الگوبرداری
بهترین تجربه

مار(۲۰۰۴)
پمبرن و همکاران (۲۰۰۱)
آسو و همکاران (۲۰۰۱)

تجزیه و تحلیل پروژه محور

مدل مدیریت پروژه مدیریت دانش

کسوی و همکاران (۲۰۰۳)

تحلیل سازمانی محور

سرمایه فکری

سویبی(۱۹۹۸)، ادونسن(۱۹۹۷)

– کواچ و وانگ[۸۴] (۲۰۱۱) در مقاله‌ای با عنوان «سنجش عملکرد مدیریت دانش» رویکردهای سنجش مدیریت دانش را در دو دسته گسترده کمی و کیفی طبقهبندی کردند:
-رویکرد کیفی: تحقیق کیفی معمولاً شاخصها و نتایج را از بررسیهای مقدماتی در سازمان و از مرور توسط محققان یادگیری سازمانی بدست میآورند. از مزایای تحقیق کیفی شامل اثربخشی آن در تعیین عوامل ناملموس و قابلیت آن‌ها در توصیفات متنی پیچیده درباره بعد “انسانی” مدیریت دانش مثل فرهنگ، رفتار، عمل، عقیده و تجربه است. علاوه بر آن، رویکردهای کیفی در شناسایی بهترین تجربه هم موثر هستند. از آنجا که دانش به عنوان دارایی نامشهود شناخته شده است، روشهای کیفی به صورت گسترده برای ارزیابی مدیریت دانش مورد استفاده قرار میگیرند. ولی به دلیل آنکه معمولاً به صورت ذهنی اجرا میگردند، دقت و صحت نتایج تا حد زیادی متکی بر نظر تخصص محققان میباشد.
متداول‌ترین روشها برای سنجش مدیریت دانش داخلی شامل پرسشنامه، پیمایش و مصاحبه تخصصی است. چانگچیت و همکاران (۲۰۰۱) یک پرسشنامه برای بررسی تأثیر سیستم خبره در تسهیل انتقال کنترل داخلی دانش برای مدیرانی که تجربههای کاری آن‌ها به غیر از سیستمهای حسابداری و کنترلی است، ارائه دادند. دراوچ و مک ناتن[۸۵] (۲۰۰۲) یک مدل پیمایشی برای ارزیابی مدیریت دانش بر اساس ابزار بازار گرایی جاورسکی و کالی [۸۶] (۱۹۹۳) و چرخه خلق دانش نو ناکا و تاکوچی توسعه دادند. بوکر و همکاران[۸۷] (۲۰۰۸) با ۱۲ متخصص در زمینه مدیریت دانش مصاحبه کردند، بر اساس یافتهها، آن‌ها یک چارچوب برای بررسی ارتباط مدیریت دانش با سرمایه فکری نسبت به بازده علمی مدارس تجاری، ساختند.
رویکرد کمیروشهای کمی، اغلب با استفاده از مدلهای تئوریک و فرضیات آماری، مدیریت دانش را ارزیابی و از نتایج عددی بدست آمده، روابط علی در مدیریت دانش را تعیین میکنند. رویکردهای کمی میتواند مشکل قضاوت ذهنی در روشهای کیفی را از بین ببرند. همچنین این رویکردها در مدیریت دانش برای ارزیابی دانش صریح و میزان تأثیر آن هم بر تصمیمگیری و هم بر عملکرد سازمان یا افراد، با شاخصهای مالی و غیرمالی مورد استفاده قرار میگیرد. رایج‌ترین رویکرد کمی مورد استفاده، رویکرد معیار(متریک) است. معیارها، شاخصهای ورودی/خروجی هستند که فرض شده است با عملکرد مدیریت دانش همبستگی دارند. ورودیها توانمند سازهای مدیریت دانش هستند که اجرا میگردند در حالی که خروجی، نتایج آن‌ها هستند. با بهکارگیری معیارهای مختلف، عملکرد مدیریت دانش را میتوان ارزیابی و نظارت کرد و آن را بهبود داد. ابزارهای سنجش عملکرد مدیریت دانش که بر اساس این رویکرد توسعه یافتهاند شامل جهتیاب اسکاندیا (ادونسون، ۱۹۹۷)، سیستم سنجش عملکرد مدیریت دانش بر مبنای رضایت کاربر (USBS) (چاین و همکاران[۸۸]، ۲۰۱۰) و متدلوژی KP( آن و چانگ[۸۹]، ۲۰۰۴).