کائوتری مشارکت را دارای روندی تکاملی در چهار دوره می داند و در تعریف این مراحل سطوح مشارکت را در هر مرحله تشریح می کند. (کائوتری، ۱۳۷۹: ۳۵).
مشارکت ابتدایی و رسمی :
مشارکت ابتدایی و رسمی بیشتر به گفتگو با مردم شهرت دارد. نهادهای مذهبی در گذشته برای جلب افراد به فرقه های خود، از آن به نحو گسترده ای استفاده کرده اند.
مشارکت رفتارگرایانه:
مشارکت رفتارگرایانه و شرطی، نوعی از بسیج اجتماعی است که با فنون اجتماعی- روانشناختی رسانه آموزشی و ساختار فرهنگی انجام می شود و از سازماندهی فعالیت های فرهنگی، انگیزش شخصی و پرورش رهبران استفاده وسیعی می نماید. این نوع مشارکت اغلب توسط کارشناسان قدرت های استعماری پیشین در کشورهایی که سابقاً تحت سلطه رهبران استعمار بوده اند، به کار می رود. محدودیت این نوع مشارکت، عدم توجه به نیازها و خواسته های واقعی کشورهای در حال توسعه است.
مشارکت ابزاری یا ادغام گرا:
این مشارکت بر اتخاذ بهترین شیوه مشارکت تاکید دارد. کنش آن بر ادغام اجتماعی، فرهنگی یا اجتماعی کردن فعالیت هاست. اما با آنکه در سطح اقتصادی غالباً کارایی دارد مع الوصف در سطح فرهنگی مشکل آفرین است. زیرا مانند همه ادغام ها می کوشد مردم را مطابق با الگوهای از پیش تعیین شده همسان کند.
مشارکت به عنوان یک فرآیند اجتماعی
مشارکت به عنوان یک فرآیند اجتماعی، عام، جامع، چند جانبی، چند بعدی و چند فرهنگی سعی دارد همه گروه های مردم را در تمامی مراحل توسعه شرکت دهد. (توسعه مشارکت) از این دیدگاه مشارکت صرفاً برنامه ای برای جامعه است، که بر محور نظریه ای باز و قابل اصلاح قرار گرفته و از جریان های اصلی بهره می گیرد. این پیشرفته ترین مفهوم مشارکت است.
به عبارتی مشارکت اجتماعی فرآیند چند جانبه است. چون می تواند در برگیرنده شکال گوناگون فعالیت اجتماعی نظیر فعالیت سیاسی، فرهنگی، آموزشی، فعالیت های اتحادیه ای، زیست محیطی، علمی، ادبی، فلسفی و … باشد یا فرآیندی چند بعدی است. زیرا مشروعیت خود را علاوه بر دولت از خود مختاری اجتماعی و خاستگاه های تاریخی (مشروعیت سنتی، اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی که اجتماعات روستایی کشورهای در حال توسعه بر آن مبتنی هستند) می گیرد.
و در نهایت می توان گفت مشارکت فرآیندی چند فرهنگی است. زیرا درصدد است، همه اجزای فرهنگی و قومی تشکیل دهنده جامعه را در بر گیرد.
معنای اخیر در این دسته بندی پیشرفته ترین مفهوم مشارکت از این رویکرد است. در این دسته بندی بریتی (۱۹۹۴) و کورن وال (۱۹۹۶) هفت نوع مشارکت را مشخص کرده اند که هر یک از این انواع، سطحی از مشارکت واقعی را با خود دارند:
۱- مشارکت ظاهری: که در آن پایین ترین سطح عضویت ظاهری است. این گونه ای ظاهر فریبی است که با نمایندگان و عضویت مردم در هیات های رسمی که انتخابی نیستند و قدرتی هم ندارند، اعمال می شود.
۲- مشارکت غیر فعال: یعنی پذیرش بی چون و چرا و انفعالی، در این سطح به مردم گفته می شود چه تصمیمی گرفته شده است. اعلام تصمیم می شود، بدون اینکه به نظر افراد شرکت کننده توجهی بشود.
