بُعد نوآوری و یادگیری

توانمندسازی کارکنان
اساتید
وضعیتIT
وضعیت برنامه ریزی استراتژیک
نوآوری

۲-۴-۲- شاخص عملکرد مدیریت دانش:
در این شاخص با اندازهگیری اثر بخشی چرخه دانش، این شاخص اندازهگیری میشود. چرخه دانش از جمع جبری اثر بخشی فرآیندهای تشکیل دهندۀ سیستم مدیریت دانش تشکیل شده است. از آن جایی که فرآیندهای تشکیلدهندۀ سیستم مدیریت دانش در صنایع و سازمانهای مختلف، متفاوت است لذا اجزای تشکیلدهنده این شاخص میتواند متغیر باشد. منظور از چرخه دانش شامل فرآیندهایی است که به کار گرفته میشود تا دانش ایجاد، منتقل و به کار گرفته شود و خود منتج به دانش جدید شود. در واقع در چرخه دانش، داده به اطلاعات تبدیل میشود، اطلاعات دست‌چین و تقویت شده و تبدیل به دانش میشود. این دانش سپس به کار گرفته میشود و نتایج آن مستند میگردد و داده، اطلاعات و دانش جدیدی را ایجاد مینماید. در فرآیند درونیسازی چرخه دانش، حافظه سازمانی کاربرد دارد که منظور از آن توانایی سازمان برای حفظ و نگهداری دانش است )رادینگ،۱۳۸۳؛به نقل از لطیفی و موسوی،۱۳۸۷).
-عنصر اول در فرآیندهای چرخه دانش خلق دانش است. این فرآیند با تنوعی از دانش ضمنی و صریح سر و کار دارد و از طریق تشویق روابط متقابل همافزایانه (سینرژیک) افراد با پیش زمینههای متفاوت، تسریع پیدا میکند.
-ذخیره دانش دومین عنصر است که همهی افراد در شرکت باید به پایگاه برای بدست آوردن دانش مربوط و مناسب دسترسی داشته باشند تا در کار و تصمیمگیری به آن‌ها کمک کند. دانش ذخیره شده در شرکت میتواند نقش مهمی در حذف موانع و ناکارآمدی ایفا کند و هم‌زمان باعث بهبود عملکرد مدیریت گردد. به هر حال اگر دانش خلق شده از طریق مدیریت طی سال‌ها به صورت سیستماتیک انباشته نگردد، نمیتواند برای نیازهای تصمیمگیری آینده مفید واقع شود.
– عنصر سوم تسهیم دانش است، که انتشار دانش را ارتقا میدهد و همچنین در ایجاد فرآیندهای کاری دقیق و دانش محور؛ که کارکنان خودشان را به عنوان کارکنان دانشی بدانند، مشارکت دارد. اگر آن‌ها بتوانند دانش را از منابع دانش مدیریت شده به وسیله سازمان پیدا کنند، میتوانند آن را بکار گیرند و کارشان را با موفقیت انجام داده و کامل نمایند. این امر برای دست‌یابی به بهبود عملکرد، به ادغام دانش از منابع متعدد نیاز دارد .
-بهکارگیری دانش، چهارمین عنصر فرآیند چرخه دانش میباشد.این فرآیند میتواند در همهی سطوح مدیریت در شرکت رخ دهد: یکی از اشکال رایج در بهکارگیری دانش اتخاذ بهترین تجربه از سازمان‌های پیشرو، کشف دانش مربوط و بهکارگیری آن است.
-پنجمین عنصر فرآیندهای چرخه دانش، درونیسازی دانش میباشد ممکن است زمانی صورت گیرد که کارکنان دانشی، دانش مربوط و مناسب را کشف کرده، بدست آورند سپس آنرا بکار گیرند. بنابراین درونیسازی ممکن است باعث ایجاد دانش جدید شود و همچنین اساسی برای خلق دانش فراهم میآورد.
