عشق و محبت از مهمترین مباحث عرفان نظری و عملی است. در واقع تجلی عشق است که تمام مراتب خلقت را ایجاد میکند و به ظهور میرساند، و در مسیر کمالیه موجودات به سوی نیز همین عشق است که ایجاد حرکت و کمال میکند و مرتبه به مرتبه آنها را تا خود حق میرساند.(آل رسول، بیتا: ۱۵۷)
عرفا گویند اگر عشق عالی نمیبود، موجودات مضمحل میشدند و آنچه حافظ ممکنات و معلولات نازاد است، عشق است(عشق عالی) که ساری در تمام ممکنات و موجودات جهان هستی میباشد، زیرا همه موجودات عالم طالب و عاشق کمالاند و غایت این مرتبه از عشق تشبیه به ذات خدای متعال است. مولوی میگوید:
عشق چون شد بحر را مانند دیگ
عشق بشکافد فلک را صد شکاف (شاکر، ۱۳۸۸: ۲۲۸)
صوفیان، عشق را فرض راه و طریقت دانند، زیرا که بنده را به خدا رساند «چه حیات و ممات سالک عشق است»(گوهرین، ۱۳۸۲: ۱۳۶)
عشق یکی از مقامات عرفانی است که عطار در هفت وادی سلوک آن را اولین وادی شمرده است و مفهوم آن در کتب صوفیان آمده است. اهمیت آن چنان بود که کتب متعدد در این زمینه تألیف گشت و عشق از نظر نظامی و بسیاری از متفکران وشاعران ایرانی از قرن ششم به بعد از جمله عطار و مولوی و سعدی و حافظ یک حقیقت واحد است. معنایی است که در همه موجودات عالم ساری است(پورجوادی، ۱۳۷۲: ۱۷۴)
۲-۶-۳ انواع عشق در ادبیات عرب(عشق عذری و عشق اباحی):
غزل إباحی (که بیشتر در شهرها رایج بود) در حقیقت آن است که شاعر در آن با گستاخی تمام بدون هیچ پوششی هرچه در دل دارد می گوید. شاعر إباحی در پی ماجراجویی عاشقانه است. به بیان دیگر هرجا زن زیبایی بیابد، عاشقش می شود. بنابراین شاعر غزل اباحی ممکن است در آن واحد به چند معشوق عاشق باشد.
البته غزل إباحی در عصر امویان با مقاصد سیاسی و کم رنگ کردن عفت عمومی دنبال می شد. شاید بدان جهت شاعران را در کار غزل گستاخانه آزاد می گذاشتند که در پی نقد اجتماعی و سیاسی نروند. زیرا ما در همان زمان شاعر سیاسی بزرگ عرب، فرزدق را داریم که قوی ترین قصیده او در مدح امام زین العابدین (ع) است. او در این قصیده به طور صریح و با رشادت کامل، بنی امیه را می کوبد و با شهامت می گوید؛ این شخص (زین العابدین) از آن خاندان است که عشقً به آنان عین دین و دشمنی با آنان خود کفراست.(مصاخبهکننده: روزنامه اعتماد، مصاحبه شونده: عبدالحسین فرزاد، ۱۳۸۶)
درسده قرن سوم درمقابل غزل اباحی و غزل مذکر که شرح روابط گناه آلود و بازتاب تباهیها ومفاسد اخلاقی جامعه آن روز بود، نوعی غزل پاک وعفیف که شباهت بسیار به غزل عذری داشت ،در این دوره به وجود آمد و مفهومی نوین از عشق به ادبیات عاشقانه راه یافت . در این نوع غزل شاعر به وصف جسمانی معشوق و شرح ماجراهای عاشقانه نمی پردازد و یکایک اعضای بدن او را همچون برخی شاعران جاهلی نمی ستاید. بلکه وی با شرح عواطف و احساسات درونی خود ، بیشتراز ماهیت عشق وتأثیر معجزه آسای آن درعاشق سخن می گوید . عشقی نشأت گرفته از عقاید مذهبی که از هرگونه هوس وگناه پیراسته است و شاعر در راه آن همه چیز خود حتی جانش را فدا می کند و به گفته مطیع بن ایاس « عشقی درون سوز وجانگداز که آهن و فولاد را می گدازد واگر عاشق در راهش بمیرد، شهید مرده است »( بغدادی ، ۱۳۴۹: ۲۲۵)
غزل عذری یا بدوی که عاشق و معشوق هر دو پاکباز و عفیف هستند. در حقیقت تمایل به جنس مخالف تمایلی غریزی و طبیعی است که نقطۀ کمال آن ازدواج است.