هستند. هیچ استانداردی برای اینکه چگونه این روش برای ارزیابی عملکرد مدیریت دانش استفاده شود، وجود ندارد. روش کمی دیگر، رویکرد مالی است. این رویکرد هزینه و منافع مدیریت دانش را ارزیابی میکند و اینکه آیا منافع آن از هزینههایش بیشتر است. هزینههای مدیریت دانش شامل: هزینههای سخت افزار و نرم افزار و هزینههای آموزش است، در حالی که منافع، خروجی مثبت برای مدیریت دانش هستند مانند: صرفهجویی در هزینهها و بازگشت سرمایه (ROI) (لیتاماکی و کوردپلاسکی، ۱۹۹۷). از اشکالات رویکرد مالی تعیین کمی سازی منافع و دشواری تفسیر نتایج است.
۲-۳-۳-ابزارهای سنجش مدیریت دانش
سنجش مدیریت دانش نیازمند بهکارگیری ابزارها و روشهایی است که بتواند بر اساس شاخصهای بیان شده،آن را ارزیابی نمود. برخی از مهم‌ترین ابزارهایی که در این زمینه استفاده میشوند در ادامه تشریح خواهند شد :
۲-۳-۳-۱-کارت امتیازی متوازن:
کارت امتیازی متوازن یکی از روشهای مرسوم و توسعه یافته شده در آمریکا در اندازهگیری بهره وری سازمانی و یکی از متدهای با قابلیت انطباق بالای مدیریت دانش است. این روش در سال ۱۹۹۶ توسط کاپلان طراحی شد و مبنای آن تمرکز بر استراتژی سازمان و اهداف و نسبت عملکرد با چهار عنصر کلیدی مالی، مشتریان، فرآیندهای داخلی و یادگیری و رشد است. در حقیقت کارت امتیازی روشی برای تکمیل اندازهگیریهای سنتی مالی، با سه فاکتور پیروزی ضمنی و ناملموس میباشد که شامل سرمایه انسانی (دانش و مهارت انسانها)، سرمایه ساختاری (دانش به هم تنیده درون فرآیندهای سازمان و سیستم) و سرمایه مشتری (ارتباطات مشتریان) میباشد. (کاپلان و نورتون،۱۹۹۹) مزیت عمده این رویکرد در مدیریت دانش این است که ارتباطی تنگاتنگ بین یادگیری سازمانی و سایر اندازه گیریها را بیان می‌نماید (جعفری و همکاران،۱۳۸۶) و استفاده از آن، یادگیری حاصل از مدیریت دانش را مستقیماً به عملکرد فرآیند سازمان ارتباط می‌دهد که به نوبه خود با عملکرد کلی سازمان ارتباط دارد(با و شائمی برزکی،۱۳۸۴).مفهوم کارت امتیازی متوازن، شیوه عملیاتی کردن بعد دانش را در بر نمیگیرد و برای دانش شاخصی را ارائه نمیدهد. هر سازمان باید یک سری شاخص خاص خود را پیدا کند که متناسب با شرایط و مقتضیات آن طراحی شده باشد تا متغیرهای مهم خود را ثبت و کنترل کند. متناسب با هر جنبه مدل کارت امتیازی متوازن، مجموعهای از شاخصها و سنجهها، در محورهای اصلی تعریف میشود و وضعیت سازمان به واسطهی آنها مورد سنجش قرار میگیرد (لطیفی و موسوی،۱۳۸۷). در جدول (۲-۲) برخی از شاخصهای مربوط به ابعاد ابزار را نشان میدهد: (چن و همکاران،۲۰۰۹):

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

جدول۲-۲: شاخصهای کارت امتیازی متوازن
شاخص بعد
رضایت مشتری، حفظ و نگهداری، جذب، سودآوری، سهم بازار، مراجعات مشتری، به رسمیت شناختن برند مشتری