منبع: توسلی و موسوی، ۱۳۸۴، ص۴
۲-۲-۲- مفهوم سرمایه و ابعاد آن
سرمایه به هر نوع دارایی که قابلیت تولید ایجاد میکند، اطلاق میگردد. سرمایه یک مفهوم اقتصادی است و تعاریف مختلفی از آن در علم اقتصاد ارائه شده است. برای نمونه «جان بلاک[۲۳]» میگوید: «سرمایه، وسایل تولید ساخت بشر است»، در تعریف دیگری آمده: «سرمایه، مالی است که از آن عایدی به دست میآید» ولی این تعاریف فقط به بخشی از تعاریف سرمایه نظر دارد. سرمایه در یک تقسیمبندی کلی به سرمایه مرئی و ملموس، سرمایه مالی و سرمایه نامرئی تقسیم میشود. در اقتصاد کلاسیک، بیشتر سرمایه مرئی و ملموس مانند کار، زمین، ماشین و ابزارآلات مدنظر بود. چنانکه تعریف جان بلاک به این نوع سرمایه اشاره دارد. این مفهوم سرمایه، تنها در عرصه اقتصاد محدود نمانده و با تغییر اندک در سایر عرصههای اجتماعی نیز وارد شده است. در اقتصاد نئوکلاسیک، به سرمایههای مالی اعم از وجوه نقد، اوراق قرضه، سهام و اسناد بهادار نیز توجه شده است. چنانکه تعریف دوم به این معنا اشاره دارد. در اقتصاد جدید اعم از اقتصاد نهادگرا و پساصنعتی، سرمایههای نامرئی و ناملموس مانند سرمایههای انسانی، سیاسی، فرهنگی و سرمایه اجتماعی اهمیت بیشتری دارند. با توجه به رویکردهای سهگانه فوق میتوان برای سرمایه شش بعد را در نظر گرفت.
۱-۲-۲-۲- سرمایه مادی (طبیعی)[۲۴]
مقصود از سرمایه طبیعی آن دسته از منابع طبیعی است که به عنوان ماده خام از آن در یک فرایند تولیدی استفاده میشود. به عبارت دیگر سرمایه طبیعی به منابع تجدیدشدنی و تجدیدنشدنی طبیعت گفته میشود. هوا، آب،زمین، ابزارها، ماشین آلات و سایر تجهیزات فیزیکی ابعاد سرمایه طبیعی قلمداد میشوند. (فصیحی، ۱۳۸۹، صص۲۱-۲۰)
۲-۲-۲-۲- سرمایه اقتصادی[۲۵] (مالی)
به درآمد پولی و همچنین سایر داراییهای مالی اطلاق میشود، مثل پول و ثروت که میتواند جهت تولید کالا و خدمات مورد توجه قرار گیرد. بوردیو معتقد است که سرمایه اقتصادی ریشه دیگر انواع سرمایه است. «فلورا»[۲۶] در تعریف این نوع سرمایه مینویسد:
«شکلهایی از پول بریا افزایش ظرقیت واحدهایی که به آن دسترسی دارند. مزیت سرمایه مادی در این است که به آسانی قابل اندازهگیری است و تمایل برای قرار دادن دیگر سرمایهها در داخل واژه سرمایه (مالی) وجود دارد.»
بدهی سرمایه، ارزش سرمایه، درآمد مالیاتی، پسانداز، تخفیف مالیاتی و اهداء، ابعاد سرمایه مالی شمرده میشوند. (فیلد، ۱۳۸۵، ص ۳۲)
۳-۲-۲-۲- سرمایه انسانی[۲۷]
اصطلاح سرمایه انسانی را برای اولین بار «شولتز[۲۸]» (۱۹۶۱) به کار برد؛ وی سرمایه انسانی را به مثابه سرمایهگذاری در آموزش با بازگشت سرمایه معین تعریف کرده است. به صورت دقیقتر میتوان گفت سرمایه انسانی به ارتقا و بهبود توانمندیهای اکتسابی و انتسابی تولیدی افراد جامعه اطلاق میشود. بنابراین، سرمایه انسانی به فاکتورهای کیفی نظیر تحصیلات، دانش، تخصص، مهارتهای تکنیکی و خلاقیتهای افراد گفته میشود.
