توانایی برقراری ارتباط با دیگران در اغلب کارهای روزمره ما اهمیت دارد. نمودار، چارت، نقشه، علامت، طرح معادلات ریاضی و نمایش های بصری و همچنین گزارش های کتبی و شفاهی، همگی روش برقراری ارتباط هستند و در علوم کاربرد موثر دارند. برقراری ارتباط موثر، روشن، دقیق و مشخص است و در آن از مهارت هایی استفاده می شود که به تمرین و پرورش نیاز دارند. افراد مختلف به شیوه های مختلف با دیگران ارتباط برقرار می کنند. معلمان از طریق گفته‌ها و نوشته های خود بر رفتار مخاطبان تاثیر می گذارند. یک فیلمساز از طریق فیلمی که می سازد،نویسنده از طریق کتابی که می نویسد و یک روحانی از طریق گفتار و اعمال خود با دیگران ارتباط برقرار می کند و بر آنها تاثیر می گذارد. هرکس که بخواهد در مهارت برقراری ارتباط ورزیده شود باید آنها را در موقعیت های مختلف تمرین کند. دانش آموزانی که در مدرسه کم صحبت می کنند افرادی که ساعت‌ها به تماشای تلویزیون می نشینند یا با بازی های کامپیوتری زمان فراغت را می گذرانند نمی توانند در برقراری ارتباط با دیگران موفق باشند. دانش آموزان در موقعی که یاد می گیرند که ایده های خود را به شیوه های گوناگون مطرح کنند، نقدها را بشنوند تا برای اصلاح کار خود روشی تازه پیدا کنند، در حین فعالیت هایی مثل تهیه مقالات علمی، در میان گذاشتن حاصل کار با دیگران، مهارت برقراری ارتباط را در خود تقویت می کنند.به کارگیری شیوه های مناسب برای برقراری ارتباط، به دانش آموزان کمک می کند که تصمیمات بهتری در مورد چگونگی این کار وبیان عقاید خود بگیرند(رستگار وهمکاران،۱۳۸۷،ص۱۲).
۲-۱-۲-۲-۸-۳ شیوه های پرورش مهارت برقراری ارتباط
پرورش مهارت برقراری ارتباط در دانش آموزان، نقشی حیاتی در پیشرفت علوم تجربی دارد که می تواند به شکل های گوناگون ظاهر شود و پرورش آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در کودکان این مهارت از ساده ترین شکل خود، برقراری ارتباط با هم کلاسی‌ها و یا با معلم، شروع می شود به عبارت دیگر در گفت و شنود در کلاس، همه بچه‌ها می توانند سهمی داشته باشند. این نوع ارتباط اغلب علایقی جدید در دانش اموزان بر می انگیزد تا اظهار نظر کنند، از کشفیات و مشاهدات خود دیگران را مطلع کنند. عقاید دیگران را بیازمایند. بیان یک جمله مثل « راستی می دانی » از طرف یک همکلاسی، نوعی برقراری ارتباط است که دانش آموز را به آزمون این نظر ترغیب می کند. ایجاد فضای مناسب ارتباطی بین دانش آموزان که در آن تمامی افراد شانس مساوی برای سوال کردن و پاسخ دادن داشته باشند و معلم نقشی به لحاظ قدرت معلمی اش ندارد در پرورش این مهارت بسیار موثر است،در چنین فضای مناسب برای گفت و شنود، معلم به عنوان هدایت کننده و کمک به حفظ موضوع مورد بحث وارد می شود تا هرکس هر آنچه مایل است بگوید و معلم اشتباهات احتمالی آنان را به خاطر بسپرد و در زمان مناسب به اصلاح بپردازد. عموماً در گروههای کار، دانش آموزان بدون آنکه مخاطب خاصی داشته باشند خود دایم در حال گفتگویند و به شرط آنکه موردی برای برقراری ارتباط و نیز آمادگی لازم را داشته باشند معلم را در گفت و شنود و تجربیات خود شریک می کنند، در غیر این صورت بهتر است آنان را برای مدتی رها کرد و اجازه داد تا هر زمان که خود آنها مایلند و به هر روشی که دوست دارند حاصل کارشان را بیان کنند،واقعیت این است که دانش آموزان از بحث و جدل با یکدیگر بسیاری چیزها می آموزند. از این طریق آنها می آموزند که چگونه از عقیده خود دفاع کنند. یا اظهار نظری متفاوت با دیگران کنند و در نهایت دریابند که حاصل تفکر گروهیشان چیزی بهتر از تفکر انفرادی است و به هر حال در هر مورد مسئولانه فکر کنند(همان منبع).
