• عوامل درونی یا عوامل فردی مانند هوش، انگیزش، خودپنداره، عزت نفس،خودکارآمدی، مکان کنترل و غیره.
  • عوامل بیرونی یا عوامل محیطی مانند خانوده، شرایط محیطی و جغرافیایی محل زندگی،تجهیزات و فضاهای آموزشی و غیره.
  • ۲-۶- مسئولیت پذیری

    درمعنی اصلی آن پاسخ گویی موثر به انتظارات مطروح درنقش ها،وظایف مدنی وشغلی است که این توام با خویشتن داری وخوتنظیمی است.فورد[۷۴] (۱۹۸۵)مسئولیت پذیری را پیروی از قوانین اجتماعی و برآوردن انتظارات جامعه از فرد میداند.این قوانین متاثر از نقش ها ی اجتماعی ودر واقع بیانگر هنجارهای اجتماعی وفرهنگی است .همچنین می تواند تعهد والتزام فرد را نسبت به سایر افراد جامعه نشلان دهد.اخلاق مسئولیت بخشی از شخصیت فرد استکه در طی فرآیند اجتماعی شدن شکل می گیردوچلبی آن را نمایانگر تمایل شخصی میداند(.چلبی ،۱۳۷۵)میگوید مسئولیت پذیری حایز دو وجه عمده است: یکی انگیزه برای مسئولانه عمل کردن ودیگری فرصت وزمینه مساعد محیطی برای رشد این انگیزه ،توجه به انگیزه در مسئولیت پذیری ،بر مولفه های مهمی چون شاخت اجتماعی وتمایلات هنجاری تاکید می کند .مدارس درارتقای شناخت اجتماعی وشکل گیری تمایلات هنجاری مثل مسئولیت پذیری ،احترام ،انصاف ،صداقت، وهمکاری نقش مهمی دارندوهمزمان می توانند گرایش های خشونت آمیز ،تبعیضی وطرد را زدوده یا حداقل تضعیف کند.ازنظر دیویی هرگاه آموزشگاه نمونه ایی از محیط اجتماعی نباشد تربیت اخلاقی صورت منفی به خود می گیرد به این علت که ارز شهای منفی رابه دانش آموزان انتقال می دهد.براساس نظر گالی ۲ویانگ روابط اجتماعی دانش آموزان با اولیا ی مدرسه یکی از مهمترین عوامل در انتقال این ارز شها در مدرسه است.که رفتارهای سازنده را تقویت می کند .(دیویی،۱۳۲۶)

    برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.

    ۲-۶-۱- خود مختاری ومسئولیت پذیری

    بی تردید یکی از مهمترین عوامل در بحث مسئولیت پذیری ،توانایی کنترل است.براساس نظریه ی جبرگرایی (نظریه ایی که در آن جایی برای آزادی واختیار نیست)هیچ کس برای هیچ چیز مسول نیست .درقوانین جزایی ازاین ایده بسیار استفاده میشود ،وبنابر آنزمانی که فرد درشرایطی است که توانایی کنترل برخود راندارد از نظر قانون مجرم شناخته نخواهد شد.پس درک افراد از کنترل یکی از مهمترین عوامل در مسول بودن افراد در قبال رفتارهایشان است.ازنظر کول وزیمرمن افرادی که احساس می کنند توانایی کنترل دارند بیشتر تمایل دارندمسئولیت اعمالشان را بپذیرند(ایکلس[۷۵] وویگفیلد[۷۶] ،۲۰۰۲،براندن[۷۷] ،۱۳۸۵)

