به عبارت دیگر میتوان چنین گفت که هویت اجتماعی، نه فقط ارتباط اجتماعی را امکانپذیر میکند،بلکه به زندگی افراد هم معنا می بخشد . هویت نه فقط فرآیندی برای خود شناسی کنشگران اجتماعی است بلکه معنی سازی نیز به واسطه ی آن صورت میگیرد.( فکوهی، ۱۳۸۹)

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

۲-۴-۱- انواع هویت

هویت فردی:به دو متغییر بستگی دارد:اکتشاف (که گاهی به آن بهران می گویند)وتعهد.در دوره اکتشاف ، نوجوان به شدت با جنبه های مختلف هویت خویش رودررو می شود وآنها رازیر سوال می برد. تعهد با تصمیم داشتن یا نداشتن ،رابطه دارد ،نوجوانان از لحاظ میزان بحرانی که با آن روبه رو می شوند یا تعهدشان ،با هم فرق دارند (جوکار وچناری ،۱۳۸۰).
هویت اجتماعی:کودک از حیث «حس مالکیت» و«خود محوری» به شدت «غیر اجتماعی»است .از نوجوانی به بعد به تدریج ،گرایش به«اجتماعی شدن»در شکل دوستیابی ووفاداری به او ظاهر می شود.آلپورت معتقد است:مسئله اساسی در روانشناسی رشد،دگرگونی وتحولی است که از طریق آن، کودک غیر اجتماعی جامعه پذیر می گردد،به دوستی ها،نفرت ها ،وابستگی ها ورغبت های خود ،ساختمان وشکل می دهد وبرای خود،جای دراجتماعی پیچیده ومنظم پیدا می کند(جوکار وچناری،۱۳۸۰)
هویت خانوادگی:تعریف دقیق هویت خانوادگی، کاری نسبتاَ دشوار است،ولی دریک عبارت میتوان گفت که منظور از این نوع هویت، تعیین نسبت میان نوجوان وخانواده او (به عنوان یک گروه)است واین که چه پیوندهای میان آن ها وجود دارد؟در بحث هویت ،خانواده نوجوان از دو جنبه برای او حائز اهمیت است:ابتدا بعد مرجعیت وسندیت خانواده است ،به این معنا که« رفتار کلامی وعملی والدین(به رغم سنین حساس نوجوانی)برای فرزند از نوعی اعتبار برخوردار است» وهر چند در رفتار ظاهری ،چنین واقعیتی رابروز ندهد،در باطنش به آن باوردارد. جنبه دوم،کثرت ارتباط های نوجوان ووالدین در درون نهاد خانواده است که می تواند هم آن هارا به یک دیگر نزدیکتر کند،وهم در مواردی دورتر نماید(جوکار وچناری،۱۳۸۰).
هویت دینی:از نیازهای فطری آدمی ،گرایش به عشق وپرستش است؛یعنی فرد ،مستقل ازهر نوع یادگیری ،دردرونشتمایل به عبادت وبندگی خدااحساس می کند .چنین احساس وتمایلی ،در اعمال ورفتار دینی آشکار می شود .رابطه آدمی ودین ونسبتی که با پیدا می کند درمقوله ی«هویت دینی»تیین می شودبه گفته ییکی از روانشناسان ،هدف ایدئولوژی«ایجاد تصویری در ذهن شخص است که احساس فردی و جمعی هویت را در او تقویت نماید»(شاملو ،۱۳۸۲).
