تسهیم دانش

۰٫۳۴۹۶۱

به کارگیری دانش

۰٫۱۳۴۸۷

درونی سازی دانش

شکل ۵-۱-یافته‌های پژوهش
برای پاسخ به سوال، باید یافتههای تحقیق را ابتدا بر اساس اهمیت عناصر موجود در سطوح مدل بیان نمود و سپس به نتیجه نهایی رسید.
همانطور که بیان شد در این تحقیق از ابعاد کارت امتیازی متوازن به عنوان شاخصهای اثربخشی مدیریت دانش استفاده شده است. اوزان نسبی این شاخصها (بُعد مشتری، فرآیندهای داخلی، نوآوری و یادگیری و مالی) تحت کنترل هدف کلی یعنی، سنجش اثربخشی مدیریت دانش در جدول (۴-۲) نشان داده شده است. نتایج نشان داد از نظر خبرگان دانشگاه، بُعد فرآیندهای داخلی (۲۹۳/.) بیشترین اهمیت را در سنجش اثربخشی مدیریت دانش دارد و بُعد مالی (۲۵۷/.)، بُعد نوآوری و یادگیری (۲۴۶/.) و بُعد مشتری (۲۰۳/.) در اولویت‌های بعدی قرار دارند. در واقع، این نتیجه حاکی از آن است که برای موفقیت مدیریت دانش در دانشگاه، تاکید بر فرآیندها و امور اداری که در درون دانشکدهها صورت میگیرد، اهمیت بیشتری دارد.
همچنین برای تعیین اولویت فرآیندها در هر یک از ابعاد، از دو مرحله استفاده شده است که در مرحله اول، اهمیت فرآیندها در هر بُعد مشخص شد جدول (۴-۳) و در مرحله بعد برای اینکه نقش دانشکدهها را در تفاوت این اولویت‌ها نشان داده شود از سوپر ماتریس استفاده شد. طبق نتایج سوپر ماتریس‌ها که در ستون Bkj در جدول (۴-۲۰) آمده است، فرآیند خلق و بهکارگیری دانش مهمترین فرآیندها برای سنجش اثربخشی مدیریت دانش محسوب میشوند. به عبارت دیگر ترکیب خلق و بهکارگیری دانش تقریباً تعیین کننده سنجش اثربخشی مدیریت دانش هستند و دانشکدهها برای افزایش اثربخشی مدیریت دانش خود باید در این دو فرآیند موفقتر عمل نمایند.
بنابراین همان‌طور اشاره شد در مرحله پایانی با محاسبهی شاخص موزون کلی مدیریت دانش و نرمالایزه کردن آن میتوان دانشکدهها را هم بر اساس اثربخشیشان و هم بر اساس فرآیندها، مقایسه و رتبهبندی کرد. طبق اعداد بدست آمده در سه ستون نهایی جدول (۴-۲۰)، میتوان وضعیت دانشکدهها را نیز بر اساس شاخصهای اثربخشی در نمودار (۵-۱) مشاهده نمود که نشان میدهد دانشکدههای علوم انسانی و مهندسی وضعیت یکسان دارند یعنی در بحث مدیریت دانش خود به بعد فرآیندهای داخلی و نوآوری و یادگیری بیشتر از بعد مشتری و مالی توجه میکنند ولی دانشکدههای علوم پایه در مقایسه با آن دو بیشتر به بعد مالی در کنار فرآیندهای داخلی اهمیت میدهد.
نمودار(۵-۱): تجزیه و تحلیل اثربخشی مدیریت دانش از طریق ابعاد کارت امتیازی متوازن
همچنین نتایج نهایی در نمودار(۵-۲) نشان می‌دهد که در مجموع چهار شاخص اثربخشی مدیریت دانش، در فرآیند خلق دانش دانشکدههای علوم پایه نسبت به دو دانشکدههای دیگر بالاتر است. این در حالی است که فرآیند ذخیره دانش هر سه دانشکده در سطح خیلی پایینی قرار دارد و دانشکدههای علوم مهندسی برتری ناچیزی نسبت به بقیه دارند. در تسهیم دانش دانشکدههای علوم پایه و مهندسی اولویت بالاتری به دانشکدههای علوم انسانی دارند. ولی در فرآیند بهکارگیری، اختلافی محسوسی بین دانشکدههای علوم پایه با دو دانشکدهی دیگر وجود دارد. در نهایت هم ترتیب دانشکدهها در فرآیند درونیسازی دانش به صورت علوم انسانی، پایه و مهندسی میباشد.