نگرانی بسیاری از معلم‌ها این است که فکر می کنند وقتی دانش آموزان در گروهها به کار مشغولند آنان نظارتی بر کارشان به طور همزمان ندارند. در حقیقت این شانسی است که بچه‌ها پیدا می کنند تا بلند فکر کنند و دیگران را به انتقاد از تفکراتشان وادارند و این یکی از بهترین شیوه های پرورش مهارت برقراری ارتباط است. کافی است دانش آموزان را راهنمایی کرده که در هنگام بیان نظراتشان در خصوص مشاهده یک پدیده، موارد زیر را در نظر بگیرند، حتی می توان این موارد را با بچه‌ها در روی یک صفحه مقوایی نوشته و در جای مناسبی در کلاس چسبانید تا در هر زمان که لازم باشد استفاده کرد.
بدیهی است به دانش آموز باید فرصت تمرین داده شود تا این مهارت در وی تقویت شود. کودکان واضح و خوب نوشتن را باید مانند خوب صحبت کردن تمرین کنند. یک راه تمرین کار در درس علوم، واداشتن دانش آموزان به تهیه گزارش از فعالیت هایی است که انجام می دهند. در زیر برای این کار الگویی ارائه شده است. می توانید این الگو را در مواقع مناسب به دانش آموزان معرفی کرده و باز آنان خواست که در هنگام گزارش نویسی از آن پیروی کنند.در بعضی مواقع می توان بازی هایی ترتیب داد که مهارت برقراری ارتباط را در جهت تقویت مهارت زبانی در دانش آموزان تقویت کند. مثلاً یکی از دانش آموزان شیئی در نظر بگیرد و آن را برای دیگران بدون ذکر نام توصیف کند. توصیف‌ها باید حاصل مشاهدات باشد نه مربوط به کارهای جسم، مثلاً « قرمز است» و نه آنکه «با آن می نویسیم» و این کار را آنقدر ادامه دهد تا جسم تشخیص داده شود و بازی با نفر دیگر ادامه یابد. مورد دیگر در تقویت مهارت برقراری ارتباط، استفاده از برچسب هایی است که معمولاً به مواد غذایی چسبیده شده، و کسب اطلاعاتی ک

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.

ه در مورد آن مواد غذایی می دهد.از دانش آموزان پرسیده شودکه این برجسب‌ها شامل چه نوع اطلاعاتی است. توجه دادن دانش آموزان به خواندن آگهی و درک پیام مخفی در این آگهی‌ها روش دیگری در پرورش مهارت برقراری ارتباط است(همان منبع).
۲-۳-۲-۸-۳ مهارت اندازه گیری
مهارت اندازه گیری یکی ازمهارتهای پژوهش یا کاوشگری است،بنابراین آموزش این مهارت در دوره ی ابتدایی اهمیت بسزایی دارد؛از آن جایی که ابزار اندازه گیری کودکان را قادر می سازد تا حواس خود را گسترش دهندو بردقت جمع آوری داده‌ها بیفزایند بنابراین بسیار مهم است که کودکان با ابزارهای اندازه گیری هم آشنا شوند(جورج وهمکاران،۱۹۷۴،ص۲۰).