هویت ملی:هدف تربیت از حیث توجه به آرمانهای ملی در تاریخ ،دستخوش تغییراتی گردیده است.تربیت بعضی از جوامع ،مقدم بر هر عامل دیگر بر میراث گذشته ،تکیه داشته و پایبندی را توصیه می نمود در دورران رنسانس ،عمدتامتوجه زیبای وهنر شدودر دوران جدید ،بیشتر بر مشارکت اجتماعی متمرکز گردیده است ،(اثنی عشران ،۱۳۷۸).
هویت فرهنگی:در تعریف فرهنگ آمده است :«مجموعه عادتها ،باورها ،هنر ،موسیقی وسایر دستاوردهای تفکر انسانی که به وسیله یگروهی از مردم در زمان خاص به وجود آمده است »انسان موجودی اجتماعی است که در بستر جامعه زندگی می کند درآن کسب امنیت می کند و به اتکای تغییر معنایی خاصی،به تکامل مادی ومعنوی هویت خویش دست میا بد.به دیگر سخن ،اشتراک در پیروی از الگوهای رفتاری و استفاده از ابزارهای فنی ،مایه قوام ودوام جامعه محسوب می شود و هرچند تنوع تجارب زیستی بشری می تواند مبداءاعتقادات ،هنجارها و ابزارهای گوناگونی باشد ،این فرهنگ است که به آنها هویتی واحد می بخشد .به این لحاظ است که «پرسش از فرهنگ سریعا مبدل به پرسش از هویت می شود ».منزلت «هویت فرهنگی »همانند فرهنگ ،ارجمند ودر خور تامل است ؛زیرا پیوند در نسل جوان و مشی زندگی ،آداب ورسوم ،هنر و سایر تعلقات از طریق معرفت و شناخت آن برقرار می شود .شناخت فرهنگ خودی (ملی )به معنای آ گاهی از ویژگی های آن است . یک جوان ف ضرورتا باید ریشه در فرهنگ خودی «ملی »داشته باشد تا بر اساس آن بتواند هویت فرهنگی اش را شکل دهد .لا زمه ی این امر ،شناخت فرهنگ ملی ،عقیده به آن و یافتن مشترکاتی میان خود و آن است (اثنی عشران ،۱۳۷۸).
۷-هویت تمدنی :واژه ی «تمدن »و« فرهنگ »از جهانی با یکدیگر وجه اشتراک دارند ،در مواردی نیز مترادف با هم تلقی می شوند . اما اغلب هویت فرهنگی به مرز های یک کشور یا ملت محدود می شود ،در حالی که «هویت تمدنی »به طور عمده از مرز های کشوری خاص فراتر می رود و چندین ملیت را پوشش می دهد ؛منند تمدن اسلامی یا تمکدن غربی ونظایر آن که در مواردی نیز گسترده از یک قاره ،مطرح می شوند .منظور از هویت تمدنی ،معرفت و آگاهی عمیق آدمی به تمدن است که منسوب به آن است .در ک چنین هویتی ،به فرد امکان احساس ،زندگی در سرز مینی را می دهد که ریشه های فرهنگی آن تا اعماق تاریخ کشیده شده است و این احساس ،سبب تعلق ارتباط با آن تمدن و افتخارات ،میراث و ارز ش های آنو در نتیجه ،شکل گیری « هویتتمدنی »می شود .(اثنی عشران ،۱۳۷۸).

