هابرماس سه نوع کنش را از هم تفکیک می کند، کنش ابزاری، کنش استراتژیک و کنش ارتباطی. کنش ابزاری دارای موقعیتی غیر اجتماعی است و در سطح بین فردی عقلانیت ابزاری را به همراه می آورد، یعنی جستجوی سود و به پیش بردن منافع شخصی. اگر از زاویه میان یک شناسنده(سوژه) و یک شناسا(ابژه) دست به کنش بزنیم، گرفتار خرد ابزاری شده و دست به کنش ابزاری زده ایم.(کرایب، ۱۳۸۱: ۳۰۰).
کنش استراتژیک یا راهبردی و کنش ارتباطی هر دو دارای موقعیتی اجتماعی اند. کنش استراتژیک نیز در گفت و شنود افراد شکل می گیرد، اما کنشی هدفدار- عقلانی است. مانند کنشهایی که درون سازمان صورت می گیرد. هابرماس انواع کنش را در دو جهت می بیند، در جستجوی موقعیت، در جستجوی تفاهم. از نظر او کنش استراتژیک نیز همچون کنش ارتباطی در وضعیتی اجتماعی اعمال می شود اما کنش استراتژیک در جستجوی موفقیت است. در حالی که کنش ارتباطی«در جستجوی تفاهم» است.(پیوزی، ۱۳۷۹: ۱۰۶).
کنش ارتباطی واسطی است که از طریق آن، اذهان متکلم و کنشگر، گفتار- کنش خود را در هم می تنند. از طریق این واسط و فرآیند عادی«به تفاهم رسیدن» است که به یکدیگر واسطه می شویم. توافق های عادی و باورهایی که از طریق ارتباطات شکل گرفته اند، به نحو عقلانی نیروی انگیزشی ایجاد این وابستگی را فراهم می آورد(پیوزی، ۱۳۷۹: ۱۰۴).
توافقی که در ضمن کنش ارتباطی حاصل شده مبنایی عقلانی دارد، زیرا هیچ یک از طرفین نمی توانند آن را تحمیل کنند.(کرایب، ۱۳۸۱: ۳۰).
هدف کنش ارتباطی، اجماع، شناخت همگانی و پذیرش حقایق واحد است این حوزه در واقع یک آرمان اجتماعی است، جوابها از پیش آماده نیست بلکه افراد با تبادل نظر و نقادی خود راههایی را بر می گزینند.
سنخ های کنش هابرماس که می توان با توجه به وضعیت کنش و جهت گیری آنها چنین نمایش داد.
شکل شماره ۲-۲- نمای انواع کنش بر اساس وضعیت و سمت گیری کنش در نظریه هابرماس

سمت گیری کنش
نوع کنش
در جستجوی موفقیت در جستجوی تفاهم
غیر اجتماعی کنش ابزاری
اجتماعی کنش استراتژیک کنش ارتباطی

منبع(پیوزی، ۱۳۷۹: ۱۰۶)
هابرماس در نقد کنش ابزاری که مرکز توجه پوزیتیویست هاست، کنش ارتباطی را مطرح می کند. از نظر وی از طریق کنش ارتباطی است که انسانها از سلطه رهایی می یابند و جهان خویش را به گونه ای عقلانی- ارتباطی و دموکراتیک می سازند.
اولویت قائل شدن برای کنش ارتباطی یک سلسله پیامد به همراه دارد. نخست آنکه با این تغییر، عقلانیت آرمانی نیست که از آسمان افتاده باشد، بلکه در خود زبان ماست و دربردارنده نوعی نظام اجتماعی فراگیر و دموکراتیک است که هدفش رسیدن به توافق است، نه اعمال سلطه.(کرایب، ۱۳۸۱: ۳۰۰).
از نظر هابرماس جایی که کنش ارتباطی بتواند صورت بگیرد، حوزه عمومی است. حوزه عمومی برای هابرماس قلمروی از زندگی اجتماعی است که در آنها عاملی که بتواند افکار عمومی را به هم نزدیک کند، مجال شکل گیری یابد. شهروندان هنگامی که فارغ از فشار با یکدیگر به گفتگو می پردازند و به مثابه یک جمع عمومی ظاهر می شوند، حوزه عمومی را شکل می دهند.(رضایی، ۱۳۷۴: ۶۰).
هابرماس بر خلاف آرنت که حوزه عمومی را در یونان و رم باستانت پی گیری می کرده حوزه عمومی را یکی از مقوله های جهان مدرن یعنی جامعه بورژوایی می داند. او استدلال می کند که حوزه عمومی اساساً شبکه ای از ارتباطات است که برای خلق و ایجاد فضای اجتماعی جهت مبادله معانی بین افراد و گروهها از کنش ارتباطی استفاده می کنند. حوزه عمومی بر خلاف نهادهایی که تحت سلطه خارجی قرار دارند و یا دارای روابط قدرت درونی هستند، از اصول مشارکت و نظارت دموکراتیک، نوید می دهد.(هولاب، ۱۳۷۸: ۲۶).
حوزه عمومی از منظر هابرماس تعریف مشخصی ندراد، در هر مکالمه ای که اشخاص به صورت گردهم می آیند تا جمعی تشکیل شود که به مسئله ای علاقه مند است، بخشی از حوزه
عمومی شکل می گیرد. اصل حوزه عمومی آن است که افراد بدون اینکه تابع اجبار باشند، آزادانه به طرح دیدگاههای خود می پردازند و افکار و عقاید خصوصی و درونی خود را عنوان می کنند در حقیقت از همین رهگذر است که افکار عمومی شکل می گیرند.(رضایی، ۱۳۷۴: ۶۱).
هابرماس از طریق حوزه عمومی در پی نفس سلطه نهادها و قدرت های پنهان است. از همین رو مایه هایی از مباحث جامعه مدنی را می توان در مباحث حوزه عمومی مشخص کرد. مباحثه عمومی در مورد مسایل سیاسی در روایت هابرماس به عقلانی کردن اقتدار می انجامد. اهمیت تأکید هابرماس بر حوزه عمومی به عنوان مجرای شکل گیری هویت جمعی و علائق عمومی اساساً ناشی از تشخیص این نکته است که استمرار حیات جامعه وابسته به عملکرد صحیح سارختارهای ارتباطی است که در غیاب نفوذ فراگیر است و عوامل سنتی ایجاد کننده مشروعیت و یکپارچگی اجتماعی، اصل دستیابی به وفاق اجتماعی و توافق بر سر آن چه علائق عمومی و منافع جمعی خوانده می شود را ممکن می کند. هابرماس درباره رابطه شکل گیری هویت جمعی«ما» با بحث و گفتگو در جوامع و گروهها و انجمن های جامعه و حوزه عمومی به طور کلی، در موارد مختلف تأکید کرده و شکل گیری هویت را اساساً فعالیتی جمعی توأم با بحث و گفتگوی استدلالی و همراه با اقتباس نقادانه از سنت و علوم و فلسفه می داند. عمل و گفتار جمعی است که علائق جمعی و هویت جمعی را شکل می دهد.(رضایی، ۱۳۷۴: ۶۲).
ث: احساس بی قدرتی وجهی از خود بیگانگی
بیگانگی و وجوه آن از مفاهیم پیچیده و مورد بحث صاحبنظران جامعه شناسی و روانشناسی بوده است. از منظر جامعه شناسی کسانی مانند مارکس، وبر، دورکیم، زیمل و دیگر جامعه شناسان به این مفهوم پرداخته و مباحثی را در اطراف آن گسترانده اند.
مارکس و از خود بیگانگی

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است