    ۲-۶-۲- عزت نفس ومسئولیت پذیری

    مطابق با تئوری شناختی –اجتماعی بندروا ،انگیزه وعمل انسان تا حد زیادی توسط پیش اندیشی تنظیم می شود ،به این معنی که عقایدفرددرموردتوانایی هایش برای انجام یک عمل خاص ،برای رسیدن به یک خروجی مطلوب مورد نیاز است .(نیتز و راویو[۷۸]،۲۰۰۴)بسیاری از صاحب نظران برخورداری از عزت نفس را عامل مرکزی واساسی درسازگاری عاطفی-اجتماعیافراد می دانند،این باور گسترش یافته وتاریخچه ی طولانی نیز داردبراساس نظریه ی پپ وهمکارانش دیدگاه دانش آموز در موردخودش یا عملکرد تحصیلی اش به یقین بر خود ارزیابی اوتاثیر می گذارد .عکس این مطلب نیز صادق است ،یعنی باورهای یک فرد درموردخودش حتی گاهی اوقات بر خلاف توانایی های واقعی وی ،تاثیر زیادی بر عملکرداو در زمینه های مختلف زندگی ومیزان موفقیت اودارد .مطابق با تئوری هویت اجتماعی ترنر ،افراد خودشان را در زمینه های عمده ایی می شناسندکه در آن روابطشان با موجودات اجتماعی پایه ریزی میشود ،(بیابانگرد،۱۳۷۴)
    از جمله روش‏های پر کاربرد برای پذیرش مسئولیت در نوجوانان می‏توان به موارد ذیل اشاره کرد:
    ۱-روش تکلیف به قدر وسع و توان فرد؛(باقری،۱۳۷۴)
    ۲- روش مدارا با خویشتن و اعطای مسئولیت‏هایی متناسب با علایق و گرایش‏های فرد؛
    ۳-روش مواجهه با نتایج اعمال و تکیه بر قضاوت فرد نسبت به عملکرد خود با استفاده از فن سؤال باز و انعکاس احساسات؛(ساسانی،۱۳۸۲)
    ۴-روش‏ابتلا و قراردادن فرد در موقعیت‏های متفاوت.
    روش‏های مزبور بر اساس حب ذاتی و تمایل انسان نسبت به خود هستند؛ تمایلی خودخواهانه، ابتدایی و با کاربردی عمومی. اما روش تحریک ایمان برای افرادی که ایمان قلبی دارند و برای کسب رضای الهی تلاش می‏کنند، کاربرد بیشتری دارد. (باقری،۱۳۷۴)
    ۲-۷- واقعیت درمانی گلاسر[۷۹]
    رویکرد واقعیت درمانی یک رویکرد رفتاری است زیرا بر آنچه که شخص انجام می دهد تاکیددارد نه بر آنچه که او احساس می کنداما رفتاری که گلاسر می گویداز بعد محرک وپاسخ رفتار گراها نیست وی رفتاررا در مقابل یک ملاک عینی که او آن را واقعیت می نامدمورد ارزیابی قرار می دهد این واقعیت می تواند واقعیت علمی ،اجتماعی ،اخلاقی باشد گلاسر می گوید:باید قالبهای فکری و عادتهای رفتاری ناپسند که منجر به شکست فرد شده است به وسیله ی اعمال و رفتاری جدید شکسته شود چرا که مراجع دیگر نتواند گذشته را ملا ک رفتار ناپسندش قرار دهد وبارفتار جدید عادتهای جدید وخوب جانشین شود .از آنچه که تا کنون مطالعات نشان می دهد می توان نتیجه گرفت رشد شناختی ،عاطفی ،رشد اجتماعی ،رشد زیستی سبب رفتار ما بوده است.اما گلاسر می گوید :شما رفتار کنید تا رشد شناختی ،عاطفی ،اجتماعی و زیستی در شما اتفاق بیفتد.
    نظریه های متداول:رفتار –رشد شناختی،اجتماعی ،عاطفی ، زیستی
    نظریه ی گلاسر [۸۰]:رشد شناختی ،اجتماعی،عاطفی ،زیستی-رفتار
    گلاسر اعتقاددارد:تمام رفتارهای انسانی برای برآوردن نیازهای اساسی فیزیولوژیکی وروانی است که برای همه یکسان وجودداردداشتن هویت مهمترین نیاز روانی انسان استکه از بدو تولد در نظام زیستی انسان متولد می شود پس از آنکه فرد به دنیا می آیدباید این نیاز او پاسخ داده شود اما این نیاز مانند نظریه های اریکسون وبالبی یک دوره ی نقش پذیری ،حساس وبحرانی داردکه اوج آن درسنین ۵تا۱۰سالگی است.
    ویلیام گلاسر در تئوری انتخاب خود می گوید به دلایل بسیار روشن ما هر کاری را که انجام می دهیم انتخاب خودمان است که شامل احساس بدبختی ما نیز می شود. دیگران نه می توانند ما را بدبخت کنند نه خوش بخت. ما بیش از آن که تصور م ی کنیم کنترل حیات خود را در دست داریم . نظریه انتخاب معتقد است که ایجاد روابط درست با افراد وپذیرش حس مسئولیت مبتنی به تصمیم گیری های مورد نظر افراد می تواند ازکنترل های بیرونی کاسته و به فرد کمک می کند بر خود مسلط بوده و مسئولیت اعمال خود را بپذیرد.(گلاسر،ترجمه حمزه ساده،۱۳۸۰).
    بر اساس نظریه گاف [۸۱](۱۹۶۸) وظیفه شناسی، مسئولیت پذیری، قابلیت اعتماد، عمل کردن بر اساس نظم و مقررات و اعتقاد بر این که عقل و دلیل باید بر زندگی مسلط باشداز ویژگی های شخصیتی نسبتاً پایدار میان فردی و درون فردی افراد است . گاف معتقد استکه گرچه مسئولیت تا اندازه ای با مردم آمیزی و خویشتن داری همبسته است اما باید برارزش ها و کنترل ها که عوامل مشخص و مهمی در زندگی افراد است تأکید نمود . فردی که دارای احساس مسئولیت بالایی است نیازهای خود را در راه نیازهای جمع فدا می کند. این قبیل افراد پیامدهای رفتارهای خود را می پذیرند و قابل اعتماد و اطمینان هستند. نسبت به ساختار اجتماعی بزرگ تر احساس تعهد کرده و اگرچه لزوماً رهبرنیستند اما درستکار بوده و به عهد خود وفا می کنند. طبق دیدگاه گاف افراد جامع هستیز افراد مسئولی نی ستند چون مدام متوجه نیازهای خود هستند، اما افرادی که دارای مشاغلی هستند که مستلزم رفتار مسئولانه و توأم با وظیفه شناسی است، افراد مسئولی ت پذیری می باشند. گاف معتقد است که فرد مسئول به ارزش های اجتماعی و اخلاقی و مدنی پایبند است (مارنات، ترجمه پاشاشریفی۱۳۷۸).