بنابراین فرآیند چرخه دانش همیشه در شرکت اجرا میگردد و دانش سازمانی را به عنوان پشتیبانی فعالیت‌های مدیریت از فرآیند چرخه دانش ، افزایش میدهد. اگر کارایی فرآیند چرخه دانش افزایش یابد، شاخص عملکرد مدیریت دانش بهبود خواهد یافت و شرکت‌ها به شرکت‌های دانش محور تبدیل میشوند. (لی و همکاران،۲۰۰۵)
۲-۴-۳- فرآیند تحلیل شبکه :
یکی از تکنیکهای اولیه در تکنیکهای تصمیمگیری چند معیاره AHP میباشد که برای حل اکثر مسائل پیچیده مناسب است. فرآیند تحلیل سلسله مراتبی توسط ساعتی در سال ۱۹۸۰ و به عنوان روشی برای حل مسائل تصمیمگیری اقتصادی اجتماعی مطرح گردید و پس از آن برای حل طیف گستردهای از مسائل تصمیم گیری به کار گرفته شد. AHP یک مسأله تصمیمگیری را در سلسله مراتب مختلف شامل هدف، معیارها، زیر معیارها و گزینههای تصمیم ساختاردهی نموده و بستر گستردهای را فراهم میآورد تا از این طریق بتوان تمام مسائل با خواص حسی بودن[۱۰۳]، عقلانی بودن[۱۰۴] و غیر عقلانی بودن[۱۰۵] با وجود چند هدفه بودن و چند معیاره بودن و چند تصمیمگیرنده بودن را در شرایط قطعی یا نامطمئن و در حضور گزینههای مختلف را حل نمود. در AHP فرض اساسی این است که مسأله‌ی تصمیم‌گیری را میتوان به شکل خطی از بالا به پایین همانند یک سلسله مراتب، تجزیه و تحلیل کرد. در این حالت، سطوح بالاتر به طور کارکردی مستقل از همهی سطوح پایینتر خود می‌باشند و همچنین، عناصر واقع در هر سطح نیز مستقل از هم در نظر گرفته می‌شوند (سیپاهی و تایمر[۱۰۶]،۲۰۱۰؛ وو و همکاران، ۲۰۰۸؛ چونگ و همکاران[۱۰۷]، ۲۰۰۵). اما بسیاری از مسائل تصمیم‌گیری را نمی‌توان در قالب یک مدل سلسله مراتبی توصیف کرد و این به دلیل تعاملات بین فاکتورهای مختلف است، که بعضاً فاکتورهای سطح بالا وابستگی خاصی به فاکتورهای سطح پایین یا فاکتورهای همسطح خود دارند. به منظور غلبه بر این محدودیت، ساعتی در سال ۱۹۹۶ یک رویکرد سوپرماتریسی را که ANP نامیده می‌شود، مطرح نمود که، به عنوان تعمیمی از AHP است. در واقع، ساعتی روش AHP را برای حل مسائلی در حالت استقلال بین معیارها، و روش ANP را برای حل مسائلی با وجود وابستگی‌ها و بازخوردهای میان معیارها پیشنهاد کرده است (وو و همکاران، ۲۰۰۸؛ لی و کیم[۱۰۸]، ۲۰۰۰). در صورت وجود وابستگی بین معیارهای یک سطح یا بین معیارهای سطوح مختلف مسأله از حالت سلسله مراتبی خارج شده و تشکیل یک شبکه یا سیستم غیر خطی یا سیستم توأم با باز خور را میدهد، که در این صورت برای محاسبه وزن عناصر نمیتوان از قوانین و فرمولهای سلسله مراتبی استفاده کرد. در این حالت برای محاسبه وزن عناصر باید از تئوری شبکهها استفاده کرد. شکل (۲-۵) تفاوت سلسله مراتب و شبکه را نشان میدهد.
