در نیمۀ نخست سدۀ بیستم که حوادث شگرف و شگفتی در گوشه و کنار جهان، به‌ویژه اروپا روی داد، در سرزمین‌های عربی، به‌ویژه کشور مصر، نیز رویدادهای بسیاری در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و ادبی به وقوع پیوست. در همین دوره انجمن‌ها و جمعیت‌های ادبی و هنری متعددی در حوزه ادبیات عرب شکل گرفت. دو جمعیت صاحب نام و تأثیرگذار بر جریان ادبیات معاصر عرب، به‌ویژه شعر معاصر، در همین کشور مصر به منصه ظهور رسیدند. نخست «جماعت دیوان» تحت تأثیر خلیل مطران و با همیاری ابراهیم عبدالقادر المازنی. این جماعت مانند «جمعیت دانشکده»علیه سنت‌های شعر کلاسیک، به‌ویژه «عمود الشعر» عصیان کردند و دیگر مانند سنت‌گرایان معتقد نبودند که اسلاف، بر و بوم سخن را رفته‌اند و «لیس فی‌الامکان، ابدع مما کان». اگرچه «جماعت دیوان»، مفاهیم و مضامین جدیدی را وارد شعر کردند؛ اما در صورت و فرم بیرونی هم‌چنان از چارچوب سنت تخطی نکردند.
در اوایل دهۀ سی تحت ‌تأثیر ادبیات اروپایی جمعیت شعری پیشروی به نام «جماعت آپولو» در شهر قاهره شکل گرفت. در سپتامبر ۱۹۳۲ م. گروهی ادیب و شاعر و منتقد گردهم آمدند و اساس این مکتب ادبی را بنیان گذاشتند و با الهام از اساطیر یونان نام آپولو را برای آن اختیار کردند. خبر تأسیس آن، اول بار به‌وسیله شاعر رمانتیک مصر، دکتر احمد زکی ابوشادی(۱۸۹۲ – ۱۹۵۵م)، مؤسس اصلی جمعیت منتشر شد. این جمعیت که اعضای اولیه آن عبارت بودند از:
احمد محرم، ابراهیم ناجی، علی محمود طه، کامل کیلانی، احمد ضیف، احمد الشایب، محمود ابوالوفاء و حسن کامل الصیرفی، در نخستین جلسه احمد شوقی را به عنوان رئیس جمعیت برگزید. هنوز یک ماه از این انتخاب نگذشته بود که مرگ او را در ربود و خلیل مطران جایگزین او شد. دکتر ابوشادی در تمام مدت، دبیر این جمعیت بود.
این جمعیت از همان آغاز برای نشر سروده‌ها و آثار خود به انتشار مجله‌ای به نام آپولو اهتمام کرد. در شماره نخست مجله (آوریل ۱۹۳۳)، محورهای فعالیت‌های جمعیت بدین شرح اعلام شد: ۱٫ اعتلای شعر عرب و جهت دادن به شاعران. ۲٫ حمایت از نهضت‌ها و جریان‌های هنری و ادبی در حوزه شعر. ۳٫ ارتقای زندگی شاعران در سطوح مختلف مادی، ادبی و اجتماعی و دفاع از کرامت انسانی آنان.
ابوشادی در همین شماره «دبستان آپولو را دبستان تعاون، انصاف و اصلاح و نوآوری» وصف می‌کند(ابوشادی، ۱۹۳۳: ۱۹) و هدف اصلی آن را هدایت شاعران از ظلمت به نور و گسترش افق شعر عربی و گشودن قیدوبندهای سنت به ویژه «عمود الشعر» از پای شاعران و آشنا کردن آن‌ها با ادبیات جهان و جریان‌های فکری جدید آن و پوشاندن لباس نو بر قامت شعر و جستن معانی و مضامین تازه می‌داند. وجه غالب فعالیت‌های این نشریه، نوآوری و تجدد در حوزه شعر بود. نسل جوانِ آن از همه در نوآوری و تجدد گستاخ‌تر بودند و بیشتر متأثر از وضعیت سیاسی و انقلاب ۱۹۱۹٫ این جمعیت می‌خواست هم وحدت رمانتیک شعر و هم وحدت موضوعی آن را محقق کند.(الکتانی، ۱۹۸۲: ۴۳۰-۴۳۲). این نشریه تا سال ۱۹۳۵ م. به‌طور مرتب منتشر می‌شد. کوچیدن ابوشادی از قاهره به اسکندریه در این سال باعث توقف آن شد. صدای این مجله و جمعیت آپولو، از صداهای ماندگاری است که آن را هنوز می‌توان از دیواره زمان شنید. نویسندگان و شاعران آن، اگرچه به عرصه‌های دیگر روی آوردند؛ اما همچنان به اصول و مبادی آن جمعیت وفادار ماندند. هنوز ردپای این جمعیت و مجله را می‌توان در حوزه‌های مختلف ادبیات عرب مشاهده کرد.