    ۲-۸- زمینه پژوهش در داخل ایران

    هاشمی(۱۳۸۲) در پژوهشی تحت عنوان رابطه شیوه های فرزند پروری با پیامدهای روانی ناسازگار در شهر تهران به این نتیجه رسیدند که والدین مورد پژوهش بیشتر از شیوه های سلطه گری، کنترل وابستگی زا وغفلت استفاده کرده بودند.کودکان مورد مطالعه به تربیت در اختلالهای اضطراب ، افسردگی، پرتحرک، کاستی توجه ،وابستگی و مشکلات اجتماعی نمره های بالاتر ی نشان دادند.وبین متغیرهای مذکور وشیوه های فرزند پروری رابطه معنا داری بدست آمد. نتایج پژوهش هاشمی حاکی از آن است که خانواده مقتدر و پاسخگوی نیازهای فرزندان خود، بهترین نوع خانواده و خانواده ه یا بی تفاوت، آشفته وناسالم ، ناموفق ترین خانواده در تربیت فرزندان است. همچنین حسینی نسب واحمدیان و روانبخش(۱۳۸۴) در پژوهش با عنوان بررسی رابطه شیوه های فرزند پروری با خود کارآمدی وسلامت روانی دانش آموزان،۳۶۰ دانش آموز مورد بررسی قرار دادند. در پژوهش حاضر هدف رابطه شیوه های فرزند پروری با خود کارآمدی وسلامت روانی دانش آموزان پایه دوم دبیرستانهای شهرستان مهاباد است.یافته ها نشان داد که بین خودکارآمدی دانش آموزانی که والدین آنها شیوه فرزند پروری متفاوتی داشته اند ، تفاوت معنا داری وجود دارد.(فولادچنگ،۱۳۸۵) در تحقیقی نشان داد سازگاری عمومی فرزندان قاطع و آسان گیر بطور معنا داری از فرزندان والدین مستبد وبی توجه است ونقش محبت در سازگاری دانش آموزان اثر مثبت دارد. همچنین نجات بخش(۱۳۸۶) در تحقیقی نشان داد که والدین قاطع واطمینان بخش،هم بر رفتارمختارانه وهم بر نظم وکنترل اهمیت می دهند. کودکان این خانواده در بحث های که به رفتارشان مربوط می شود،آزادانه شرکت می کنند وحتی ممکن است تصمیم گیری هم بنمایند ولی اقتدار نهایی دردست والدین است . هواسی(۱۳۸۶) در تحقیقی به این نتیجه رسید که والدین سهل گیرو بی بندوبار(غفلت کننده) تصمیم نهایی را در جهت خواسته های کودک یا نوجوان می گیرند وفرزند آزاد است که خواسته های والدین بی اعتنا باشد.والدین ظاهراً برای فردیت، درک خود ،آمادگی برای تغییر، بالابردن توانای انسان و مساوات طلبی در خانواده ارزش قائلند، ولی صرفاً بدین دلیل به این ارزشها اعتقاد دارند تا از زیر بار مسؤلیت شانه خالی کنند.از این رو سرمشقی از بزرگسال مسؤل را ارائه نمی دهند.در پژوهش دیگر نجات بخش(۱۳۸۶) نشان داد افراد مبتلا به اختلالت اجتماعی داری مادران سهل گیر وبی بندوبار بودند از سویی سطح ارزش افردا خانواده پایین وروابط اعضای خانواده آشفته وغیرانسانی است.