پرورش مهارت اندازه گیری، خاص شیمی، فیزیک، ریاضی نیست. در زیست شناسی و زمین شناسی هم به دلایل زیاد این مهارت کاربرد فراوان دارد. اندازه گیری قدرت بینایی و شنوایی، ضربان قلب، تهیه‌ی نقشه ی مدرسه وتعیین مقدار غذایی که در طول یک روز به یک تعداد معین از دام داده می شود. اندازه گیری دما، حجم، زمان و… برای تهیه یک ماده شیمیایی نقش مهمی دارد. در علوم اجتماعی، بررسی بسیاری از معضلات اجتماعی نیز از طریق آماری و دقیقاً محاسباتی امکان پذیر می شود. در هنر اندازه گیری نقش خاصی را ایفا می کند.بنابراین پرورش مهارت اندازه گیری نقش مهمی در افزایش سواد علمی فناورانه دانش آموزان دارد. بدیهی است اندازه گیری فقط به هدف اندازه گیری بی معناست. این مهارت باید ضمن انجام فعالیت های دیگر تمرین شود تا دانش آموز به تدریج موقعیت هایی را که در آن این مهارت پرورش می یابد را تجربه کند و تشخیص دهد. مهارت یافتن در اندازه گیری برای انجام دادن مشاهدات کمی، مقایسه ها، طبقه بندی اشیای اطراف ما و برقراری ارتباط اهمیت دارد. آن چه که در کار اندازه گیری برای انجام دادن مشاهدات کمی، مقایسه ها، طبقه بندی اشیای اطراف ما و برقراری ارتباط اهمیت دارد. آنچه که در کار اندازه گیری اهمیت دارد، استفاده از مقیاس مناسب است. بدیهی است برای اینکه کمیتی را تعیین کنید باید یک مبنای مقایسه برای این کار داشته باشید.تعیین مقیاس هایی مثل متر، گرم، ثانیه، ساعت، درجه و… به همین دلیل بوده است. البته لزومی ندارد که در تمام موارد مقایسه های ما حالت استاندارد داشته باشد. به این ترتیب از طول یک وجب، اندازه کتاب، موزاییک های کف و موارد مشابه دیگر می توان استفاده کرد و یا در مواردی می توان از مقایسه کردن نتیجه گرفت که مثلاً کدام سبک تر است و کدام سنگین تر. یک نکته مهم دیگر در کار اندازه گیری، استفاده از ابزارها و وسایل مناسب است. بدیهی است هرچه وسیله اندازه گیری مناسب تر باشد، نتیجه دقیق تری حاصل می شود،مهارت در اندازه گیری با استفاده از ابزار مناسب سبب می شود تا دانش آموزان در هنگام مشاهده از مهارت اندازه گیری هم استفاده کنند و بنابراین مشاهده دقیق تر انجام دهند. مثلاً یک دانش آموز خوب کلاس پنجم یا دوره راهنمایی به خوبی می داند ۵۰۰ متر چند کیلومتر یا چند سانتی متر است، چون با انجام فقط یک سری عملیات ذهنی کافی است تا پاسخ را پیدا کند ولی وقتی از همین دانش آموز پرسیده می شود که به نظر او عرض کوچه مدرسه چقدر است؟ یا طول تقریبی آن ۵۰ متر است یا ۵۰۰ متر، نمی تواند حدس زند. تمام این موارد به دلیل این است که دانش آموزان چنین مواردی را در حین فعالیت‌ها تجربه نکرده اند. مثلاً چون هیچگاه لازم نشده است، خودشان طول یک کلاس، طول حیاط مدرسه و… را اندازه بگیرند، تصوری هم از اندازه های واقعی ندارند. به همین دلیل است که وقتی در آزمون های بین المللی علوم از دانش آموزان دوره ی راهنمایی پرسیده می شود « یک تخم مرغ، ۵ گرم، ۵۰ گرم یا ۵۰۰ گرم است ؟» به دلیل اینکه آنها تصوری از گرم به عنوان یک واحد اندازه گیری ندارند در جواب در می مانند(رستگار وهمکاران،۱۳۸۷،ص۱۴).