۳- مشارکت از طریق مشاوره: نوع دیگری است که در آن، از طریق مشاوره با اجتماعات و یا درخواست پاسخ به پرسش از سوی آنان، مشارکت صورت می گیرد. در این فرآیند هیچ سهمی در تصمیم گیری واگذار نمی شود و افراد حرفه ای هیچ تعهدی ندارند که دیدگاه های افراد را در کار خود دخالت دهند.
۴- مشارکت با انگیزه های مادی: نوعی است که طی آن اجتماعات کمک خود را در زمینه منابع مورد نیاز – مانند نیروی کار- در مقابل محرک های مادی در اختیار می گذارند. اما وقتی انگیزه های مادی از میان برداشته شوند، افراد نیز انگیزه مشارکت را از دست می دهند.
۵- مشارکت وظیفه ای یا کارکردی: که در فرآیند آن مشارکت اجتماعی از دیدگاه افراد خارج از اجتماعات به عنوان وسیله ای برای نیل به اهداف پروژه دیده میشود. افراد با تشکیل گروه هایی، در تحقق اهداف از پیش تعیین شده پروژه، مشارکت می کنند. آن ها پس از تصمیم گیری اصلی که به وسیله افرادی خارج از اجتماعات از آن ها گرفته می شود، ممکن است در تصمیم گیری های فرعی دخالت داده شوند.
۶- مشارکت تعاملی: که افرادی در فرآیند آن در تجزیه و تحلیل، توسعه برنامه کاری و تشکیل و تقویت موسسات محلی، مشترکاً مشارکت می ورزند. مشارکت نه فقط به عنوان ابزاری برای نیل به اهداف پروژه ها بلکه به مثابه حقی برای اجتماعات محلی شناخته می شود.
۷- مشارکت خودجوش: مشارکتی است که در آن افراد به طور مستقل از نهادهای خارجی برای تغییر سیستم ها عمل می کنند. آن ها برای تجهیز منابع و روش های فنی مورد نیاز خودشان با سازمان های دیگر تماس برقرار می کنند و بر نحوه استفاده از منابع نظارت دارند. این مشارکت می تواند نقشی مقتدرساز داشته باشد(شریفیان ثانی، ۱۳۸۰: ۴۵).
بررسی تئوری های تبیین کننده مشارکت اجتماعی
چگونه می توان تفاوت میان افراد را از حیث میزان تمایل به مشارکت- یا مشارکت پذیری- توضیح داد؟
برای تبیین این پدیده می توان دو دسته نظریه مطرح کرد:
نظریه هایی که منشاء وبری دارند و در آن بر نظام باورها، گرایش ها و اندیشه ها تاکید می شود. مطابق مفروض اصلی این نظریه ها، کنش برخاسته از وجوه فرهنگی و تحت تاثیر عناصر گوناگون است. لذا تصور و پنداشت

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir

کنشگر در رفتار او موثر است. این نظریه ها که غالباً به صورت تجربی و در حوزه روانشناسی اجتماعی بیشتر مطرح شده اند، متغیر بی قدرتی (powerlessness) را به عنوان مهمترین متغیر مورد توجه قرار داده اند. در اینجا باید بر این نکته تاکید شود که در نظریه توجه به تبیین مشارکت نبوده است بلکه متغیرهای مورد توجه آن در مقام متغیر مستقل، تبیین کننده خوبی را در اختیار پژوهشگر قرار می دهد.
دسته دوم نظریه ها بر جنبه رفتاری تاکید دارند و رفتار را بیش از آن که حاصل باورها و گرایش ها بدانند، نتیجه تفاوت سود و زیان تصور می کنند. مفروض اصلی این دیدگاه آن است که یک رفتار زمانی شکل می گیرد، تثبیت می شود و نهایتاً جنبه نهادی می یابد که منافع حاصل از آن بر هزینه ها، فزونی گیرد. به همین دلیل مشارکت هنگامی گسترش می یابد که منافع عینی آن – تصور فرد نسبت به منافع آن – بیش از هزینه ها- تصور ذهنی فرد نسبت به هزینه های آن – باشد.
