C B
در تمایز معنی سرمایه اجتماعی از سرمایه فیزیکی نیز به مواردی اشاره شده است.(متوسلی و بی نیاز؛ ۱۳۸۲: ۶).
اولین نکته حائز اهمیت این است که که هم سرمایه فیزیکی و هم سرمایه اجتماعی هر دو انباره هستند و نه جریان. هر دو در طول زمان می توانند افزایش یا کاهش داشته باشند. افزایش و کاهش آنها نیز به میزان حفظ و حراست ما از آنها و کمک به ارتقاء آنها بستگی دارد. اما تفاوت در این است که برای افزایش سرمایه فیزیکی باید از مصرف جاری صرفنظر کنیم، حال آنکه معلوم نیست در مورد سرمایه اجتماعی چنین باشد هر چند ممکن است ایجاد سرمایه اجتماعی برای اولین بار مانند سرمایه فیزیکی هزینه داشته باشد اما پس از ایجاد، همان گونه که گذشت تقویت آن از طریق مصرف امکان پذیر است. ضمن اینکه هنجارهای اجتماعی خوب، اعتماد و مشارکت فعال در انجمن های مدنی به سرمایه گذاری از پیش شده نیاز ندارد.
دومین تفاوت این دو سرمایه در طبیعت سررسزی سرمایه اجتماعی نسبت به دیگران است. اگر فردی بر سرمایه اجتماعی خود از طریق مشارکت در انجمن محلی بیافزاید، بر کیفیت سرمایه اجتماعی همسایگان خود که آنها نیز عضو آن انجمن هستند، تأثیر گذاشته است.
سومین تمایز بین سرمایه اجتماعی و سرمایه فیزیکی در آن است که سرمایه اجتماعی به لحاظ آن که از مقوله معنی است و نه ماده، در بازار، ارزش قابل تقویم ندارد و در نیتجه مورد مبادله قرار نمی گیرد و تنها در ترکیب با سرمایه انسانی و نیرو کار فرد است که منشأ ارزش بازاری قرار می گیرد.
و بالاخره این که سرمایه اجتماعی به دلیل جوهره معنوی خود، نمی تواند در کنار سایر عوامل تولید در تابع تولید قرار گرفته است و سهم مشخصی را در تولید از آن خود نماید. بلکه سرمایه اجتماعی مؤلفه ای که هم به میزان داده های مادی تولید، هم بر تکنولوژی و هم بر خلاقیت و نحوه ترکیب داده ها در بستر زمان می تواند تأثیر مثبت گذارد و تولید را ارتقاء بخشد.
ابعاد سرمایه اجتماعی:
در یکی از دسته بندی ها، سرمایه اجتماعی به سه بعد ساختاری، شناختی و ارتباطی تقسیم می شود. (Nahapiet &Ghoshal,1998:34)
بعد ساختاری سه عنصر را در بر دارد؛ ۱) پیوندهای موجود در شبکه: شامل وسعت و شدت ارتباطات موجود در شبکه ۲) شکل و ترکیب شبکه: شامل سلسله مراتب شبکه، میزان ارتباط پذیری و تراکم شبکه و ۳) تناسب سازمانی : به این معنی که تا چه اندازه ای شبکه ایجاد شده برای یک هدف خاص ممکن است برای هدف دیگر استفاده شود.
بعد شناختی در بردارنده دو عنصر؛ ۱) زبان و علائم مشترک و ۲) روایت های مشترک است.
بعد ارتباطی نیز شامل : اعتماد هنجارها، تعهدات و روابط متقابل و تعیین هویت مشترک است.
در تلاش دیگری که توسط انیکس و بولن[۳۴](۲۰۰۰، ۱۹۹۷) به منظور سنجش سرمایه اجتماعی در پنج اجتماع مختلف در استرالیا انجام شده هشت عنصر معروف سرمایه اجتماعی شناسایی شده است که عبارتند از: مشارکت در اجتماعی محلی، کنشگرایی در یک موقعیت اجتماعی، احساس اعتماد و امنیت، پیوندهای همسایگی، دولتی و خانوادگی، ظرفیت پذیرش تفاوت ها، بها دادن به زندگی، پیوندهای کاری.(Bullen&Onyx,1998:36).