اگرچه سرمایه انسانی با سرمایه متعارف(یا فیزیکی) متفاوت است، اما از قابلیت تبدیل شدن به آن برخوردار است. سرمایه انسانی به دلیل اهمیت خود مکمل سرمایه فیزیکی و ابزار نیل به دیگر سرمایهها معرفی شده است. آموزش، مهارتها، سلامتی، ارزشها و رهبری به عنوان ابعاد سرمایه انسانی شمرده میشوند.
۴-۲-۲-۲- سرمایه فرهنگی[۲۹]
بوردیو برای اولین بار سرمایه فرهنگی (۱۹۹۰) را به کار برده و مقصود وی از این استعاره، سرمایهگذاریهای طبقه مسلط در بازتولید مجموعهای از نمادها و معانی است که از سوی طبقه تحت سلطه، غلط درک و درونی شده و آنها را به مثابه نمادها و معانی طبقه خود پذیرفتهاند. طبق این نظریه سرمایهگذاری در کنشهای آموزشی فرایند بازتولید، همچون تعلیم و تربیت، قرار دارد که هدف از آن تلقین تودهها و درونی کردن ارزشهای این نمادها و معانی است.
«فلورا» (۲۰۰۰) در تعریف سرمایه فرهنگی از تعریف کارکردگرایانه استفاده کرده و چنین مینویسد: « سرمایه فرهنگی تعیین میکند چگونه جهان را ببینیم، چه چیزی جهت ارائه به دست آوریم و به چه چیزهایی جهت تغییر بیندیشیم.»
باید توجه داشت که سرمایه فرهنگی گاه در قالب پدیدههای ملموس مانند آثار فرهنگی تحقق مییابد و گاه به صورت غیرملموس و در قالب سرمایه معنوی عینیت مییابد؛ مانند ارزشها، باورها، عقاید و اعمال مشترک در میان یک گروه.
۵-۲-۲-۲- سرمایه سیاسی[۳۰]
سرمایه سیاسی به تعریف ما از قدرت بستگی دارد. به دلیل تعریفهای متفاوت قدرت، سرمایه سیاسی نیز از تعاریف متعدد برخوردار است. بر اساس تعریف وبر از قدرت، سرمایه سیاسی عبارت است از: «توانایی گروه برای نفوذ و اثرگذاری در توزیع منابع برای واحدهای اجتماعی، شامل کمک کردن به برنامه کاری جهت اینکه چه منابعی در اختیار هستند.»
خود سرمایه سیاسی نیز دارای وجوه متفاوتی است که سازمانها، ارتباطات و قدرت، ابعاد اصلی سرمایه سیاسی را تشکیل میدهند. (فصیحی، ۱۳۸۹، صص۲۴-۲۱)
۶-۲-۲-۲- سرمایه اجتماعی[۳۱]
مجموعه منابع مادی یا معنوی است که به یک فرد یا گروه اجازه می دهد تا شبکه پایداری از روابط کم و بیش نهادینه شده آشنایی و شناخت متقابل را در اختیار داشته باشد. (فیلد، ۱۳۸۵، ص۳۱) بر این اساس سرمایه اجتماعی ناظر بر شاخصهایی است که به تقویت شبکه روابط اجتماعی و تسهی

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.

ل فرایند گردش امور در این شبکه و در نهایت افزایش کارآمدی آن در عین ثبات یا کاهش هزینههای فعالیت در آن، دلالت دارد. (افتخاری، ۱۳۸۹، ص۱۰۶)
این اشکال مختلف سرمایه، کاملاً مستقل از یکدیگر نیستند بلکه وابستگی متقابل داشته و تقویت کننده یکدیگر هستند. به عنوان مثال، سرمایه اجتماعی و فرهنگی نقش مهمی در شکل گیری سرمایه انسانی دارند و بر عکس.
