۱-۹-۲-۲- امیل دورکیم[۶۰]
به نظر دورکیم، جامعه به گردوغباری از ذرات پراکنده فردی که در کنار هم قرار گرفته و ارتباطی جز تماسهای خارجی و زودگذر با هم نداشته باشند، خلاصه نمیشود، بلکه (برعکس) اعضای جامعه با پیوندهایی که وراء پیوندهای زودگذر قرار دارند، به یکدیگر پیوسته میشوند و تشکیل کلیتی را به نام جامعه میدهند. آدمیان نمیتوانند بدون توافق، بدون پذیرش ایثارهای متقابل و بدون برقرار کردن پیوندهای پایدار با یکدیگر به صورت جمعی زندگی کنند. هر جامعهای، جامعه اخلاقی است. این خصلت اخلاقی جوامع، از برخی جهات در جوامع سازمان یافته، حتی برجستهتر است. چون فرد به خودی خود برای خود کافی نیست، هر چه را که نیاز دارد از جامعه میگیرد، هم چنان که برای جامعه است که کار میکند. بدین سان حس نیرومندی در باب حالت وابستگی فرد نسبت به جامعه تشکیل می شود. (دورکیم، ۱۳۶۹، صص۴-۲۴۳)
تأکید دورکیم بر پیوستگی اجتماعی و نقش آن به عنوان پادزهری برای نابسامانی و خودشکنی، قدمت این مفهوم را نشان میدهد. به نظر دورکیم، ما از آن جهت دچار رنج نیستیم که نمیدانیم مبنای نظری اخلاقی که تاکنون به کار میبستهایم چه باید باشد، بلکه رنج ما از این است که پایههای این اخلاق، در برخی از اجزا به لرزه درآمده است. در حالی که اخلاق دیگری که ما به آن نیاز داریم، هنوز شکل نگرفته است و پیوندها چنان سست شده اند که استوار کردن آن ها، جز به مدد برقراری تدریجی یک انضباط تازه و تثبیت شدن پایه های آن، میسر نیست. (دورکیم، ۱۳۶۹، ص۴۳۵)
دورکیم برای توجیه نرخهای متفاوت و منظم خودکشی در گروههای مذهبی یا شغلی، به بررسی خصلت این گروههاو انواع شیوه های تأمین انسجام و همبستگی در میان اعضای آنها پرداخته بود. دورکیم بین انسجام و همبستگی اجتماعی با میزان خودکشی رابطه معکوس را کشف نمود.
دورکیم بین جوامع قدیم و جدید تفاوت قائل است. از نظر او جوامع قدیم گروههایی را شامل می شود که دارای همکاری و تعاون شخصی هستند و بین اعضای آن تمایز کمتری وجود دارد. این افراد به دلیل تماس مستقیم با یکدیگر تمایل به همکاری بیشتری دارند. در حالی که در جوامع جدید، گروهها تعاون سازمانی و وظیفهای دارند و تنوع و تمایز اعضاء در آنها بیشتر است. اعضاء مثل قسمتهای مختلف یک ارگانیسم زنده هر کدام کار مخصوص خود را انجام میدهند. (معتمدنژاد، ۱۳۷۹، ص۲۷) به عبارت دیگر، جوامع قدیم دارای همبستگی مکانیکی بوده اما در جوامع جدید همبتگی ارگانیکی(ناشی از تقسیم کار) حکمفرماست.
از نطر دورکیم، تکامل جامعه به میزان همبستگی اجتماعی و درجه شدت آن بستگی دارد. هر چه این همبستگی بیشتر باشد افراد بیشتر به سوی هم تمایل پیدا کرده و میزان روابط متقابل اجتماعی افزایش مییابد و هر چه همبستگی جامعه کمتر باشد به همان نسبت از پیوند میان افراد و تنوع برخوردها و روابط اجتماعی میان آنها کاسته میشود. (تنهایی، ۱۳۸۹، ص۱۰۶)
۲-۹-۲-۲- فردیناند تونیس[۶۱]
ازنگاه تونیس، در جوامع کنونی بسیاری از روابط اجتماعی نسبت جوامع کوچک قدیم تفاوتهای اساسی پیدا کرده است. او معتقد است هیچ گروهی صرفاً بر پایه روابط اجتماعی یا جامعه بنیان نگرفته است اما در عین حال میتوان با مشاهده واقعیت اجتماعی عینی، دو نوع روابط اجتماعی را نشان داد. (حاتمی، ۱۳۸۸، ص۴۰)
روابط افراد در اجتماعات (گمینشافت)[۶۲] روابطی است که مبتنی بر ویژگیهای پایدار ، کنترل اجتماعی غیر رسمی و ایجاد اجتماع متمرکز در برابر فرد را شامل میشود. تونیس هم مثل دورکیم اعتقاد داشت که با تقسیم کار پیچیده ناشی از سرمایه داری، اجتماعات در حال زوال هستند و به جای اجتماع، جامعه(گزل شافت)[۶۳] شکل گرفته که دارای طبیعتی رسمی، غیر شخصی و فردگراست. (باستانی، ۱۳۸۷، ص۸-۵)
۳-۹-۲-۲- چارلز هورتون کولی[۶۴]
کولی جامعهشناس معروف آمریکایی در کتاب خود به نام «طبیعت انسان و نظم اجتماعی» دو گروه ابتدایی و ثانوی را از هم تفکیک میکند. در گروههای ابتدایی روابط افراد شخصی، مستقیم و رو در رو است به همین دلیل افراد به هم احساس همبستگی میکنند. در حالی که در گروههای ثانوی روابط انسان جنبه غیر شخصی و غیر مستقیم دارند. و این به خاطر تعداد زیاد افراد، دوری فاصله محل زندگی با کار، امکان برقراری مستقیم ارتباط را کاهش میدهد و لذا افراد برای مبادله اطلاعات و رسیدن به مقاصد خود از وسایل ارتباط غیر مستقیم استفاده میکنند. (معتمدنژاد، ۱۳۷۹، ص۱۲۸)
۴-۹-۲-۲- جورج زیمل[۶۵]
زیمل به عوامل و پیامدهای (مثبت و منفی) تحولات عمیقی که در دنیای جدید روی داده توجه کرده و تلاش میکند تأثیرات آن را بر روی روابط اجتماعی نشان دهد. به عقیده وی، فرآیندهایی نظیر تقسیم کار فزاینده، عقلانیت مفرط، سلطه روزافزون و نظایر آن سبب پیدایش دلزدگی و احتیاط در روابط اجتماعی موجود در سطح کلانشهرها شده است. در حالت دلزدگی فرد قادر نیست تقاوتها را دریابد برای چنین فردی، انسانها در یک سطح و بدون تمایز ظاهر میشوند و رضایت از زندگی کاهش مییابد. از نظر او احتیاط یکی دیگر از ویژگیهای روابط اجتماعی در زندگی کلانشهری است. به موازات افزایش افراد یا به عبارتی تراکم فیزیکی، روابط چهره به چهره کارکرد خود را از دست داده و جای خود را به روابط دیگری میدهد. البته زیمل اعتقاد دارد چنین شرایطی ناپایدار است. (فیلد، ۱۳۸۵، ص۸)
۵-۹-۲-۲- ماکس وبر[۶۶]
در دیدگاه وبر،