۲-۴-۲-۸-۳ مهارت کاربرد ابزار
مهارت کاربرد ابزار از جمله مهارت های پایه ای است که پرورش آن در دوره پیش از دبستان در دستور کار آموزشی مربی و معلم قرار می گیرد. پرورش توانایی برش چهار گوشه ای که بر روی کاغذی رسم شده، چسباندن قطعات مختلف مواد، استفاده از ذره بین و موارد مشابه به نظر ساده می آید. اما اگر به درستی مسیر آموزش خود را طی نکند در عمل اتفاق نمی افتد. کودکی که در کار با اسباب بازی‌ها و ساختن وسیله های مختلف با قطعات آن جسورانه عمل می کند. زمانی می تواند در کار با ذره بین، قیچی و مواد دیگر نیز از اعتماد به نفس لازم برخوردار شود که در زمان های مقتضی به او آموزش مناسب داده شود. بدیهی است هر فعالیت فیزیکی در کاربرد ابزار، مثلاً استفاده از ذره بین به دنبال یک فعالیت ذهنی و مغزی آمده است و تفکیک این موارد از یک دیگر امکان پذیر نیست. در عمل هم دانش آموز باید برای کاری که می‌خواهد انجام دهد، ابتدا یک طراحی در ذهن انجام دهد و سپس دست به تجربه بزند. نقاشی کردن، آزمایش کردن، کاربرد ابزار مناسب هرچند ساده و مدل سازی از جمله مواردی هستند که به کمک آنها می توانید مهارت کاربرد ابزار را در دانش آموزان افزایش دهید.
مواردی از این فعالیت‌ها در زیر آمده است :
۱- طراحی فعالیت هایی ساده به منظور پرورش استفاده از یک وسیله معین مثل : ذره بین، قیچی، خط کش، در دوره ی ابتدایی
۲- تشویق دانش آموزان به انجام فعالیت هایی که درآنها، از ابزارهای ساده یا دور ریختنی استفاده
می شود تا ابزارهای جدید بسازند.
۳- از بین بردن ترس و هراس دانش آموزان در اس
تفاده از وسایلی که شکستنی و یا گران قیمت هستند با هدایت صحیح آنها
۴- با تشویق و هدایت دانش آموزان به کاربرد ابزار به جای استفاده از عبارات « دست نزن»،« شکستنی است » باعث افزایش اعتماد به نفس آنها در کاربرد صحیح ابزار می شوید.
۵- نشان دادن طرز کار بعضی وسایل و کاربرد بعضی مواد و صحبت در مورد قوانین حاکم بر آن وسایل.
۶- تذکر به رعایت موارد ایمنی در استفاده از ابزار و اینکه آنان عادت کنند در تمام مواردی که قرار است از ابزاری احتمالاً نا آشنا و یا خطرناک مثل کارد و آتش استفاده کنند از یک بزرگتر اجازه بگیرند.
۷- استفاده ابزار ایمنی مثل عینک ایمنی و یا روپوش در مواردی که ممکن است، ضریب اطمینان در کار با ابزار را بالا می برد(همان منبع).
۲-۵-۲-۸-۳ مهارت استنباط کردن و یا تفسیر یافته‌ها و نتیجه گیری
برای آنکه کودکان ایده های خود را در نتیجه ی جمع آوری اطلاعات و شواهدی که برای آزمودن آنها لازم است،پرورش دهند باید آنچه را که دریافته اند تفسیر کنند. یعنی باید از جمع آوری مشاهدات جداگانه فراتر بروند. الگو‌ها را ببینند، اطلاعات مختلف را به هم وبه افکارشان ربط دهند( هارلن،۱۳۸۰،ص۹۱).