با رشت ناکافی ارزشها ومشخص نبودن معیار خانواده،تمایل به ناپایداری وبی ثباتی در برابر مشکلات افزایش می یابد ونوجوان دچار نوعی دوگانگی احساس می شود. فراهانی (۱۳۸۶) در پژوهشی با عنوان رابطه سلامت روانشناختی نوجوانان ۱۵ تا ۱۸ ساله وشیوه های تربیتی و ضعیت اقتصادی – اجتماعی والدین به این نتیجه رسید ، از لحاظ جنسیتی بین شیوه تربیتی والدین آسان گیر تفاوت معنا دار وجود ندارد. گرامی(۱۳۸۷) در پژوهش خود نشان داد ، بیشتر مادارن از شیوه فرزند پروری اقتدار منطقی استفاده می کنند و تفاوتی بین شیوه فرزند پروری استفاده شده در مورد دختران وپسران وجود ندارد. رضوی ، محمدی و رحیمی(۱۳۸۷) در پژوهشی با عنوان بررسی رابطه رضایت زناشویی و سبکهای فرزند پروری والدین با مشکلات رفتاری فرزندان در دوره ابتدایی شهر ارسنجان، ۹۳۰ دانش آموز را مورد بررسی قرار دادند. نتایج رابطه معنا دار ومعکوس بین رضایت زناشویی وسبکهای فرزندپروری مسئولانه با مشکلات رفتاری را تایید کرد ، همچنین رابطه معنا دار بین سبکهای فرزند پروری سهل گیرانه والدین و مشسکلات رفتاری فرزندان را نشان داد.آجیل چی (۱۳۸۸)، در پژوهشی که در باره بررسی مقایسه ای شیوه های فرزند پروری در زنان شاغل وغیر شاغل انجام داد، نشان داد که بین زنان شاغل وغیر شاغل تفاوت معنا داری در شیوه فرزند پروری مقتدرانه ومستبدانه وجود دارد، بطوریکه زنان شاغل از شیوه فرزند پروری مقتدرانه ، و زنان غیر شاغل از شیوه فرزند پروری مستبدانه بیشتر پیروی می کنند. همچنین پاکدامن(۱۳۹۰)، در پژوهشی نشان داد که سبک فرزند پروری اقتدار منطقی در رسیدن به بلوغ اجتماعی، هوش نقش بسزایی دراد و بهترین سبک فرزند پروری مادران برای رسیدن به بلوغ اجتماعی نوجوانان سبک اقتدار منطقی است . امیری نژاد، قریشی راد و جوانمرد ،(۱۳۹۰) در پژوهشی به بررسی مقایسه شیوه های فرزند پروری وسلامت روان والدین افراد اقدام کننده به خود کشی با والدین افراد عادی پرداختند. نتایج پژوهش نشان داد والدین افراد اقدام کننده به خود کشی نسبت والدین افراد عادی در تربیت فرزندان خود بیشتر از شیوه فرزند پروری مستبدانه استفاده کرده اند. پاکدامن وهمکاران(۱۳۹۱) در پژوهشی به بررسی نقش سبکهای فرزند پروری مادران در بلوغ اجتماعی نوجوانان ( تیزهوش،آهسته گام و عادی ) پرداختند. نتایج نشان داده سبک اقتدار منطقی پیش بینی کننده مثبت ومعنی دار برای بلوغ اجتماعی و ابعاد آن می باشد و همچنین تفاوت بین گروههای هوشی از لحاظ ابعاد بلوغ اجتماعی معنی دار است وبهترین سبک فرزند پروری مادارن برای بلوغ اجتماعی نوجوانان سبک اقتدار منطقی می باشد. آیین روزبهانی (۱۳۹۱) : پژوهش حاضر در پی آن است تا این موضوع رابطه ی بین رضایت شغلی با رضایت در زند گی وشیوه های فرزند پروری را دربین دبیرستانهای منطقه سیزده آموزش وپرورش تهران در بوته ی آزمایش قرار دهد .یافته ها حاکی از آن است که بین شیوه های فرزند پروری ورضایت شغلی ورضایت از زندگی دبیران زن ومرد به تفکیک سابقه ی کار آنها وتحصیلات انها تفاوت معناداری وجود ندارد. در پژوهشی دیگرسهرابی،(۱۳۹۲)، معتقد است خانواده اولین آموزشگاه ونخستین جایگاه شکل گیری شخصیت انسانی است و نقش مهمی درتربیت دارد در پژوهش او هدف کلی تعیین رابطه بین عملکرد خانواده وسبکهای فرزند پروری وسازگاری اجتماعی دانش اموزان است.