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

تشکیل جامعه و تداوم آن منوط به وجود دو عامل اساسی؛ کنش اجتماعی و روابط اجتماعی میباشد و به ویژه روابط اجتماعی که محصول کنش اجتماعی معنادار است، موجب ایجاد و تداوم دوستی، وفاداری،میهن پرستی و … میشود. در واقع، وبر ناخودآگاه، آنچه را که امروزه در منابع جامعهشناسی از آن به عنوان سرمایه اجتماعی یاد میکنند و هسته اصلی آن را نیز روابط اجتماعی و تعاملات مثبت، مؤثر و سازنده میدانند، یادآور شده بود. از نظر وبر، کنش اجتماعی معنادار که عامل مهم خلق روابط اجتماعی است، سرمایه بزرگی برای افراد حاضر در جامعه به حساب میآید که به وسیله آن ارتباط و تعامل آنها با یکدیگر و نیز همکاری و همیاری دوجانبه آنان گستردهتر و محکمتر خواهد شد. ضمن اینکه تولید و بازتولید کنشهای اجتماعی معنادار، عامل اصلی و اساسی ایجاد روابط اجتماعی خواهد بود و این روابط اجتماعی موجب ایجاد و گسترش پیوندهای اجتماعی افراد با یکدیگر خواهد بود. تشکیل سرمایه اجتماعی بر اساس دیدگاه وبر را میتوان در قالب شکل زیر به تصویر کشید. سرمایه اجتماعی محصول کنش اجتماعی و روابط اجتماعی افراد بوده که در سطح خرد، مورد توجه قرار گرفته است. (غفاری، ۱۳۹۰، ص۷۲)
نمودار(۵-۲) تشکیل سرمایه اجتماعی بر اساس دیدگاه وبر
کنش اجتماعی
روابط اجتماعی
پیوند اجتماعی
سرمایه اجتماعی
جدول(۹-۲)روابط اجتماعی از دیدگاه جامعهشناسان کلاسیک

دورکیم تغییر روابط از جوامع قدیم(شامل گروههایی که دارای همکاری و تعاون شخصی هستند) به جامعه جدید(با همبستگی کمتر و به همان نسبت پیوند میان افراد و تنوع برخوردها و روابط اجتماعی کمتر)
تونیس کاهش روابط اجتماعی با تبدیل اجتماع(گمینشافت) به جامعه(گزلشافت)
کولی کاهش گروههای اولیه با روابط شخصی و رو در رو و افزایش گروههای ثانویه با روابط غیر شخصی و رسمی
زیمل