۲-۴-۲- هویت ازدیدگاه روزنبرگ

کارهای( روزنبرگ [۵۵]،۱۹۹۵) درباره « خودانگاره » یا « برداشت از خود» و « خود »)، از اهمییت ویژه ای برخورداراست.نظرات وی براساس عقاید میو وکولی شکل گرفته است.. عقاید روزنبرگ نشان میدهد که مفهوم خوانگاره یا برداشت از خود بیش از آنکه ناظر به ویژگیهای هویت فردی شخص باشد، بیانگر ویژگیهای هویت اجتماعی شخص است. اگر پژوهشگران، نظرات دیدگاه کنش متقابل نمادی و بویژه روزنبرگ در باره ی جنبه های اجنماعی مفهوم برداشت از خود را با دقت دنبال نکنند. ممکن است در درک استدلال « مکپارتلند [۵۶]» و « کوهن[۵۷] » ، که چگونه میتوان با اجرای آزمون بیست جمله ای « من کیستم؟» هویت اجتماعی افراد را تعیین کرد، ، دچار اشتباه شوند .روزنبرگ میان خود وبرداشت از خود تمایز قائل است. وی خود را مفهومی عامتر از برداشت از خود می داند، و برای آن دو صفت شناسا و شناخته را برمیشمارد در حالیکه برداشت از خود را فقط ناظر به جنبه ی شناختهی خود میداند. روزنبرگ برداشت از خود را چنین تعریف می کند: جامعیت اندیشه ها و احساساتی که فرد در ارجاع به خودش به عنوان یک شناخت عینی دارد. بنابراین برداشت از خود فرد با آنکه بخش کوچکتر شخصیت کلی فرد است اهمییت فوق العاده ای دارد در برداشت از خود فرد، مجموعه ی اطلاعات و دیدگاههای منحصربفردی را که درباره ی خودش دارد به دیگران و به جامعه منتقل و منعکس میکند. به اعتقادروزنبرگ بخش کوچکی از این اطلاعات را برداشتهای فردی که مربوط به هویتهای فردی شخص است تشکیل می دهد، درحالیکه قسمت اعظم عناصر این مجموعه اطلاعات را رویکردها و برداشتهای اجتماعی تشکیل میدهد. وی برای برداشت از خود چهار ویژگی قائل است که هرکدام با یکدیگر متفاوتند. باید به هنگام مطالعه و تحقیق در بارهی خودانگاره به این ویژگیها و تمایزات توجه کرد، چرا که در غیر اینصورت ممکن است، مفهوم برداشت از خود را دقیقاً معادل هویت اجتماعی بدانیم و یا برعکس تصور کنیم برداشت از خود تماماً ناشی از تمایلات فردی و شخصی است و ربطی به هویت اجتماعی ندارد ، درحالکه بیشترین بخش برداشت از خود را اطلاعات مربوط به هویت اجتماعی تشکیل میدهد.چهار ویژگی که روزنبرگ برای مفهوم برداشت از خود یا خودانگاره قائل شده است عبارتند از:۱
۱ – ویژگی محتوایی ۲- ویژگی ساختاری۳- ویژگی ابعادی ۴- ویژگی مرزی
منظور روزنبرگ از ویژگی محتوایی برداشت از خود این است که میان هویت اجتماعی وتمایلات فردی تفاوت وجود دارد. برخی از جملاتی که افراد یا پاسخگویان در برابر این سوال که من کیستم؟می دهند دقیقا ناظر به تمایلات فردی و شخصی آنان است به گونه ای که نمیتوان هیچ هدف اجتماعی را در آن پیدا کرد.درحالیکه برخی از پاسخهای آنان، حاوی محتوا و مضامینی است که براساس میانگین قضاوت چند داور به خوبی میتوان تمایلات اجتماعی را در آنان مشاهده کرد.
منظور روزنبرگ از ویژگی ساختاری برداشت از خود این است که میان تمایلات فردی با تمایلات اجتماعی فرد رابطه وجود دارد.
منظور روزنبرگ از ویژگی ابعادی برداشت از خود اشاره به رویکردها و احساساتی است که فرد در باره خود خویش دارد.
منظور روزنبرگ از ویژگی مرزی برداشت از خود اشاره به قلمروهای بسط این مفهوم است که مرزهای شناخته های وی را از مرزهای ناشناخته اش جدا می سازد. شخص در برابر این شناختهها از خود واکنش نشان میدهد و آنها را سبب سربلندی یا شرمساری خود میداندبه عنوان مثال از اینکه تیم محبوب کشورش پیروز و یا شکست بخورد، احساس سربلندی و یا شرمساری می کند.(ریتز [۵۸]۱۹۹۸،برگردان ثلاثی،:۲۹۰:۱۳۷۷)
بنابراین به هنگام تعریف هویت باید موضوع، ماهیت و فرآیندهای پیچیده شکلگیری آن را از اشکال بروز آن تفکیک نمود. موضوع آن ممکن است فرد، گروه جامعه، سازمان و … باشد. اما هویت پس از شکلگیری ممکن است دراشکال مختلف ظاهر شود و به صورت احساس علاقه به خود(هویت فردی)،احساس علاقه به ارزشهای دینی(هویت دینی)،احساس علاقه به زبان وسنتهای فرهنگی مشترک گروهی(هویت قومی) و احساس تعلق وعلاقه به ارزشهای ملی مانند آب، خاک، زبان و …( هویت ملی)باشد. در این تحقیق تأکید بر اشکال بروز هویت اجتماعی است. نظریه پردازان نحوه ی شکل گیری،تغییر و بروز هویت را ازسه دیدگاه متفاوت مورد بحث قرار داده-اند؛
دیدگاه اول: بر تغییرات ایجاد شده در خودانگاره توجه دارد. بدین معنا که افراد در تعریف و برداشت از خود چه نوع ویژگیهایی را به خود نسبت می دهند.
دیدگاه دوم: بر عزت نفس فرد توجه دارد. منظور این است که فرد تا چه اندازه احساس مثبت یا منفی نسبت به خود دارد۰
دیدگاه سوم :برتغییرات ایجاد شده در حس هویت تأکیدمی کند.حس اینکه او چه کسی است از کجا آمده و به کجا میرود (وحیدا و همکاران،۱۳۸۲ ) با توجه به توضیحات فوق منظور از هویت اجتماعی آن دسته از خودانگاره های افراد است که ناشی از عضویت آن-هادر گروههای اجتماعی میباشد و این نوع هویت از هویت فردی مجزاست.