دیری نپایید که این مجله شهره آفاق شد و بسیاری از شاعران صاحب نام کشورهای عربی مانند ابوالقاسم الشابی از تونس و ایلیا ابوماضی و الیاس ابوشبکه از لبنان و محمدمهدی جواهری از عراق به این جمعیت پیوستند.
از فعالیت‌های جنبی مجله، نشر دیوان‌های شاعران نوآوری مانند ابوشادی و ابراهیم ناجی و پژوهش‌های انتقادی مانند «روادالشعر فی مصر» از مختار الوکیل و «أدب الطبیعه» از مصطفی عبداللطیف السحرتی بود. از همان بدو انتشار این نشریه نشانه‌ تیرهای انتقادی شدیدی قرارگرفت. این انتقادها بیشتر متوجه ناتوانی شاعران مجله در رعایت «عمود الشعر» و ترجمه و اخذ معانی از شعر اروپایی بود. ابوشادی این انتقادهای تند را بی‌جواب نمی‌گذاشت و همچنان در نیل به اهداف مجله می‌کوشید و تا اندازه‌ای نیز توفیق می‌یافت(قدوسی، ۱۹۷۲: ۵۰۸). از جمله در گسترش شعر آزاد و ترویج شعر نمایشی و شعر داستانی و سمبلیک موفق ‌شد.
۷-۲-۲ شعر متعهد:
ادبیات پایداری نوعی از ادبیات متعهد و ملتزم است که از طرف مردم و پیشروان فکری جامعه، در برابر آنچه حیات معنوی و مادی آنها را تهدید میکند، بهوجود می آید و اصلی ترین مسائل در حوزه آن، دعوت به مبارزه، ترسیم چهره بیدادگری، ستایش آزادی و آزادگری، گشودن افقهای روشن پیروزی، انعکاس مظلومیت مردم، جانفشانی های مبارزان راه آزادی و بزرگداشت شهدای آن است.«این نوع ادبیات در طول تاریخ و در کشاکش تهاجم قدرتها و تدافع جوامع سلطه ناپذیر، همواره به مثابه ابزار و سلاحی بازدارنده رخ نموده و موجبات احیا، تداوم و بقای فرهنگی جوامع مورد هجوم یا تحت سلطه را فراهم آورده است»( کنفانی، ۱۳۶۲: ۱۷) این گونه ادبی، عموماً با زبانی صریح بیان میشود و با توجه به شرایط و مقتضیات هر دوره تاریخی، جلوه آن و نحوه بروز و ظهورش میتواند متفاوت با دوره دیگر باشد. چنانچه در یک برحه تاریخی، نوع ادب معترض، افشاگر و هشداردهنده و در دوره دیگر نوع ادب عارفانه و زاهدانه و در روزگاری دیگر ادب سوگ و مرثیه را در زمره ادبیات پایداری به حساب میآوریم.
ادبیات مقاومت در دیدگاهی وسیعتر تمام آثار ادبی و گونههای شعری را شامل میشود و به عبارتی، میتوان تغزل و تشبیب را نیز شعر و ادب پایداری، پایداری روح در برابر قحط سالی عاطفه شمرد که آثار شعری پنج کشور فلسطین، سوریه، لبنان و عراق، در صف ائل شعر مقاومت واقعاند.(بیدج، ۱۳۷۰: ۷-۹)
انقلاب ۱۹۵۲ مصر یکی از مهمترین رویدادهای جهان عرب است که آگاهیهای سیاسی اعراب را تا حد زیادی بالا برد و در ادبیات معاصر عرب مسائل تازهای را بهوجود آورد.