دسته بندی دیگری که ابعاد سرمایه اجتماعی توسط گروه«کندی» دانشگاه هاروارد انجام شده که متغیرهای فوق تا حدودی در این دسته بندی که به شکل تطبیقی به انجام رسیده ملاحظه می شود؛ این گروه مطالعاتی ابعاد دیگری را نیز مورد توجه قرار داده است از جمله: مشارکت سیاسی (عادی و نقادانه) مشارکت و رهبری مدنی، پیوندهای اجتماعی غیررسمی، بخشش و روحیه داوطلبی، مشارکت مذهبی در مشارکت مدنی و تنوع معاشرت ها و دوستی ها.(The Seguaro seminar,1990).
نهایتاً از کارهای دقیقی که در این مورد صورت گرفته است تحقیقات ارزشمند وندی استون(۲۰۰۱، ۲۰۰۰، a2002، b2002) برای سنجش سرمایه اجتماعی در زندگی در سطح خانواده و اجتماع است که ابعاد اصلی و ویژگی های عمده سرمایه اجتماعی را در دو بخش ساختاری روابط(شبکه ها) و کیفیت ارتباط(هنجارها) تعیین کرده است. “بر این اساس در ساخت شبکه ها و روابط اجتماعی می توان مقولات زیر را به عنوان ویژگی های سرمایه اجتماعی متمایز کرد: در خصوص شبکه ها موارد اصلی عبارتند از: ۱- نوع روابط، که می تواند رسمی یا غیررسمی باشد ۲- اندازه شبکه ها که می تواند محدود یا گسترده باشد ۳- ساختار درونی روابط که به گروه های متجانس و نامتجانس قابل تقسیم است ۴- ساختار برونی که باز یا بسته خواهد بود.
و هنجارهای اصلی که کیفیت این روابط را تعیین می کنند عبارتند از: ۱- هنجار اعتماد که هم در میان اعضا و بین شبکه ها و هم در سطح نهادی آن مورد توجه بوده و ۲- هنجار عمل متقابل(بده بستان) که به صورت مستقیم/ غیر مستقیم یا فوری/ با تأخیر مورد توجه بوده است”(Stone,2001:24).
سطوح سرمایه اجتماعی:
بر اساس دیدگاه های موجود می توان در سه سطح سرمایه اجتماعی را تعریف کرد:
۱-سطح خرد:( روابط بین فردی)
در این سطح از تعریف سرمایه اجتماعی، بر روابط فردی و شبکه های ارتباطی بین افراد و هنجارها و ارزش های غیر رسمی حاکم بر آنها تأکید می گردد. بر این اساس، سرمایه اجتماعی موضوعاتی اعم از شدت و کیفیت روابط و تعاملات بین افراد و گروه ها، احساس تعهد و اعتماد دو جانبه به هنجارها و ارزش های مشترک را شامل می شود و به عنوان یک حس تعلق و همبستگی، پایه به هم پیوستگی اجتماعی می شود. پاتنام نظریه پرداز مشهور، سرمایه اجتماعی را مجموعه ارتباطات افقی بین افراد و شبکه اشتغالات مد

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

نی می داند که واسط بین هنجارها و اجرای قوانین جامعه می باشد و موجب جلب و حفظ اعتماد افراد نسبت به اعتبار این قوانین و روابط اجتماعی می شود. با این تعریف، سرمایه اجتماعی سازمان اجتماعی- اعم از شبکه ها، هنجارها و اعتماد(که همکاری و هماهنگی دوجانبه را برای تأمین منافع تسهیل می کند)- می باشد و خانواده، دوستان و همسایگان رکن اساسی آن به شمار می روند.