شکل(۲-۵) تفاوت ساختار سلسله مراتب (الف) و شبکه (ب) (رزمی و رفیعی، ۲۰۱۰)
سادهترین شبکه، از تعدادی خوشه به همراه عناصر درون آن‌ها ساخته میشود. در مواردی که عناصر یک خوشه روی همه یا برخی عناصر خوشه دیگر اثر بگذارند (یا از آنها اثر بپذیرند)، ارتباطی بین دو خوشه ایجاد میشود که آن را ارتباط بیرونی[۱۰۹] مینامیم؛ اگر عناصر یک خوشه روی برخی یا همه عناصر خوشه خودشان اثر گذار باشند، این ارتباط را ارتباط درونی[۱۱۰] مینامیم (رزمی و رفیعی، ۲۰۱۰). خوشه‌ها معرف سطوح تصمیمگیری اند و خطوط مستقیم یا کمانها تعاملات میان سطوح تصمیمگیری را نشان میدهند. جهت کمانها وابستگی را مشخص میکند و لوپها نیز وابستگی درونی عناصر هر خوشه را نشان می‌دهد (ساعتی،۲۰۰۴). نمودار (۲-۱) ارتباط درونی و بیرونی میان عناصر را نشان می‌دهد:
 
نمودار(۲-۱) ارتباط درونی و بیرونی میان عناصر (دری و حمزه‌ای ، ۱۳۸۹)
ANPاز ترکیب چهار گام اصلی زیر به وجود میآید:
گام اول: پایهریزی مدل و ساخت شبکه
مسأله باید به شکل روشن بیان شده و مانند یک شبکه به یک سیستم عقلایی مجزا شوند. این ساختار شبکهای میتواند توسط تصمیمگیرندهها در جلسات طوفان مغزی یا به دیگر روشها تعیین شود.
گام دوم. تشکیل ماتریس مقایسات زوجی و محاسبه بردارهای الویت
در ANP نیز همانند روش AHP، اهمیت نسبی زوجهای عناصر تصمیمگیری در هر خوشه، به طور مستقیم از طریق انجام قضاوتهایی با استفاده از مقایسات زوجی و تحت کنترل معیارهای مربوطه به دست میآید. بردار الویت خوشهها نیز از طریق انجام مقایسات زوجی محاسبه میشود. از تصمیمگیرندگان در مورد یک سری از مقایسات زوجی از دو عنصر یا دو خوشه بر حسب درجه اهمیتشان در معیارهای سطح بالایی مختص آن‌ها پاسخ دریافت میشود. بعلاوه، ارتباطات داخلی بین عناصر یک خوشه نیز باید به طور جفتی مورد آزمون قرار گیرد و تأثیر هر عنصر بر روی عنصر دیگر توسط یک بردار ویژه نمایش داده شود. بدین ترتیب که، با تشکیل ماتریسهای مقایسه زوجی به ازای هر عنصر و سپس محاسبه بردار ویژه متناظر با آن، میزان تأثیر عناصر دیگر بر عنصر مورد نظر را محاسبه میکنیم. اهمیت نسبی عناصر و خوشهها بر اساس معیار ۱-۹ ساعتی تعیین میشود؛ به طوری که عدد ۱ مشخص کننده اهمیت مساوی بین دو عنصر و عدد ۹ مشخص کننده اهمیت فوقالعاده بیشتر یک عنصر (خوشه سطری ماتریس) در برابر عنصر دیگر (خوشه ستونی ماتریس) است. مقادیر متقابل نیز در مقایسات معکوس در نظر گرفته میشوند. همانند روشAHP مقایسات زوجی در ANP نیز در چهارچوب یک ماتریس انجام میشود (یاکسل و دگدوایرن، ۲۰۰۷؛ وو و همکاران، ۲۰۰۸). ساعتی برای محاسبه اوزان (Wi)، از تجزیه ماتریس مربع و عکس پذیر A به بردار ویژه به ازای عنصر ماکزیمم ویژه آن استفاده میکند. یعنی
رابطه(۲-۳)
که A ماتریس مقایسات زوجی می‌باشد وW بردار ویژه، بزگترین مقدار ویژه ماتریس A میباشد. ساعتی چندین الگوریتم برای تخمین W پیشنهاد نموده است. یکی از این روشها روش سه مرحلهای زیر می باشد،که برای ترکیب ارجحیتها کاربرد دارد:
-مقادیر هر ستون ماتریس مقایسات زوجی را با هم جمع کنید.
-هر عنصر ستون را بر مجموع ستون مربوطه تقسیم نمایید. ماتریس بدست آمده، به عنوان ماتریس مقایسات زوجی نرمال شده منسوب می‌شود.
-عناصر هر سطح ماتریس مقایسات نرمال شده را با هم جمع بزنید و مجموع بدست آمده را بر تعداد عناصر هر سطر تقسیم کنید. اعداد نهایی تخمینی از ارجحیتهای نسبی برای عناصر مقایسه شده با توجه به معیار سطح بالای آن فراهم میآورد. که مطابق با رابطه (۲-۳) می‌باشد:
رابطه (۲-۴)
=Wi وزن ارجحیت برای عنصر iام
=I تعداد سطرها

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.