دستهبندیهای سیاسی در مصر پس از انقلاب و عنوان کردن تودهها به عنوان قهرمانان سرنوشت ساز کشورها مسأله «تعهد» را در ادبیات و هنر برای اول بار در ادب عرب مطرح ساخت. بدین ترتیب شعر امروز عرب، یکی از پربارترین شعرهای جهان پویای عصر حاضر است. شعری است که صراحت دارد و خشمگین است و مدتهاست که پوستههای سخت محافظهکاری را ترکانده و از اعماق حنجره باتمام توان فریاد میزند: «من وجدان بیدار ملت عربم». این شعری است که عریانی حقیقتش آنقدر نابارورانه و غافلگیرانه است که عدهی زیادی تاب شنیدنش را ندارند.
این صراحت در اتخاب قالب و شکستن دیوارهای کهنه اوزان، نیز در شعر نو عرب دیده میشود که از هر قید و بندی آزاد شده است. (قبانی،۱۳۶۴: ۱۲)
۳-۲ مروری بر اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران از عصر مشروطه تا کنون
۱-۳-۲ جنبش مشروطه و پیامدهای آن :
آبراهامیان به طور کلی نهضت مشروطه را معلول اتحاد روشنفکران متجدّد و طبقه متوسّط سنّتی می داند. وی در خصوص عوامل اتّحاد بخش آنان می نویسد:
روشنفکران متجدّد با الهام از مشروطیت، ناسیونالیسم و دنیانگری، گذشته را رد می کردند، حال را با اعتراض می نگریستند، و نگاهی تازه به آینده داشتند. علاوه بر این، هم طبقه متوسّط سنّتی و هم روشنفکران متجدّد، به رغم تفاوتهای شان، حملات خود را متوجّه یک هدف کرده بودند: حکومت مرکزی. هر دو، سازمانها، انجمنها و احزاب سیاسی و نیمه مخفی خود را تشکیل می دادند. هر دو آگاه بودند که سلسله قاجار، نه تنها از لحاظ مالی ورشکسته، که همچنین از نظر اخلاقی بی اعتبار، به لحاظ اداری بی کفایت، و مهم تر از همه، از لحاظ نظامی نیز ناتوان است.(آبراهامیان: ۱۳۷۹: ۷۴)
پیامدها و دستاوردهای مشروطه:
الف. تشکیل مجلس ملّی: در تاریخ ۱۴جمادی الثانی ۱۳۲۴، فرمان مشروطیت اعلام، و کمی بعد از آن تاریخ، مجلس شورای ملّی افتتاح شد. نقش مهم طبقه متوسّط سنّتی در ترکیب اجتماعی مجلس انعکاس یافته بود: ۲۶ درصد نمایندگان رؤسای اصناف، ۲۰درصد روحانیان و ۱۵درصد از تاجران بودند. سیمای سیاسی مجلس نیز چنان که انتظار می رفت، در سه(مسلک) وسیع، اما مشخّص که به تدریج به وجود آمد، یعنی سلطنت طلبان(مستبدها)، میانه روها(معتدلها) و لیبرالها(آزادی خواهان) نمایان بود.(همان: ۸۰).
ب. ظهور سازمانهای سیاسی: گشایش مجلس مؤسسّان و انتخابات مجلس ملّی، زمینه سازی پیدایی سازمانهای سیاسی و روزنامه های رادیکال در سراسر کشور بود. در مراکز ایالات، مردم محل، به سرکردگی بازاریان، دست به کار تشکیل انجمنهای مستقل از حکّام ایالات و عموماً مخالف با آن شدند. در پایتخت بیش از سی انجمن مشروطه خواه در صحنه سیاسی ظهور کرد. بعضی از این انجمن ا مانند انجمن اصناف، انجمن مستوفیان، و انجمن طلاّب، انجمنهای صنف بودند. بقیه، مانند انجمن آذربایجانیها، ارامنه، انجمن کلیمیان، انجمن زرتشتیان و انجمن ایرانیان جنوب، باشگاه هایی قومی شمرده می شدند. از بین این انجمنها فعّال تر و بزرگتر از همه، انجمن آذربایجانیها بود، که سه هزار عضو داشت. این انجمن را تاجران تبریزی و مهندس جوانی در رشته برق از قفقاز به نا م حیدرخان عمواوغلی تشکیل دادند. حیدر خان، متولّد خانوادهای طبابت پیشینه در آذربایجان ایران بود؛ در آذربایجان روسیه درس خوانده و وارد حزب سوسیال دموکرات روسیه شده و با برادر بزرگش و نریمان نریمانف، حزب سوسیال دموکرات ایران را در باکو تشکیل داده بود.
