این بدان معنا نیست که ما خواهان کنار گذاشتن قافیه یا حذف آن هستیم، بلکه قافیه را به مثابه ایستگاهی آزاد میدانیم که هرکه خواست میتواند همانجا توقف کند و هرکه نخواست میتواند به راه خود ادامه دهد، بیآنکه کسی او را به زندان بیندازد. مهم این است که خلأ ناشی از حذف وزن و قافیه به لحاظ موسیقی جبران شود. اگر شاعر بتواند این جانشین موسیقایی را عرضه کند، ما به خشوع و احترام به او گوش فرا خواهیم داد.» (همان: ۷۴)
تناقضات موجود در کار هنری و شخصیت نزار قبانی را باید محصول شرایطی بدانیم که در آنها شاعر همواره کوشیده است بهسان شاعری حرفهای در جدال با خود و با نظریات جهان خود هم باشد. شاید همین روحیهی شاعرانه و حرفهای باعث شده که او دقت علمی در گفتههای خود و تجربهی شعری خود نداشته باشد. او همواره شیفتهی شکار تشبیه و استعارههای جدیدی بوده است، همچنان که همواره می کوشیده است تا همانگونه که در شعر، در نثر نیز منحصر به فردی خود را حفظ کند.
شاید مشکل تناقضات قبانی زاییدهی این بوده است که نمیخواسته حد فاصل میان شعر و نثر و اینکه هر کدام دارای ویژگیهای خود است، را رعایت کند. او به خاطر همین دیدگاههاست که یکی از پیشروترین شاعران عرب است. او به نحوی تجربی و در عمل از ثنویت شعر و نثر خود را بیرون انداخته است. قبانی تصویر تناقضات خود را به گونهای مطرح کرده بود که همواره عدهای در نهایت عشق به او علاقه می ورزیدند و در مقابل عدهای بودند که از او کینه داشتند. او تمثیلی از برخورد سنت و تجدد در جامعه خود نیز بود.
شعر حمید مصدق از جنبههای گوناگونی درخور تأمل و درنگ است . بررسی خصوصیات سبکی کلام وی یکی از این جنبههاست. در اینکه زبان شعری مصدق ساده است سخنی نیست، اما این سادگی چگونه و چرا پدید آمده است؟ علی میرفطروس درباره زبان مصدق در دو منظومه آبی، خاکسترس و سیاه و در رهگذر باد مینویسد: او آنقدر ساده و صادقانه حرف میزند که خواننده خود را با زبانی آشنا و صمیمی در محیطی کاملا شرقی و بومی روبرو میبیند.
خانم سیمین بهبهانی نیز درباره زبان شعری او با تفصیل بیشتری سخن گفته است: شعر مصدق بسیار روان و ساده است. درک و دریافت آن نیاز به دقت فراوان ندارد. لحنش صمیمی و خودمانی است. او تب و تاب روح هموطنان خود را میشناسد و گرفتاریها و درماندگیهای مکرر و معمول آنان را درک میکند و شعرش همدردی صادقانه با آنان است و به این ترتیب این زبان ساده، فرم خاصی نمیپذیرد و اصولاً وقتی کلام خیلی ساده شد، آرایههای لفظی را که یکی از عوامل متشکل فرم است به خود راه نمیدهد. مصدق در حوزه استقلال زبانی ساده و کم تصویر و بی تکلف و بی توجه به آرایههای لفظی، اما پر مخاطب و بارور از قشر وسیعی از مردم گام میزند و قدرت ایجاد رابطه، به صورت نشانه مشخص بر این زبان انگ مینهد.
اینها نظریاتی بود درباره زبان مصدق و همگی درست. من میخواهم با تحلیلهایی مختصر و ارائه نمونه هایی، علل و نحوه این سادگی را روشنتر بیان دارم.