نکته مهم در این نوع عشق این است که تنها یک زن در زندگی شاعر وجود دارد و نه بیشتر. حالا این زن زشت باشد یا زیبا، فرقی نمی کند. شاعر به او وفادار است و او را زیباترین می بیند.
۳-۶-۳ جایگاه عشق در غزل معاصر ایران و عرب:
در تعاریف کلاسیک و سنتی عمولاً غزل را شعر کوتاهی میدانند که حداقل چهار و حداکثر بیست بیت است و دو مصراع اول هم قافیه استو این قافیه در مصراع چهارم و ششم و تا آخر ادامه دارد و در پایاین معمولاً شاعر نام خود را میآورد که تخلص نامیده میشود. اما این تعریف با آنچه در دوره معاصر با آن مواجه هستیم کمی متفاوت است. امروزه بیشتر از آنکه قالب و تعداد ابیات شعر، ملاکی برای غزل بودن و یا نبودن شعری قرار بگیرد محتوا و مضمون و فضای عاطفی و حسی شعر است که نوع آن را مشخص می سازد؛ حال آنکه ممکن است این شعر، حتی در قالبی آزاد و به اصطلاح شعر حر یا سپید سروده شود. آنچه در معنی باعث اطلاق نام غزل بر نوعی از اقسام شعر میشود، در درجه اول، موضوع شعر است نه قالب ظاهری آن؛ از اینرو، اگر قطعه شعری از لحاظ فنی و ساختاری به صورت غزل و از لحاظ معنی در موضوع دیگری غیر از عشق گفته شود، در حقیقت غزل نیست. با این تعریف میتوان گفت: منظور از غزل، شعر عاشقانه است؛ حال چه در قالب سنتی و چه در قالبهای جدید شعری.(یزدان پناه، متولی، ۱۳۹۰: ۱۷۰)
عشق و امید یکی از چشماندازهای در شعر شاعران معاصر ایران است. شاعران معاصر رسالت خود را در نواختن نغمههای شور و امید در جان انسانیت میدانند اما نه امیدی کاذب و فریبنده؛ شاعران امروز حتی مرگ را بقا در طبیعت و تداوم چرخش هستی و زندگیبخش خواندهاند.
چه بسا که این شاعران نابینای دردها نیستند، بلکه دردها و ناکامیها را دیده دریافتهاند ولی بازنتاباندهاند و بالعکس در اشعارشان واژه هایی چون: باران، پنجره و… نمادها و سمبلهای حاکی از نوعی امید و خوشبینی را ارائه دادهاند تا روح حیات و زندگی خواهی را در خوانندگان شعر خویش بدمند و آنان را در بهتر شدن زندگی امیدوار سازند.( کیخانی فرزانه، ۱۳۹۰: ۱۹۲) از مهمترین شاعران معاصر ایران که عشق و امید از مهمترین درونمایه شعری آنهاست عبارتند از: نیما یوشیج، احمد شاملو، سیمین بهبهانی، سهراب سپهری، مهدی اخوان ثالث، حمید مصدق و…
عشق یکی از مضامین بسیار رایج شعر رمانتیکی است که شاعران معاصر عرب، در مظاهر مختلف آن تحت تأثیر رمانتیک غرب قرار گرفتهاند. عشق رمانتیکی معمولاً با خوشبینی شاعر مرتبط است، از این لحاظ دارای یک بعد روحی است که در آن غالباً یک تجربهی فیزیکی همراه یک تجربه متافیزیکی به صورت همزمان، وجود دارد. شاعر رمانتیک دوست ندارد در یک حالت ثابت درونی بماند و تلاش میکند که به بالاترین حالتهای روحی دست یابد. رمانتیکها زیباییهای زن را به وفور در شعر خود وصف کردهاند و هر آنچه را که در عشق به او شایسته دانستهاند، بیان کردهاند. عشق رمانتیکها معمولاً از بیان هوی و هوسهای غریزی به دور است. از نظر آنان عشق یک سرچشمه ابدی است که شاعر از طریق آن به حقیقت هستی پی میبرد و حجاب تن را کنار میزند. به باور آنها، با اکسیر عشق و آزادی است که روح شکفته می شود. از نگاه آنها اگر عشق نبود، شاخههای زندگی برهنه، بی برگ و بی ثمر و بدون لطافت و شادابی می مرد. عشق حالتی است که رمانتیکها، آگاهانه در آن به حرکت درمیآیند و با عشق به زن تکامل مییابند. (الحاوی، ۱۹۷۱: ۱۷۹) از نظر آنان جانی که از عشق خالی باشد، پژمرده میشود و میمیرد.