برای سنجش مطرح شده از ۱۳۰نفر دانش آموزان پسر مقطع متوسطه که به صورت تصادفی ساده انتخاب شد استفاده شد. نتایج پژوهش حاکی از وجود رابطه ی معنادار بین عملکرد خانواده وسبکهای فرز ند پروری با سازگاری اجتماعی دانش آموزان بود به این معنی که هر چه عملکرد خانواده بهتر باشد سازگاری دانش آموزان بالا تر بود. پژوهش احمدی (۱۳۹۲) در خصوص بررسی رابطه بین شیوهای فرزندپروری ،خود پنداره و بلوغ اجتماعی دانش آموزان شهر کرمانشاه انجام پذیرفت . پژوهش از نوع همبستگی بوده و در این راستا رابطه ی بین شیوه های فرزند پروری ،خودپنداره و بلوغ اجتماعی مورد بررسی قرار گرفته اند ابزارهای که در این پژوهش استفاده شدند عبارتند از پرسشنامه ی خود پنداره ی بک ،مقیاس بلوغ اجتماعی واینلند ،وپرسش نامه ی شیوهای فرزند پروری بامریند[۸۲] ،جامعه آماری این پژوهش کلیه ی مادران وداش آموزان دختر وپسر پایه دوم متوسطه شهر کرمانشاه بودند ونمونه ی آماری شامل ۲۰۶ دانش آموز دختر وپسر ومادران آنها بودند نتایج این پژوهش نشان داد بین شیوه های فرزند پروری والدین وبلوغ اجتماع یوخودپنداره دانش آموزان رابطه وجوددارد . همچنین پژوهش مهدوی(۱۳۹۲) بررسی رابطه ی بین شیوهای فرزند پروری والدین با ساز گاری اجتماعی وسبکهای دلبستگی بوده و جامعه اماری کلیه ی دانش آموزان دختر وپسر پیش دانشگاهی هرسین بودند نمونه ی آماری شامل ۱۵۰نفر بودند که بر اساس نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند نتایج این تحقیق نشان داد رابطهی معنا داری بی سبکهای فرزند پروری مقتدرانه وسبک دلبستگی ایمن وساز گاری اجتماعی وجود دارد . شریعتی (۱۳۹۲).در پژوهشی رابطه ی سازگاری زناشویی وسبکها ی فرزند پرور ی والدین با سلامت روان دانش آموزان متوسطه ی شهر کرمانشاه را مورد بررسی قرار داد و نتایج حاکی ازآن بود که بین سازگاری زناشویی وسبکهای فرزند پروری والدین با سلامت روان دانش آموزان رابطه وجود دارد . مراد ی زاده (۱۳۹۲) نیز پژوهشی با هدف بررسی رابطه سبکها ی زندگی آدلری و شیوها ی فرزند پروری در والدین معلم دبیرستانهای شهر کرمانشاه صورت انجام داد. جامعه آماری این پژوهش را همه معلمان دارای فرزند شهر کرمانشاه تشکیل داده است با استفاده از جدول مورگان ۳۰۰نفر از والدین معلم دبیرستانی به صورت تصادفی خوشه ای در چند مرحله انتخاب وبه پرسشنامه های سبک زندگی وشیوهای فرزند پروری پاسخ دادهاند نتایج تحقیق نشا ن داد که بین سبکهای زندگی وشیوهای فرزند پروری سهل گیرانه رابطه وجود ندارد وسبکهای زندگی قادر به پیش بینی شیوه ی فرزند پروری سهل گیرانه نیستند اما بین سبکهای زندگی و شیوهای فرزند پروری مقتدرانه ومستبدانه رابطه وجود دارد.