چنانکه خانم بهبهانی به دقت اشاره داشتند، مصدق معمولاً کم تصویر است و در عین حال همان تصویر های او نیز اصلاً گرفتار تعقید نمیشوند، زیرا وی به آرایههای ادبی توجه مصرانه ندارد؛ مثلاً آخرین شعر مجموعه شیر سرخ را نمونه میآورم:
زندگی قافیه شعر من است
شعر من وصف دلارایی توست
در ازل شاید این سرنوشت من بود
میسرایم به امیدی که تو خوانی،
ورنه
آخرین مصرع من
قافیه اش مردن بود (شیر سرخ: ۱۶۷)
این شعری است بدون هیچگونه تصویر و زبانی است که غالباً بر مجموعه شیر سرخ مسلط است. واژگان و ترکیبات، ویژگی خاصی ندارد. از همه واژگان عادی روزمره نیز استفاده میکند و تلاشی برای واژهسازی و واژه آفرینی از خود نشان نمیدهد. کاملاً هویداست که وی اصولاً شاعری معناگراست و به فرم و کلمه توجه چندانی ندارد و هر واژه را که مقصود او را انتقال دهد از زبان عادی یا زبان سنتی شعر برمیگیرد ؛ به عنوان نمونه به کلمات و ترکیبات زیر که به عنوان نمونه از آثار او استخراج شده اند توجه کنید: صبح بناگوش، سکه قلب، عسس، معجزات عیسایی، آتش عشق، باده وحدت، عالم لاهوتی، تریاق، حصار تن و…. تمامی این نمونهها کلمات و ترکیباتی سنتی و عادی هستند بنابراین وی در اشعار سنتی خود اصلاً نمیتواند از بیان سنتی دور شود. اصطلاح «نوقدمایی»که آقای شمس لنگرودی درباره وی بکار میبرد سخنی دقیق است(ابو محبوب، ۱۳۸۷: ۱۸۵-۱۸۸)
در کلام او اصولاً کلمات مهجور و نامأنوس نیز راهی ندارد و در غالب موارد نحو او نیز از وزن تبعیت میکند؛ بدین علت، شکل کهن افعال هرجا که وزن نیاز داشته باشد به کار میرود؛ مانند:
هنگام را نماند که هرکس رها ز خویش
پا در لگام توسن اندیشه برنهد (شیر سرخ: ۱۴۹)
در اینجا فعل«نماند»در معنای کهن بهکار رفته است؛ یعنی«وقتی باقی نگذاشت».(همان: ۱۸۹)
یکی از عواملی که زبان مصدق را ساده کرده عامیانه گرایی اوست. این عمل از طریق کاربرد اصطلاحات عامیانه، ضربالمثلهای عادی و روزمره، کنایات عامیانه و …. انجام شده مانند:
گروهی را که با هر باد آیند و روند
آماده رفتن
هنوز هم؟!
شاید که آب رفته به جوی آید
… که هر که بلا به مردم رسد
رسد از خویش (شیرسرخ: ۱۵۰)
دستی به روی و موی بکش
سادگی خوش است (همان: ۱۴۴)
به ریشه ستم و ظلم
تیشهها بزنید (از جداییها: ۲۰)
در روزگار هرکه ندزدید مفت باخت (تا رهایی«غزلواره»: ۳۴۹)
مگر دیوار حاشا تا کجا،
تا چند؟ (تا رهایی «حسادت»: ۳۵۴)
از شرم پیش چشم تو من
آب میشدم (شیر سرخ «شعر و خشم و شرم»: ۱۳)
حمید مصدق گرچه در برخی از مسائل کلی سبکی با دیگر شاعران همانندیها و مشابهتهایی دارد ولی تقریباً از جمله شاعرانی است که دارای سبک و بیانِ هنری خاص خود است« نداشتن کلمات مهجور و نامأنوس و اصطلاحات پیچیده و بهره وری از کنایات عامه رایج، استفاده از ترکیبات سنتی، عدم اصرار بر کاربرد آرای ههای لفظی و هنری » (همان: ۱۹۱-۱۹۲).
مصدق به طور ناخودآگاه به بحر مضارع گرایش ویژهای دارد، به نحوی که بیش از ۴۷% از اشعار او در این وزن با زحافهای گوناگونش سروده شده است:(همان: ۲۰۶)
درشاهراهها
در ازدحام سرعت و آهن

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است