عشق در ادب رمانتیک دارای مقام ویژهای است و از علایق جسمانی فراتر ر فته، نوعی اتحاد ارواح به شمار میرود که بر اساسی طرحی آسمانی، مقدر شده است. (ترحینی، ۱۹۹۵: ۱۱۴) چنانکه جبران آن را «معبد روح مینامد که همراه درد و رنج قلب بشر را پاک میکند»(سلیمی،۱۳۸۴: ۱۱۵) بنابراین عشق یکی از محورهای اصلی مکتب رمانتیک است که شاعر به آن پیوسته تا خلأ وجود خود را به وسیله آن پر کند و نقصهای درونیش را به واسطهی آن برطرف نماید. (ایوبی، ۱۹۸۴: ۹۰)
 
فصل چهارم: معرفی حمید مصدق و نزار قبانی
۱-۴ زندگینامۀ حمید مصدق:
حمید مصدق شاعر و حقوقدان ایرانی بود. او بهمن ۱۳۱۸ در شهرضا متولد شد. چند سال بعد به همراه خانوادهاش به اصفهان رفت و تحصیلات خود را در آنجا ادامه داد. او در دوران دبیرستان با منوچهر بدیعی، هوشنگ گلشیری، محمد حقوقی و بهرام صادقی هم مدرسه بود و با آنان دوستی و آشنایی داشت مصدق در ۱۳۳۹ وارد دانشکده حقوق شد و در رشته بازرگانی درس خواند. از سال ۱۳۴۳ در رشته حقوق قضایی تحصیل کرد و بعد هم مدرک کارشناسی ارشد اقتصاد گرفت. در ۱۳۵۰ در رشته فوق لیسانس حقوق اداری از دانشگاه ملی دانشآموخته شد و در دانشکده علوم ارتباطات تهران و دانشگاه کرمان به تدریس پرداخت.
وی پس ار دریافت پروانه وکالت از کانون وکلا در دورههای بعدی زندگی همواره به وکالت اشتغال داشت و کار تدریس در دانشگاههای اصفهان، بیرجند و بهشتی را پی میگرفت.
در ۱۳۴۵ برای ادامه تحصیل به انگلیس رفت و در زمینه روش تحقیق به تحصیل و تحقیق پرداخت. تا سال ۱۳۵۸ بیشتر به تدریس روش تحقیق اشتغال داشت و از ۱۳۶۰ تدریس حقوق خصوصی به خصوص حقوق تعاون. مصدق تا پایان عمر عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی بود و مدتی نیز سردبیری مجله کانون وکلا را به عهده داشت. حمید مصدق در هشتم آذرماه ۱۳۷۷ بر اثر بیماری قلبی در تهران درگذشت.
۲-۴ آثار حمید مصدق:
نخستین اثر وی منظومه‌ی بلند «درفش کاویانی» در سال ‌۱۳۴۰ منتشر و در همان سال توقیف شد؛ چاپ دوم آن در سال ‌۱۳۵۷ منتشر و بعد از انقلاب نیز به دفعات تجدید چاپ شد. دومین کتاب شعر مصدق، منظومه‌ی «آبی، خاکستری، سیاه» است که در سال ‌۱۳۴۳ منتشر شد. این منظومه حال و هوایی لیریک و درعین حال اجتماعی دارد و تاکنون ده‌ها بار توسط ناشران رسمی و مخفی در داخل و خارج از کشور تجدید چاپ شده است.
