکوفاسازی و تحقق استعدادها و نیروهای درونی انسان است. از دیدگاه نظریهپردازان این مکتب، انسان سالم کسی است که استعدادهای خود را شکوفا سازد و به کمال مطلوب و ایدهآل برسد (کیمیایی، ۱۳۹۰).
مزلو[۱۱۴] بر این باور است که افراد برخوردار از سلامت روان، نیازهای سطوح پایین را برآورده کردهاند و اختلال روانشناختی ندارند، میدانند کی هستند، چی هستند و به کجا میروند. ادراک افراد سالم از واقعیت صحیح است. آنها جهان را به صورت عینی ادراک میکنند، این افراد خودانگیخته سالم و طبیعی هستند، عواطف خود را صادقانه و بدون رنجش دیگران نشان میدهند. تجارب عارفانه یا اوج دارند و همین تجارب موجب اعتلا و احساس قدرت و قاطعیت آنها میشود. فروم[۱۱۵] نیز که یکی دیگر از نظریهپردازان مکتب انسانگرایی است، بر این باور است که انسان دارای سلامت روان کسی است که عمیقاً عشق میورزد، آفرینشگر است و قدرت تعقل را در خودش کاملاً پرورانیده است و خودش و جهان را به شکل عمیقی ادراک میکند، احساس درست و پایدار دارد، با جهان در پیوند است و در آن ریشه و رسالت دارد و حاکم بر سرنوشت خویش است. فروم، انسان سالم را داری جهتگیری بارور میداند، یعنی آن نوع جهتگیری که در آن فرد قادر است تمام قدرتها و استعدادهای بالقوه خویش را به کار گیرد (تبریزی، ۱۳۷۳).
رفتارگرایان، سلامت روان را به معنای وجود رفتار سازگارانه و عدم رفتار ناسازگارانه در فرد میدانند. رفتار سازگارانه رفتاری است که فرد را به اهدافش برساند و رفتار ناسازگارانه رفتاری است که فرد را از رسیدن به اهدافش بازدارد. اسکینر[۱۱۶] یکی از نظریهپردازان مکتب رفتارگرایی است بر این باور است که سلامت روانی و انسان سالم معادل با رفتار منطبق بر قوانین و ضوابط جامعه است و چنین انسانی وقتی با مشکل روبرو میشود، از راه شیوه اصلاح رفتار، برای بهبودی و هنجار کردن رفتار خود و اطرافیانش استفاده میجوید، این کار را تا وقتی ادامه مییابد که به سطح هنجار مورد پذیرش جامعه برسد. انسان سالم کسی است که تأییدات اجتماعی بیشتری را به خاطر رفتارهای مناسبش، از محیط و اطرافیان دریافت کند (کیمیایی، ۱۳۹۰).