نمودار(۱-۲) ارتباط متقابل انواع سرمایه
سرمایه سیاسی
سرمایه اجتماعی
سرمایه انسانی
رهبری:
شناسایی فرصتها و بسیج منابع جهت بالا بردن سرمایه
سرمایه مالی
سرمایه طبیعی
سرمایه فرهنگی
منبع: فصیحی، ۱۳۸۹، ص۲۳
۳-۲-۲- تاریخچه مفهوم سرمایه اجتماعی
برای ارائه مفهوم اولیه سرمایه اجتماعی از یک تمثیل ساده استفاده میکنیم. یک کشور کوچک را که کسی در آن زندگی نمیکند اگر در نطر بگیریم که دارای همه امکانات و غنیترین منابع زیرزمینی و معدنی، انبوهی از کارخانجات و تأسیسات زیربنایی شده، در اینصورت دارای سرمایههای اقتصادی است. اما بدیهی است که بدون سرمایه انسانی یعنی نیروی کار ساده و ورزیده، مهندسان تحصیلکرده و مدیران مجرب قادر به ایجاد ارزشافزوده نیست. حال اگر فرض کنیم عدهای افراد متخصص، کارگر، سرمایهدار و مدیر از کشورهای مختلف به دلایلی اخراج یا آواره شوند و به کشور مفروض گسیل شوند، باز هم مشکل حل نخواهد شد زیرا نیروی انسانی وجود دارد اما هر یک میل دارد به صورت انفرادی تلاش کند و هیچ نقطه یا هدف مشترکی با سایرین نخواهد داشت و همچنان تضمینی برای ایجاد ارزشافزوده وجود ندارد. اما اگر بین نیروی انسانی موجود سازماندهی و ارتباط برقرار گردد و افراد با هم همکاری و به هم اعتماد کنند امکان ایجاد ارزشافزوده وجود دارد. لذا روحیهها، ارزشهای اخلاقی، عادات رفتاری، سنتها، هنجارها، روشها و نهادهایی که منجر به پذیرش سلسله مراتب، تمکین از قواعد اجتماعی، همکاری، اعتماد و مشارکت افراد میشود را سرمایه اجتماعی مینامیم. به دیگر سخن سرمایه اجتماعی شکل میگیرد که هنجارها و ارزشها در افراد به صورت عادتهای رفتاری درآیند.
در واقع دو دسته قوانین بر رفتار اجتماعی افراد نظارت و حاکمیت دارند. دسته اول، قوانین بیرونی هستند که دولت آن را تنظیم و سپس اجرا و نظارت میکند. دسته دوم قوانین درونیاند که عمدتاً ارزشهای اخلاقی و اجتماعیای هستند که مورد پذیرش افراد قرار گرفته و به تدریج به صورت عادات رفتاری درآمدهاند و در حقیقت وقتی قوانین بیرونی موثرند که باور قلبی افراد باشند، و الا قوانین بیروح خواهند بود که اعمال آنها بسیار دشوار و پرهزینه است. به طور کلی هر چه سرمایه اجتماعی بالاتر باشد نیاز به مهارت و نظارت و در نتیجه هزینههای عمومی کاهش مییابد. ( رنانی، ۱۳۸۶، صص۲۲-۷)
هرچند که کمتر از دو دهه از طرح عبارت سرمایه اجتماعی در نوشتههای جدید علوم اجتماعی می گذرد؛ ولی با دقت در محتوا و هسته اصلی تشکیل دهنده این عبارت یعنی کم و کیف روابط و پیوندهای اجتماعی، متوجه میشویم که قدمت سرمایه اجتماعی را میتوان در آموزههای دینی و اخلاقی، اندیشمندان و صاحبنظران قدیم و کلاسیکهای جامعهشناسی در چند قرن اخیر جستجو نمود. ریشههای این مفهوم را میتوان در اندیشه متفکرانی چون: ابن