۲- سطح میانی:(انجمن ها، سازمان های رسمی و غیررسمی):
در این سطح، نظریه پردازانی همچون کلمن سرمایه اجتماعی را نوعی موجودیت با دو عنصر در نظر می گیرند که نخست برخوردار از جنبه هایی از ساخت اجتماعی است . دوم، کنش های خاص کنشگران(حقیقی یا حقوقی) را درون ساختار اجتماعی تسهیل می کند. این مفهوم، ارتباطات افقی و عمودی را شامل می شود و سازمان هاو روابط بینابینی(اعم از باشگاه ها، انجمن ها، شرکت ها و احزاب سیاسی) در زمره آن قرار می گیرند. کلمن، اعتماد، اختیار و تعهد را لازمه سرمایه اجتماعی یک گروه می داند.
۳- سطح کلان:(نهادهای اجتماعی):
در این سطح اندیشمندانی چون نورث سرمایه اجتماعی را شامل روابط قراردادی و روابط ساختاری نهادهای کلان(اعم از دولت، حکومت سیاسی و نظام های حقوقی و قضایی) می دانند. “روابط و ساختارهای رسمی مانند قوانین و مقررات و چهارچوب های حقوقی، حکومت سیاسی، سطح مشارکت، سطح تمرکز و فرایند شکل گیری سیاسی، سطح کلان سرمایه اجتماعی را شامل می شود. از این منظر سرمایه اجتماعی مجموع نهادهایی که جامعه را پایبند می کنند، نیست؛ بلکه عامل نگهداشتن آنها در کنار هم است”.(بهزاد، ۱۳۸۱: ۴۵-۴۴).
جنسیت و سرمایه اجتماعی:
جامعه شناسان تمایز مهمی میان جنس[۳۵]و جنسیت[۳۶] قائلند. اصطلاح جنس بر تفاوت های بیولوژیک و فیزیکی میان مردان و زنان دلالت دارد، حال آنکه جنسیت ناظر بر ویژگی های شخصی و روانی و تفاوتهای اکتسابی و فرهنگی، اجتماعی و روان شناختی میان زنان و مردان است که جامعه آن را تعیین می کند. “به عبارت دیگر، جنس به زن و مرد بودن دلالت دارد، تمایز بین جنس و جنسیت تمایزی اساسی است، زیرا بسیاری از تفاوت های میان زنان و مردان دارای منشأ بیولوژیکی نیستند و از طریق یادگیری اجتماعی و در جریان جامعه پذیر شدن شکل می گیرند”(گیدنز، ۱۳۷۳: ۱۷۵).
جنسیت یکی از مقولات بسیار مهم در اکثر مطالعات علوم انسانی و اجتماعی می باشد. بحث جنسیت در تحقیقات گسترده حوزه های مختلف، از جمله علوم اجتماعی، روانشناسی، اقتصاد، سیاست و… از اهمیت بسزایی برخوردار بوده و تأثیرات مختلفی از جهت تفاوت های زنان و مردان در پژوهش ها و تحقیقات بر جای خواهد ماند.