نمودار(۵-۲): تجزیه و تحلیل اثربخشی مدیریت دانش از طریق فرآیندهای چرخه دانش
در نهایت طبق نمودار (۵-۳) مشاهده‌ می‌شود که در نمره نهایی، با توجه اهمیت شاخصهای اثربخشی مدیریت دانش و فرآیندهای چرخه دانش برای اثربخشی مدیریت دانش که در نتایج بیان شد چون دانشکدههای علوم پایه در مقایسه با دو دانشکدههای دیگر وضعیت بهتری دارند ، میزان اثربخشی آن‌ها بیشتر است. ولی طبق KMOWI، دانشکدهها در اثربخشی به نسبت، اختلاف خیلی زیادی ندارند و این نشان میدهد که همهی دانشکدهها در زمینه مدیریت دانش خود تلاش میکنند ولی ضعفهایی هم دارند.
نکتهای دیگر که نتایج نشان میدهد این است که وضعیت فرآیندها در هر یک از این دانشکدهها یکسان است. یعنی ترتیب اولویت فرآیندها از بیشترین به کم‌ترین به صورت فرآیند بهکارگیری، خلق، درونی سازی، تسهیم و ذخیره دانش است و از طرفی دیگر این ترتیب تقریباً با اهمیت آن‌ها مشابه است.
نمودار(۵-۲): میزان اثربخشی مدیریت دانش دانشکده‌ها
۵-۳- بحث و نتیجهگیری
نکتهای که در این قسمت میتوان بیان نمود این است که برای بحث و نتیجهگیری، ابتدا پژوهش از نظر ابزارها و تکنیک استفاده شده با دیگر تحقیقات و سپس با توجه به نتایج بدست آمده مقایسه میشود.
در مجموعه مطالعات مطرح شده در فصل دوم، همانطور که اشاره شد محققانی همچون وی و اچ سو(۲۰۰۷) به سنجش عملکرد مدیریت دانش در صنعت اتوبوس رانی و میرفخرالدینی و همکاران (۱۳۸۸) به ارزیابی اثربخشی مدیریت دانش شرکت‌های کوچک و متوسط در صنعت مواد غذایی و آشامیدنی پرداختند. همچنین ساعی و همکاران (۱۳۸۹) عملکرد مدیریت دانش در دانشگاه علم و صنعت را مورد بررسی قرار دادند. وو و ونگ (۲۰۰۶)، هالاوی (۲۰۰۵) و صمیمی و آقایی (۱۳۸۴) مدلهایی را برای سنجش موفقیت و عملکرد مدیریت دانش ارائه دادند؛ کواچ و ونگ (۲۰۱۱) به معرفی و مقایسه ابزارهای سنجش عملکرد مدیریت پرداختند. در حالی که پژوهش حاضر سنجش اثربخش مدیریت دانش در یک دانشگاه را مورد مطالعه قرار داده است.
ون (۲۰۰۹) با استفاده از گروه‌های کانون و تکنیک فرآیند تحلیل سلسله مراتبی و نهاوندی و همکاران (۱۳۹۰) با استفاده تکنیک AHP فازی اثربخشی مدیریت دانش را ارزیابی کردند؛ در حالی که این پژوهش، این کار را با استفاده از تکنیک فرآیند تحلیل شبکهای انجام داده است. روش ANP قادر است با وجود روابط متقابل بین معیارها، نتایج واقعیتری را منعکس نماید.
موسیخانی و نادی (۱۳۹۰) با استفاده از روش کارت امتیازی متوازن به ارزیابی عملکرد مدیریت دانش پرداختهاند؛ هانگ و همکاران (۲۰۰۷)، لی و همکاران (۲۰۰۵) و لطیفی و موسوی (۱۳۸۷) با استفاده از ابزار «شاخص عملکرد مدیریت دانش» عملکرد سیستم مدیریت دانش را سنجیدند در حالی که پژوهش حاضر با رویکردی ترکیبی از کارت امتیازی متوازن و ابزار «شاخص عملکرد مدیریت دانش» به ارزیابی اثربخشی مدیریت دانش پرداخته است.

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.