    ۲-۹- زمینه پژوهش خارج از کشور

    تحقیقات کاگان و ماسن[۸۳] (نشان می دهد که اگروالدین بسیار سختگرانه ودیکتاتور باشند، مانع پیشرفت وتوسعه کنجکاوی وخلاقیت کودک می شوند ودر نتیجه،این کودکان در آینده روان آزرده وپرخاشگر خواهند شد. ونیز
    تحقیقات سیزر ، مک کوبی و لوین[۸۴] (۱۹۵۷) نشان داده است مادرانی که درباره فرزند پروری خود اضطراب زیادی دارند و از کفایت و قابلیت خود در این زمینه نامطمئن هستند معمولاً نسبت به فرزندان خود سخت گیر نشان می دهند.عموماً اعتقاد بر این است که روش های آسان گیر ، کمتر کودک مضطرب ،‌ترسو و خجالتی بار می آورند و این کودکان غالباً اعتماد به نفس بیشتری پیدا می کنند اما سهل گیری بسیار نیز سبب بی قید و بند شدن ،‌نامرتب شدن و کم شدن احساس مسئولیت شود.در مقابل شیوه تربیتی سخت گیر ممکن است افراط خجالتی ،‌کم جرات وسواسی ،‌گوشه گیر منزوی و گاه ضد اجتماعی و پرخاشگر بپروراند .جانسون[۸۵] (۱۹۸۷) با تحقیقات خود نشان داد.والدین دموکرات و قاطع و اطمینان بخش به احتمال زیاد کودکان دارای اعتماد به نفس و عزت نفس زیاد ،‌مستقل و با احساس مسئولیت دارند (نقل از ماسن[۸۶] و همکاران ، ترجمه یاسایی ،‌۱۳۷۲).استینبرگ[۸۷] و همکاران (۱۹۹۴) اظهار کردهاند پژوهش در زمینه شیوه های فرزندپروری نشان داده است نوجوانان خانواده های مقتدر دارای مزایای خوبی هستند (برای مثال بامریند [۸۸]، ;۱۹۹۱ لامبورن[۸۹] و همکاران، ۱۹۹۱).سبک مقتدرانه موجب پایداری شایستگیهای کودک می شود که به اعتقاد بامریند(۱۹۶۸)همین امر باعث رشد فوق العاده است. اما همانند سایر نتایج همبستگی، این رابطه» همیشگی نیز می تواند تفسیرهای گوناگونی داشته باشد. بلسکی[۹۰] ،‌جف[۹۱] ،‌ سیلوا[۹۲] (۲۰۰۱) ،‌تحقیقی بر روی ۱۰۰۰ نوجوان ۱۸-۱۵ ساله و خانواده هایشان انجام دادند.نتایج آن نشان داد که محیط های خانوادگی که حمایت کننده تر هستند تجارب فرزند پروری بیشتر جنبه های مثبت را پیش بینی می کند و روابط والدین و بچه ها کمتر منفی می باشد.یعنی جنبه های برخورد و ناسازگاری در آن ها وجود دارد که این موارد از خصوصیات خانواده ها با جو عاطفی ثبت یعنی حمایت کنندگی و قاطعانه بودن می باشد نه جو استبدادی. تحقیقات انجام شده توسط (استینبرگ و باربر [۹۳]و دیگران ، ۲۰۰۱) با اشاره به اهم بستگی بین سبک فرزند پروری و متغیرهایی چون عزت نفس ، اعتماد به خود ،‌مسئولیت پذیری ،‌پیشرفت تحصیلی ،‌ توفیق اجتماعی ،‌اضطراب ،‌افسردگی و حل مسئله ، بیانگر این مسئله هستند کودکانی که توسط اولیای مثبت تربیت شده اند در همه متغیرها وضعیت مناسب تری داشتند به عبارتی آن ها عزت نفس بالاتر ، پیشرفت تحصیلی