بر این پایه مفاهیم اصلی و نظریه های این دیدگاه ها بررسی می شود:
روانشناختی:
الف- آدلر و کمال طلبی انسان
آلفرد آدلر، از روانکاوان اولیه، معتقد بود که انسان با یک احساس حقارت ذاتی به دنیا می آید و در تمام طول زندگی اش برای جبران این حقارت و رسیدن به برتری تلاش می کند. او معتقد بود که احساس های حقارت همواره به عنوان یک نیروی برانگیزنده در رفتار وجود دارند. او نوشت: «انسان بودن، یعنی خود را حقیر احساس کردن». چون این حالت در همگی، مشترک است، نشانه ضعف یا نابهنجاری نیست (شولتز،۸۵:۱۳۷۷).
احساس های حقارت، منبع انگیزش و تلاشی هستند ولی تا چه اندازه ای؟ آیا، صرفاً برای خلاص شدن از احساس های حقارت برانگیخته می شویم؟ آدلر معتقد بود که ما برای چیز بیشتری تلاش می کنیم. با این حال نظر نهایی او درباره هدف نهایی ما در زندگی پس از چند سال تغییر کرد و تلاش برای برتری یا کمال را هدف نهایی انسان دانست.
“تلاش برای برتری، تلاش برای بهتر بودن از دیگران نیست و یا گرایش سلطه جویانه یا خودپسندانه نسبت به توانایی ها و موفقیت ها نمی باشد. منظور آدلر از این مفهوم تلاش برای کمال بود. تلاش در جهت کامل کردن خودمان” (شولتز،۹۳:۱۳۷۷).
آدلر همچنان اصطلاح غایت نگری را در مورد این عقیده که ما هدفی نهایی داریم، یعنی حالت نهایی هستی و نیاز و حرکت به سوی آن، به کار برد.
آدلر با طرح مسأله سبک زندگی شیوه رسیدن به هدف نهایی را برای هر فردی متفاوت دید. آدلر همچنین بیان می کند که ما در مواجهه با مشکلات(ارتباط و رفتار با دیگران، مشکلات شغلی و…) می توانیم چهار سبک زندگی را اختیار کنیم.
تیپ سلطه گر، گیرنده، اجتناب کننده و سودمند اجتماعی، تیپ سلطه گر نگرش سلطه گرایانه یا حاکم را با آگاهی کم اجتماعی نشان می دهد، به دیگران بی توجه است و نوع افراطی آن بزهکار یا جامعه ستیز می شود.
تیپ گیرنده که آدلر آن را از همه رایج تر می دانست انتظار دارد که خشنودی دیگران را جلب کند و از این رو به آنها وابسته می شود.
تیپ اجتناب کننده برای روبرو شدن با مشکلات زندگی تلاش نمی کند؛ تیپ سودمند اجتماعی با دیگران همکاری می کند و طبق نیازهای آنان عمل می کند. این افراد در چارچوب«علاقه اجتماعی» کاملاً رشد یافته ای با مشکلات کنار می آیند.
آدلر باور داشت که رابطه داشتن با دیگران، اولین تکلیفی است که در زندگی با آن مواجه می شویم. سطح سازگاری اجتماعی بعدی ما، که بخشی از سبک زندگی ماست بر برخورد ما با تمام مشکلات زندگی تأثیر می گذارد. او مفهوم علاقه اجتماعی را مطرح کرد که آن را به صورت استعداد فطری فرد برای همکاری کردن با دیگران جهت دستیابی به هدف های شخصی و اجتماعی تعریف نمود.
از دید آدلر، نیروهای اجتماعی بسیار بیشتر از نیروهای زیستی بر ما تأثیر دارند ولی به هر حال معتقد بود استعداد علاقه اجتماعی فطری است. با این حال، درجه ای از استعداد فطری ما که برای علاقه اجتماعی تحقق می یابد به تجربه های اجتماعی اولیه بستگی دارد.
چنانچه از بحث فوق در مورد نظریه آدلر بر می آید سه خصیصه را در شخصیت به عنوان محرک رفتارهای اجتماعی افراد نام برد. گرایش به برتری طلبی و کمال، تیپ سودمند اجتماعی و علاقه اجتماعی، تا آن جایی که این سه خصیصه تحت تأثیر آموزش های خانوادگی و محیطی قرار دارند باید برای پرورش آنها تلاش بیشتری صورت گیرد و به ویژه باید از این سه زمینه آماده برای درگیر ساختن نوجوانان و جوانان در فعالیت های اجتماعی و مشارکت عمومی در برنامه ها سود جست.