ج. ظهور روزنامه های رادیکال: تعداد روزنامه ها و نشریاتی که در داخل ایران متشر می شد، از شش فقره در آستان انقلاب به بیش از یکصد فقره در مدّت ده ماه پس از مجلس مؤسّسان رسید. بسیاری از نشریات، عناوین خوش بینانه, ناسیونالیستی و رادیکالی چون ترقّی, بیداری, وطن, آ دمیت, اتّحاد,ا مید و عصر نو داشتند. برجسته ترین و مشهورترین نشریه ها را اعضای انجمنهای مخفی می نوشتند. میرزا رضا تربیت و سید محمد شبستری، اعضای مرکز غیبی در تبریز، روزنامههای آزاد و مجاهد را در می آوردند. ناظم الاسلام کرمانی از انجمن مخفی در تهران با ندای وطن ظهور کرد. پنج عضو کمیته انقلابی از جمله سلیمان اسکندری، روزنامه های مشهور حقوق، صور اسرافیل، مساوات و روح القدس را منتشر کردند.(همان: ۹۰-۹۳)
۲-۳-۲ ایران در روزگار پهلوی اول:
رضاخان در سال ۱۳۰۴، با خلع دودمان قاجار از سلطنت، خود با عنوان رضاشاه نخستین پادشاه پهلوی ایران شد. در زمان پادشاهیاش که تا شهریور ۱۳۲۰ ادامه یافت کوشید ایران را به سبک غرب درآورد. گفتمان مدرنیسم پهلوی با تأکید بر مضامینی چون توسعه و نوسازی به شیوه اروپایی، ناسیونالیسم ایرانی، مدرنیسم فرهنگی، عقلانیت مدرنیستی و سکولاریسم، به دنبال دادن هویتی یکپارچه به “ملت ایران” و تضعیف هویتهای پراکنده و پاره پاره دوران قاجار بود چنین هویتی طبعاً میبایست درون چهاچوب “دولت ملی مدرن” شکل گیرد و “ناسیونالیسم” ایرانی به شکل هویتی فراگیر بر فراز همه هویتهای مادون ملی گسترش یابد.(مسعود نیا، فروغی، ۱۳۹۱: ۸۴)
دوره پهلوی اول دوره بنیان گذاری دولت- ملت مدرن بر اساس آموزههای ناسیونالیستی است که عمدتاً در دوره مشروطه شکل گرفت.(صادقی، ۱۳۸۴: ۴۲) پیش رفتن به سوی جامعه شبه غربی روح حاکم بر طرح تجددگرایی عصر پهلوی بود. حکومت برای رسیدن به این هدف دو راه را پیش گرفت: نخست، کوشش برای وارد کردن بخشهایی از دانش غربی، بویژه دانش فنی، بروکراسی، اصول اقتصاد و نظام حقوقی جدید؛ و تلاش برای به کارگیری سبک زندگی اروپایی و تغییر الگوی زیست- رفتاری در ایران(علی اکبری، ۱۳۸۴: ۲۳۲)
رضا شاه در آغاز حکومت خود روابط دوستانهای با علما داشت، اما به تدریج روابط سرد و تیره شد. روحانیون هم واکنشهای متفاوتی در دوره های مختلف حکومت رضا شاه از خود نشان دادند که از حمایت آغاز شد و تا مخالفت ادامه یافت. در سالها و ماههای بعد از کودتای ۱۲۹۹ آشفتگی و هرج و مرج در عرصه فرهنگ و جامعه، زمینه پیدایش حاکمیت مقتدری را فراهم کرده بود. با پدید آمدن چنین وضعی، روحانیون از به قدرت رسیدن رضاخان حمایت کردند؛ این موضوع تا حد زیادی تحت تأثیر سرخوردگی آنها از مشروطهخواهی و همچنین تأثیر شرکت مداوم آشکار رضاخان در مراسم مذهبی قبل از تحکیم موقعیت او بود. بنابراین در آغاز قدرت، رضاخان با همراهی علما و تأیید آنان مواجه شد، اما این حسن نیت و روابط صلحجویانه دوام نداشت (حسام، ۱۳۸۲: ۹۸-۱۰۰)
تغییر ساختار آموزشی و کمرنگ شدن نقش روحانیون در اداره امور آموزشی و سپردن آنها به نیروهای تحصیل کرده جدید، عرفی شدن فرهنگ را در پی داشت. از نفوذ روحانیون در امور حقوقی و قضایی نیز کاسته شد. تلاش برای برچیدن بسیاری از آداب سنتی و مذهبی مثل مراسم سوگواری، تعزیهخوانی و روضهخوانی نمونههای دیگری از عرفی شدن فعالیتهای فرهنگی است. ورئد زنان به حوزههای زندگی اجتماعی و طرح موضوع حقوق زنان یکی از کوششهای اساسی برنامه ریزان تجدد برای سکولاریزه کردن جامعه بود.