کاملتر ،‌ اضطراب و افسردگی کمتر و روش های موثرتری برای حل مسئله استفاده کردند (به نقل از رونالد[۹۴] ،‌۲۰۰۱). در پژوهش برزونسکی[۹۵](۲۰۰۴) بیان کرد: بین سبک های هویتی و سبک های والدینی رابطه وجود دارد. برای مثال نوجوانی با سبک هویتی«گرایشی-شناختی» دارای والدین مقتدر با ارتباطات باز باشند. بین سبک هویت هنجاری با والدین قدرت طلب نیز رابطه وجود دارد. معمولاً نوجوانان این گروه از آزادی بیان محرومند. مورگان[۹۶](۲۰۰۷) در پژوهشی با عنوان رابطه بین سبک های والدینی(مقتدر،قدرت طلب،آسان گیر)و ارتباط والدینی(مثبت،منفی) با افسردگی و استفاده از الکل ، نتایج نشان داد ارتباط والدینی ضعیف با پدر بیشتر پیش بینی کننده افسردگی و یک شاخص آگاهی دهنده خوبی برای استفاده از الکل و مشکلات دیگر در هر دو جنس است. در مقابل ارتباط والدینی مثبت با پدر مقتدر، اثرات مثبتی بر روی افسردگی وکاهش مشکلات استفاده از الکل بر هر دو جنس می گذارد. در زنان، ارتباط والدینی منفی با پدر قدرت طلب، افسردگی و مشکلات استفاده از الکل را افزایش می دهد. کاپلن[۹۷](۲۰۰۸) کلارک و همکاران بیان کرده اند: مادرانی که در روان رنجورخوبی یا برون گرایی نمره بالایی کسب نمودند، از یک سبک انضباطی قوی استفاده می کنند. رابطه بین برونگرایی و اظهار قدرت ممکن است با ویژگی های برون گرایی مانند جرأت وقدرت رابطه داشته باشند. تحقیقات دارلینگ[۹۸] و اسینبرگ (۱۹۹۳) استینبرگ، لامبورن، دارلینگ، ماونتس[۹۹] و دورنبوش[۱۰۰] (۱۹۹۴) نشان نتایج دادند که از میان سه شیوه فرزند پروری ، شیوه فرزند پروری مقتدرانه منجر به پیامد اجتماعی ، میان فردی ، تحصیلی و پیشرفت سالم می گردد.(به نقل از ملسون ،۲۰۱۲)

    فصل سوم روش پژوهش

    فصل سوم
    روش پژوهش

    روش پژوهش

    پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوه گردآوری داده ها ، همبستگی است.

    جامعه آماری

    جامعه این پژوهش را کلیه دانش آموزان دختر دبیرستان های شهرستان دالاهو، به تعداد ۴۲۰ نفر که در سال۹۲-۹۳ مشغول به تحصیل بوده اند، تشکیل داده است .

    حجم نمونه و شیوه نمونه گیری

    بااستفاده از جدول مورگان تعداد حجم نمونه۲۰۰ نفر ازدانش آموزان دبیرستانی شهرستان دالاهو می باشد. با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای۲۰۰ دانش آموز دختراز جامعه مورد تحقیق انتخاب شده اند. که نحوه انتخاب آنها بدین صورت بود که از چهار دبیرستان موجود در شهرستان دالاهو ، تعداد ۵۰ نفر از دبیرستان دخترانه گهواره، تعداد ۵۰ نفر از دبیرستان دخترانه ریجاب و تعداد ۱۰۰ نفر از دو دبیرستان کرند انتخاب شدند.

    ابزار پژوهش