“پسر یا دختر به دنیا آمدن، پیامد مهمی برای همه جنبه های زندگی خواهد داشت: از اظهاراتی که دیگران در جامعه از فرد دارند، تا رفتار دیگران، و رفتار خود فرد. این امر صرف نظر از جامعه ای که فرد در آن متولد می شود در همه جا صادق است، هر چند در جوامع گوناگون تفاوت هایی از این نظر دیده می شود”(گرت، ۱۳۷۹: ۹). مردانگی و زنانگی که در طی جریان جامعه پذیری شکل می گیرد مبتنی بر تمایزات شخصی، روانی، اجتماعی و فرهنگی می باشد که جامعه آن را تعیین کرده است و منجر به تمایزات و تفاوت های گوناگون بین زنان و مردان خواهد شد. تمایزات جنسیتی بین زنان و مردان پیامدهایی را به دنبال خواهد داشت که یکی از این پیامدها مسأله نابرابری ها و تبعیضات جنسیتی است که در اغلب جوامع، پیامدهای بسیار گسترده ای را به وجود آورده است. از طرفی هر جامعه ای مبتنی بر نوعی نظام قشر بندی جنسیتی می باشد که بیش از پیش به مسأله نابرابری های جنسیتی دامن می زند. ابعاد مختلف جامعه و حوزه های آن، از قبیل نهادها و مؤسسات کاری، سازمان های اقتصادی، احزاب و حتی فعالیت های ارتباطی و مشارکت اجتماعی و عضویت در برخی گروه ها و شبکه ها، بر مبنای جنسیت طبقه بندی شده اند و نابرابری ها و تفاوت های جنسیتی میان زنان و مردان را گسترش می دهند و آنان را هر چه بیشتر به دنیای اجتماعی متفاوت و متمایز از هم سوق می دهند.
دیدگاه سرمایه اجتاعی در مقایسه با دیدگاه های اقتصادی که انتخاب های متفاوت زنان و مردان را در شرایط یکسان به دلیل امیال و سلیقه های متفاوت آنها می دانند و دیدگاه های زیست شناسی که تفاوت های جنسیتی را خصوصیات ثابت و تغییر ناپذیری می دانند، نشان می دهد که بیشتر آنچه ما به عنوان مردانه یا زنانه مشخص می کنیم محصول روابط اجتماعی است که زنان و مردان در آن جای گرفته ا ند. “موقعیت های ساختاری که توسط الگوهای روابط تعریف و مشخص می شوند، بینش ها، اعتقادات، منابع و امکانات را تحت تأثیر قرار می دهند. چنین تأثیراتی با این واقعیت همراه است که موقعیت هایی که با مراحل منظم زندگی مرتبط هستند، تفاوت های کوچک و به ظاهر کم اهمیت بین زنان و مردان در دوران اولیه کودکی و بعد بزرگسالی را به سوی سطوحی از تفکیک و نابرابری جنسیتی سوق می دهند”.(۲۲۳: ۲۰۰۰، Smith – Lovin & Mcphrerson).
در این پژوهش، منشأ بسیاری از تفاوت های جنسیتی در سرمایه اجتماعی و عضویت ارتباطی زنان و مردان، در ساختار اجتماعی ریشه داشته و ناشی از زمینه های فرهنگی و اجتماعی می باشد که تبعیضات گسترده ای را به دنبال داشته است.
نقش جنسیت در ایجاد و توزیع سرمایه اجتماعی اهمیت به سزایی دارد. به طوری که در فهم مسأله سرمایه اجتماعی، بی توجهی به مسأله جنسیت امکان نخواهد داشت و بررسی ها در این زمینه دچار نوعی نقصان خواهد بود. سرما
یه اجتماعی، روابط و شبکه های اجتماعی و منابع جای گرفته در این شبکه ها است. این منابع که متعلق به تماس ها و ارتباطات می باشد، به طور بالقوه از طریق همین تماس ها در دسترس فرد قرار می گیرد. امروزه با توجه به گسترش ارتباطات و تماس های فردی در جوامع، که علاوه بر نفع فردی به نفع جمعی نیز می انجامد، میزان این ارتباطات و و تنوع منابع و حمایت هایی که در دسترس افراد قرار می گیرد از اهمیت برخوردار می باشد. اما با این وجود نوعی تفکیک[۳۷] و نابرابری در عضویت ارتباطی زنان و مردان وجود دارد.