اگر ما بتوانیم رویدادهایی پیرامون خود را تجزیه و تحلیل کنیم. مسلماً درک بهتری از محیط زندگی به دست می آوریم. الگوها را می شناسیم و انتظار داریم که آن الگوها تحت شرایط مشابه، باز هم تکرارشوند. بیشتر رفتارهای ما براساس استنباط های ما از حوادث گوناگون شکل می گیرند. دانشمندان نیز فرضیه های خود را بر پایه های استنباط هایی قرار می دهند که از آزمایش های خود به دست می آورند. ما به عنوان معلم، همواره درباره علل رفتارهای دانش آموزان خود به استنباط هایی می رسیم. یادگیری، خود استنباط حاصل از مشاهده تغییرات در رفتارهای آموخته شده است.
اما به راستی استنباط و یا تفسیر یافته‌ها چیست ؟
مشاهدات را تجربیاتی می دانیم که حاصل ادراک از طریق یک یا چند حس اند، اما استنباط، توضیح و تفسیر ما از مشاهدات است. مثلا فرض کنید سه نفر به یک گیاه پژمرده نگاه می کنند، یکی پژمردگی را به دلیل این می داند که خاک گیاه خشک است و به آن گیاه کم آب داده شدهاست، دیگری فکر می کند این گیاه در محل نامناسبی گذاشته شده است و سومی معتقد است این گیاه در خزان خود قرار دارد.
مثال دیگر : جای پایی را روی برف‌ها می بینید، یکی آن را به گرگی مربوط می کند که از آن جا می گذشته است.دیگری آن را مربوط به خرسی می داند که در فصل برفی در آن حوالی زندگی می کند و سومی معتقد است مربوط به آدمی است که گاه روی نوک پا و گاه روی پاشنه پا حرکت می کرده است.ممکن است اگر شما این جای پا را می دیدید استنباط دیگری می کردید.هرکدام از توصیف هایی را که برای توضیح منطقی آنچه مشاهده شده است به کار می رود، یک استنباط یا تفسیر یافته می نامند(‌رستگار وهمکاران،۱۳۸۷،ص۱۶).
انسانها با استفاده از تجربیات قبلی، برای آن چه در اطرافشان اتفاق می افتد، مدل های ذهنی می سازند، تجربیات جدید نیز زمانی معنا پیدا می کند که آنها تجارب جدید را با ادراکات قبلی خود پیوند می دهند.بنابراین استنباط کردن یعنی این که چیزی را که مستقیماً مشاهده می کنیم با دانسته های قبلی خود درباره آن چیز پیوند دهیم. این تعریف را می توان به صورت زیر ارائه داد:
استنباط گفته ای است که فراتر از شواهد قرار می گیرد و در واقع سعی دارد که مشاهدات را تفسیر کند و توضیح دهد ( تفسیر یافته). اما به هر حال هر استنباطی بر پایه یک مشاهده استوار است. استنباط حدس و گمان نیست. زیرا حدس زدن مبنای دقیقی ندارد و بر شواهد متکی نیست. به نمونه هایی از استنباط های حاصل از مشاهدات دقت کنید :
گیاه این گلدان پژمرده است، فکر می کنم به آن آب کافی داده نشده است.
چراغ های خانه های همسایه خاموش است، فکر می کنم به مسافرت رفته اند.
ورق های این کتاب زردرنگ است، احتمالاً کتاب بسیار کهنه است.
آن ستاره از بقیه نورانی تر است، فکر می کنم از بقیه به زمین نزدیکتر است.