با وجود این رضا شاه دست کم یک چیز را فراموش کرد و آن اینکه ایران را به ابزارهای دولتی مستقل یعنی مردمی با بلوغ سیاسی مجهز کند. دیکتاتوری رضا شاهی تا آنجا که نظم اجتماعی نارسا و فردگرایانه ایرانیان اجازه میداد، مطلق بود. آموزش و پرورش رسمی پیشرفت کرده بود اما مردم از نظر آموزش سیاسی پسرفت کرده بودند.( کاتم، ۱۳۷۱: ۱۲-۱۳)
۳-۳-۲ جنگ جهانی دوم و سقوط رضا شاه:
تحول بزرگی که در نیمه دوم سلطنت رضاشاه، سیاست خارجی ایران را تحت الشعاع قرار داد، روی کار آمدن هیتلر در آلمان و پیشرفت سریع اقتصادی و نظامی آن کشور بود.(طلوعی، ۱۳۷۳: ۱۵۰) پیش از این انگلستان و فرانسه به سبب تمایلات ضد کمونیستی هیتلر در مقابل توسعه طلبیهای آلمان، سیاستی مسالمت آمیز را در پیش گرفته بودند. این سیاست تا شروع جنگ جهانی دوم ادامه یافت. از این زمان به بعد (زمان قدرت گیری هیتلر) رضاشاه به شدت به آلمان هیتلری متمایل شد و روابطش را با آن گسترش داد این امر، اسباب نگرانی انگلستان را فراهم کرد شوروی هم از این امر ناخشنود بود.
بعد از آغاز جنگ جهانی دوم و مصایبی که انگلستان در آغاز جنگ متحمل شد، رضا شاه انگلیسیها را برای پرداخت بدهیهای معوقه به ایران و افزایش سهم ایران از شرکت نفت، تحت فشار قرار داد. انگلیسیها در آن شرایط دشوار تسلیم شدند؛ ولی کینه و نفرت آنها از رضاشاه دو چندان افزایش یافت. فرصتی که انگلیسیها برای انتقام جویی از وی، مترصدش بودند با حمله آلمان هیتلری به شوروی فراهم شد(مدنی، بی تا: ۲۶۲)
در کوران جنگ جهانی دوم، پیش از آنکه انگلیس و فرانسه به آلمان اعلام جنگ کنند، ایران بی طرفی خود را به آگاهی دولت انگلستان رسانده بود اما بدیهی است که بی طرفی ایران به سبب اهمیت جغرافیای نظامی نمیتوانست به دیده احترام نگریسته شود؛ مضافاً اینکه بهانه بزرگی چون: تمایل ایران به آلمان نازی، توسعه روابط صنعتی و تجاری با آن کشور و وجود جاسوسان آلمانی در ایران کافی بود تا هر لحظه، هراس هجوم متفقین، فضای ایران را آشفتهتر سازد. سرانجام در سوم شهریور ۱۳۲۰ قوای شوروی با پشتیبانی تانک و هواپیما از شمال و قوای انگلیس از مرزهای غربی، وارد ایران شدند.