“به طور کلی همه جوامع دارای نوعی نظام قشربندی جنسیتی می باشند، البته تفاوت هایی نیز در نوع این قشربندی بین جوامع مشاهده می شود. نظام های متفاوت اشکال گوناگونی از دستیابی به موقعیت اجتماعی و منابع را در اختیار زنان و مردان قرار می دهند که از طریق آن شبکه های متفاوت، ارتباطات مختلف و اشکال مختلفیاز مشارکت شکل می گیرد. به طوری که در شبکه های اجتماعی ای مردان و زنان در آنها وارد می شود نیز تفاوت هایی به وجود خواهد آمد که این تفاوت ها از لحاظ ساخت، ترکیب، محتوا و کارکرد شبکه قابل بررسی می باشد”(۲۰۰۵:۷۴، Erickson).
صرف نظر از منشأ بیولوژیکی تفاوت های بین زنان و مردان، بیشتر تفاوت های موجود ناشی از ساختارهای اجتماعی بوده و در جریان جامعه پذیری شکل می گیرد و زنان و مردان را بیش از پیش از هم متمایز می سازد. قشربندی جنسیتی و نابرابری های اجتماعی نیز که بر مبنای این تفاوت ها به وجود آمده، هر چه بیشتر به این تفاوت ها دامن می زند و در نتیجه نوعی تفکیک جنسیتی در جامعه شکل می گیرد. در اغلب جوامع، بین زنان و مردان در دسترسی به منابع و موقعیت های استراتژیک و مهم تبعیضاتی دیده می شود و همواره این زنان هستند که نابرابری ها و تبعیضات بر علیه آنها انجام می گیرد. در نظام قشربندی جنسیتی همواره زنان در طبقه پایین، و محروم از منابع و موقعیت های اجتماعی و استراتژیک جامعه قرار می گیرند. زنان به دلیل نابرابری جنسیتی موجود در جامعه کمتر در موقعیت های اجتماعی یا موقعیت های مهم جامعه قرار گرفته اند. در نتیجه تعداد تماس ها و ارتباطات با آنها کمتر و محدودتر است و این موجب نابرابری و تفکیک جنسیتی شبکه های اجتماعی آنها نیز می گردد.
در جوامع مختلف زنان و مردان تا حدی در گروه های اجتماعی متفاوت حرکت می کنند که این مسأله منجر به تفاوت هایی در شبکه روابط آنها و سرمایه های اجتماعی آنها می گردد. “در مورد تفاوت های زنان و مردان در عضویت ارتباطی، تبیین هایی وجود دارد که عبارت است از:
تبیین ساختی:[۳۸] معتقد است که چالش ها و شکاف های اجتماعی جنسیت، سن و طبقه با توزیع ناعادلانه و نابرابرانه پول، وقت، دانش و مهارت ها که مشارکت در سازمان های داوطلبانه را امکان پذیر می سازد در ارتباط نزدیک قرار دارد.
تبیین فرهنگی:[۳۹] بر ارزش ها و گرایش های زنان و مردان مثل علایق انگیزشی و اعتقادات ایدئولوژیکی شان که آنها را به ارتباط با افراد جامعه و ملحق شدن به فعالیت های ارتباطی بر می انگیزد، تأکید دارد.
تبیین عاملیت گرا:[۴۰] بر نقش شبکه ها و مکانیسم های پیوند غیر رسمی که توسط خانواده، دوستان و همکاران ایجاد می گردد تأکید می کند و توجه خود را به نقش این شبکه ها و پیوندهای اجتماعی غیررسمی معطوف می دارد.
این تبیین ها نشان می دهند که مشارکت اندک زنان در فعالیت های ارتباطی و کاهش سرمایه اجتماعی آنها به این دلیل نیست که آنها نمی توانند، نمی خواهند و اینکه کسی با آنها ارتباط برقرار نمی کند، بلکه می توان گفت که عضویت در فعالیت ارتباطی جامعه و امکان برقراری ارتباط با منابع مختلف و افراد متنوع، به طور برابر بین زنان و مردان در عوض جامعه توزیع نشده است”.(۱: ۲۰۰۳، Norris & Inglehart).
نظریات سرمایه اجتماعی