توجه کنید که «مشاهدات» دریافت هایی از حواس است که افراد مختلف آنها را تقریباً یکسان دریافت می کنند. مثلاًٌ « روی میز گرد و خاک نشسته است » و یا « چراغ‌ها خاموش است…» ولی استنباط تجزیه و تحلیلی است که در ذهن صورت می گیرد و محصول مشاهده است.مثلاً وقتی مشاهده می کنیم چراغ های محله خاموشند، می توان استنباط کرد که :
« احتمالاً به دلیل جیره بندی برق ندارند » و « چراغ‌ها را دیرتر روشن می کنند » بنابراین استنباط های افراد از مشاهدات یکسان ممکن است متفاوت باشد. یادگیری هم نوعی استنباط است. وقتی شما استنباط می کنید، در واقع سعی می کنید به مشاهده خود معنی دهید. پس یادگیری یا معنی بخشیدن به چیزها، خود نوعی استنباط است. گفتیم که استنباط ها، گذشته از متکی بودن بر مشاهدات با دانسته های قبلی نیز ارتباط دارند. احتمال دارد افراد مختلف، تجربیات تازه را به صورت های گوناگون تفسیر کنند. افراد مختلفی که در یک تجربه شریک بوده اند، لزوماً دانش تازه مشترکی به دست نمی آورند. بنابراین معلم باید مشاهده گر و پرسشگر ورزیده ای باشد و برای ارتباط دادن دانش جدید و آموخته های قدیم دانش آموز با یکدیگر از این آموخته‌ها مطلع باشد. برای مثال از اشتباهات رایج کودکان ( بدفهمی‌ها ) اگاه باشد. بدیهی است که نباید تصور کند دانش قبلی همه دانش آموزان مشابه است. لذا با ایجاد موقعیت های مناسب، می تواند دریابد که هر دانش آموز چه چیز را می د
اند و چه چیز را نمی داند. وقتی اطلاعات قبلی موجود نباشد، نقش معلم این است که از دانش آموزان بخواهد حواس خود را به کار گرفته و درباره مفهوم مورد نظر اطلاعات بیش تری کسب کنند. این تجربه اساس یادگیری بعدی را فراهم می کند.
فعالیت های ساده زیر برای پرورش مهارت استنباط در دانش آموز مناسب اند :
۱- یک مداد نوک تیز تهیه کنید. حداقل ۳ مشاهده و ۳ استنباط در مورد آن انجام دهید. بین هر استنباطی که می کنید و مشاهده مربوط به آن خطی بکشید. مثلاً : نوک این مداد نرم است، تصور می کنم برای طراحی مناسب باشد.
۲- آهن ربایی را در اطراف یک قطب نما حرکت دهید، مشاهدات و نوع استنباط خود را درباره علت بروز پدیده‌ها بنویسید.
۳- در یک جعبه دربسته چند شیء مختلف ریخته ( گیره، میخ، سنجاق، پاک کن ) و بعدجعبه را به دانش آموزان بداده و از آنها بخواهید بدون دیدن محتویات داخل جعبه در مورد آن سه مشاهده و سه استنباط انجام دهند. بین مشاهدات و استنباطهای مربوطه یک خط بکشید. آنها می توانند در مورد جعبه هر عملی به جز دیدن و بازکردن انجام دهند سپس بخواهید این فعالیت را تکرار کنند ولی این بار اجازه دارند در جعبه را باز کنند و بدون نگاه کردن به محتویات آن، فقط اشیای درون آن را با دست لمس کنند. تجدید نظرهای لازم را درباره مشاهدها و استنباطها در جدول دیگری ثبت کنند.
۴- مثال هایی مشابه مثال زیر بزنید و از دانش آموزان بخواهید تفسیر کنند :
مثال : از دو مقدار مساوی از قالب های یخ هم اندازه، یکی را خرد کرده ایم. مشاهده کرده ایم که یخ خرد شده زودتر ذوب می شود بنابراین نتیجه می گیریم که هر چه « یخ ریزتر باشد، زودتر ذوب می شود» و در سطح بالاتر چنین نتیجه می گیریم که « هر چه سطح تماس یخ با هوای گرم مجاور بیشتر باشد، زودتر ذوب می شود » و این تفسیر اطلاعاتی است که از مقایسه یخ در دو حالت به دست آورده ایم بدیهی است. در تفسیر یافته‌ها برخوردار بودن از اطلاعات زمینه و پایه، ضرورت دارد. هم چنان که پزشک در تفسیر علایم یک بیماری و هواشناس در تفسیر علایم یک پدیده جوی به دلیل اطلاعات زمینه ای که دارند صلاحیت بیشتری دارند(همان منبع).
۲-۶-۲-۸-۳ پیش بینی کردن