خلدون، روسو، توکویل، مارکس، تونیس، دورکیم، وبر و زیمل ردیابی نمود. در نظر ابن خلدون، انسان باطبع مدنی است و از این گذشته زندگی مدنی با اجتماع، ضرورت دارد. زیرا انسان برای مقابله با مخاطرات طبیعی و بقای خود ناگزیر از تعاون است. (شیخ، ۱۳۶۳، ص۷۶) دورکیم بدنبال آن بود تا پایههای اخلاقی انسجام اجتماعی را شناسایی کند، به عبارت دیگر پاسخ این پرسش را بیابد که چه چیزی یکپارچگی اجتماعی و تحقق زندگی جمعی را ممکن میسازد. «پورتس»[۳۲] معتقد است که منشأ و خاستگاه مفهوم سرمایه اجتماعی در جامعهشناسی کلاسیک قرن نوزدهم قرار دارد. به نظر او اهمیت دورکیم به زندگی گروهی به عنوان پادزهری برای نابسامانی و خودتباهی اجتماعی و تفکیکی که مارکس بین طبقه «درخود» و طبقه «برای خود» قائل است که اولی طبقهای منفعل و فاقد وحدت و آگاهی است و دومی طبقهای فعال، آگاه و مشارکتی است، دلالت بر مفهوم سرمایه اجتماعی دارد. (غفاری، ۱۳۹۰، ص۳۲)
اصطلاح سرمایه اجتماعی را اولین بار در سال ۱۹۲۰ در مقالهای توسط شخصی به نام «هنیفن»[۳۳] به کار گرفته شد. او سرمایه اجتماعی را شامل داراییهایی میدانست که در زندگی روزانه افراد خیلی به حساب میآیند همانند حسنتفاهم، رفاقت و دوستی، احساس همدردی، و روابط اجتماعی در بین افراد و خانوادههایی که یک واحد اجتماعی را تشکیل می دهند. (شریفیان ثانی، ۱۳۸۰) به نظر وی تعلقات استوار اولیه فرد به خانواده، بواسطه فرآیند ارجاع به اجتماع، به عنوان اولین جزء سرمایه اجتماعی، موجب تعلق فرد به شبکه حمایتی خانواده، همسایگی و اجتماع محله گردیده و وی را از دارایی اجتماعی برخوردار میکند که مانع از گرایش به رفتارهای ضد اجتماعی میشود. پس از نیم قرن تأخیر، در سال ۱۹۶۱، «جینجاکوب»[۳۴] در مقالهای تحت عنوان «مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکایی»،[۳۵] توضیح داد که شبکههای اجتماعی فشرده در محدودههای حومه قدیمی و مختلط شهری، صورتی از سرمایه اجتماعی را تشکیل میدهند و در ارتباط با حفظ نظافت، عدم وجود جرم و جنایت خیابانی و دیگر تصمیمات در مورد بهبود کیفیت زندگی، در مقایسه با عوامل نهادهای رسمی مانند نیروی حفاظتی پلیس و ن
یروهای انتظامی، مسئولیت بیشتری از خود نشان میدهند. به دنبال وی در دهه ۱۹۷۰، «گلن لوری»[۳۶] اقتصاددان و «ایوانلایت»[۳۷] جامعه شناس، اصطلاح سرمایه اجتماعی را برای توصیف مشکل توسعه اقتصاد درون شهری به کار بردند. در دهه ۱۹۸۰، این اصطلاح توسط جیمز کلمن[۳۸] جامعهشناس در معنای وسیعتری مورد استفاده قرار گرفت و رابرت پاتنام دانشمند علوم سیاسی نیز بحث قوی و پرشور را در مورد نقش سرمایه اجتماعی و جامعه مدنی هم در ایتالیا و هم در ایالات متحده برانگیخت. (فوکویاما، ۱۳۷۹، ص۱۰) و به دنبال آن مفهوم سرمایه اجتماعی به حوزههای مختلف علوم اجتماعی گسترش یافت.