«در رهگذار باد» سومین منظومه‌ی مفصل مصدق نیز نخستین‌بار در سال ‌۱۳۴۷ به چاپ رسید و پس از آن بارها تجدید چاپ شد.
«از جدایی‌ها» ، «سال‌های صبوری»‌ و «شیر سرخ» ، از دیگر آثار شعری حمید مصدق هستند که به ترتیب در سال‌های ‌۱۳۵۸، ‌۱۳۶۹ و ‌۱۳۷۶ منتشر شده‌اند. مجموعه‌ آثار این شاعر معاصر نیز در سال ‌۱۳۶۹ در کتابی به نام «تا رهایی» گردآوری شده است که این مجموعه نیز بارها تجدید چاپ شده است. از او همچنین علاوه بر آثار شعری، کتاب «مقدمه‌ای بر روش تحقیق» (‌۱۳۵۱)، «مجموعه‌ی رباعیات مولوی» و «غزلیات حافظ» و چندین کتاب در زمینه‌ی حقوق نیز به یادگار مانده است.(ابو محبوب، ۱۳۸۷)
۳-۴ جایگاه حمید مصدق در شعر معاصر ایران:
شعر همیشه «دعوت» است. دعوت به برخاستن، دعوت به تغییر دادن، دعوت به تسلیم نبودن و اسیر نشدن. شعر مصدق رمانتیسم اجتماعی یا رئالیسم رمانتیک دارد. چون در مصدق، ایده آل ها با واقعیت ها آمیخته اند. مصدق همیشه از ایده آل هایش سخن می گوید؛ ایده آل های اجتماعی ، انسانی و … این است که خاطره ها و آرزوها را در شعرش زیاد می بینی، می خواهد بر واقعیت ها سر فرود آورد و بنابراین همواره می ستیزد تا واقعیت ها را بر اساس ایده آلها صورت دهد. خاطره، آرزو و ستیز، سه عنصر و خمیر مایۀ اساسی در سازمان دادن به نظام احساسی و فکری مصدق است. پس طبیعی است که یأس و ناامیدی را در آثار مصدق چندان زیاد نمی بینی. نه اینکه اصلا ً نیست، نه، مگر نمی گوید:
دیگر به اعتماد که باید بود؟
دیوار اعتماد فرو ریخت (در رهگذر باد: ۵)
شعر مصدق«فریاد» می زند. وقتی دعوت باشد، ستیز باشد، شعرش بوی خون نمیدهد، امّا صدای فریاد از آن به گوش می رسد. هر چه به سمت آخرین مجموعه هایش پیش می روی، فریادش بیشتر است. آرزو باشد، آن وقت میخواهی فریاد نباشد؟!(ابو محبوب، ۱۳۸۷: ۱۰-۱۳)
شعر سهل و ممتنع ، شعری است که سُرایش آن آسان به نظر بیاید ولی تقلید کردن از آن در عمل دشوار و در حد محال باشد. یکی از ویژگی های شعر سهل و ممتنع ای است که واژه های بکار رفته در آن ساده، روان، زودفهم و بطور کلی نزدیک به زبان محاوره باشد.
بنابراین اشعاری مانند اشعار مشیری و حمید مصدق از نوع شعرهای سهل و ممتنع است.
مصدق از اواخر دهۀ چهل تا اوایل دهۀ پنجاه یکی از نامدارترین چهره های شعر معاصر بود. امّا دربارۀ او، نسبت به آوازۀ بلندی که کسب کرده بود نقد و نظر چندانی نوشته نشد.
زبان سهل و ممتنع حید مصدق باعث شد که کسانی در اظهارنظرهای سریع و کوتاه خود، وی را از همگِنان فریدون مُشیری و محمّد زهری به حساب آورند. با این همه سیمین دانشور بر این عقیده است که شعر مصدق ساده و صمیمی است؛ ولی از کسی تقلید نمی کند. به نظر وی، حمید مصدق خودش در شاعری، خداوند شیوه ای خاص است:
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.