ملت ایران که دوره استبداد را میگذراند، طبعاً ارتش را یاری نمیکرد. ارتش ایران هم در حدی نبود که بتواند نیروهای انگلیس و شوروی را عقب بزند؛ ولی اگر مردم به مقاومت برمیخاستند اشغال کشور به سادگی عملی نبود. با شکست ارتش ایران در برابر متفقین، علی منصور نخست وزیر سقوط کرد و ذکاءالملک فروغی زمامدار شد. یکی از پیامدهای اشغال ایران به دست متفقین، سقوط رژیم استبدادی رضاخان و به قدرت رسیدن فرزندش محمدرضا بود.( مدنی، بی تا: ۲۶۳، آبراهامیان، ۱۳۸۷: ۲۰۲)
۴- ۳-۲ پهلوی دوم:
با وجودی که از ۱۳۳۴ به بعد تمامی تلاش محمدرضا در جهت سلطه بر تمامی ارکان قدرت دور می زند، به اعتبار تأثیرپذیری و وابستگی شدید به آمریکا تحولات ناخواسته ای را نیز مجبور است پدید آورد. در سال ۱۳۳۹ که در آمریکا حکومت تغییر کرد و جان. اف. کندی به قدرت رسید، دولت آمریکا سیاست لیبرالیسم را در پیش گرفت و به ظاهر جان. اف. کندی به دلیل متهم بودن محمدرضا به دیکتاتور از او خوشش نمیآید به همین دلیل شاه به علم و اقبال توصیه نمود که دو حزب به نام (ملیون و مردم) به وجود آورند. همچنین محمدرضا، امینی را به نخست وزیری منسوب نمود که مورد اعتماد آمریکا قلمداد می شد. ولی این نگرانی که مبادا امینی موقعیت او را به خطر اندازد باعث شد که شاه به آمریکا برود، او در مهمانی رسمی کندی توانست آنها را متقاعد کند که دولت آمریکا به جای امینی با خود شاه طرف باشند. توافق با دولت به اصطلاح لیبرال آمریکا عملا محمدرضا را به مطلق العنانی در حکومت رساند. محمدرضا پس از بازگشت از آمریکا هویدا را به نخست وزیری منصوب نمود و نخست وزیری هویدا بیش از ۱۲ سال طول کشید. در این دوره (۱۹۴۰) به بعد محمدرضا به یک سری اقداماتی دست زد که زمینه را برای نطق تاریخی امام و قیام خونین ۱۵ خرداد ۴۲ فراهم نمود و عملا تمامی جامعه ایران را رو در روی حکومت قرارداد و زمینه سقوط سلطنت پهلوی را در سال های بعد فراهم نمود. به چند نمونه از اقدامات محمدرضا اشاره می گردد.

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

  1. انقلاب سفید ۲٫ تغییر تاریخ به تاریخ شاهنشاهی ۳٫ جشن های دو هزار و پانصد ساله (که گفته می شود تمامی امکانات آن را از پاریس آورده بودند) ۴٫ سرکوب شدید نیروهای سیاسی معترض و معارض دولت. این دوره دوره مطلق العنانی محمدرضا پهلوی بود. و اگر دولت با چالشی مواجه بود اعتراض های مردمی بود، دیگر کسی در سطح ارکان قدرت مزاحم شاه نبود و غربی ها هم او را ژاندارم منطقه می دانستند.

۵-۳-۲ کودتای ۲۸ مرداد:
با آغاز جنگ جهانی دوم کشورهای استعمار زده جهان سوم شاهد ظهور و رشد حرکتهای ضد استعماری بودند در ایران نیز در پی حمایت رضاخان از نیروهای آلمان و عدم توجه وی به تهدیدات و تذکرات روسیه و انگلستان این دو کشور ضمن اشغال خاک ایران او را از حکومت عزل و فرزندش محمدرضا را که فردی سست اراده و بی توجه بود بر تخت نشاندند درچنین شرایطی جامعه ایران نیز به رهبری علما وروشنفکران وارد جریانهای ضد استعماری شدند و حرکتهایی را آغاز کردند. با ورود نیروهای آزادی خواه مذهبی و ملی به مجلس و دولت که در واقع نتیجه حمایت همه جانبه مردم بود این حرکتها رشدی مضاعف یافتند. فعالیتهای ضد استعماری ایران با ملی شدن صنعت نفت وارد مرحله جدیدی گردید چرا که مردم توانستند با اتحاد و همدلی یکی از بزرگترین پیروزیهای خود را در سالهای حضور استعمار انگلستان بدست آورند این موفقیت که حاصل اتخاذ سیاست واحد نیروهای ملی و مذهبی بود برای حکومت پهلوی نیز گران آمد تا جاییکه محمدرضا که موقعیت خود را در خطر می دید مخالفتهای خود را با اقدامات مصدق بیشتر نمود که این امر در نهایت منجر به استعفای مصدق شد. (احمدی، ۱۳۷۹: ۲۹)