۲-۴-۳- دیدگاه اریکسون درباره هویت

هویت« من» را برای توصیف مسائل روانی بعضی از نظامیان بازگشته از جنگ جهانی دوم به کاربرد. او مشاهده کرد که این سربازان نمی توانند از عهده تغییر نقش خود ازسربازی به شهروند عادی بر آیند و در انطباق با وظایف و مسئولیتهای جدید خود ناتوان هستند(اریکسون [۵۹] ۱۹۵۹ ؛ به نقل از آدامز [۶۰]، ۱۹۹۹) تعاریف متعددی را برای هویت ارائه داده است که متاثر از تفکر روان تحلیل گری وی با تاکید بر رشد من بوده ویک شخصیت پیوسته را سازماندهی کرده و « من » بر این عقیده استوار است که نوعی یکسانی و پیوستگی، که توسط دیگران درک می شود، به آن می بخشد اومعتقد است واژه ی هویت هم بر یکسان بودن خود و هم بر نزدیکی دائمی برخی ازویژگیهای اساسی با دیگران دلالت دارد. (اریکسون ۱۹۶۸ ، به نقل از آدامز۱۹۹۹) را برای تشریح تعامل بین عوامل « من » ، نظریه ی رشدی روانشناختی، تاریخی و رشدی در شکل گیری شخصیت مطرح می کند.با توجه به نظریه ی روانی- اجتماعی( اریکسون ۱۹۶۸ ، به نقل ازبرزونسکی [۶۱]۲۰۰۳) هویت به مثابه ی یک چارچوب مرجع عمل می کند که فرد به منظور تفسیر تجارب شخصی و گفتگو درباره معنا، هدف و جهت گیری زندگی خود از آن استفاده می کند . اریکسون مرحله نوجوانی را بعنوان فرصتی برای حل دوباره هویت از طریق ترکیبی که یکی سازی شده و تعالی بخش تمام همانندسازی های گذشته میباشد؛ می داند. این یکی سازی جهت ایجاد یک کل جدید بوده که بر اساس آن؛ چیزهایی است که قبلا وجود داشته است ( اریکسون ۱۹۶۸ )مراحل رشد روانی- جنسی را به کل فراخنای عمر تعمیم داده و ادعا می کند که انسان در طول عمر خویش از هشت مرحله ی متوالی گذ رمی کند هر یک از مراحل، تکلیف ویژه ای رانشان می دهد و این تکلیف، فائق آمدن بربحران است. مقصود اریکسون از بحران، تصمیم هوشیارانه در مواجهه با تکالیف رشدی هر مرحله است که به منظور فراهم نمودن رشد مثبت باید به طور مناسبی حل شود اریکسون معتقد بود که هر فرد، هریک از این بحرانها را باید چنان موفقیت آمیز طی کند که برای انجام تکلیف روانی–اجتماعی مرحله ی بعد آماده باشد (اتکینسون[۶۲] و همکاران؛ ۱۳۸۱) مرحله ی هویت یابی در مقابل سردرگمی نقش، به عنوان هسته ی اصلی نظریهی اریکسون در مراحل هشتگانهی رشد روانی- اجتماعی او مطرح گردیداست (اریکسون [۶۳]، ۱۹۶۸) طبق نظر اریکسون ( ۱۹۶۸ ؛ به نقل از برزونسکی[۶۴] و نیمیر[۶۵] ۱۹۸۸) وظیفه ی اصلی نوجوانی ایجاد حس روشن و پایداری از هویت میباشد. هویتی که نه تنها با گذشته (کودکی) همانند است بلکه در آینده (بزرگسالی) نیز پایدار و بی همانند است ( مارسیا [۶۶]، ۱۹۸۰).

۲-۴-۴- دیدگاه مارسیا درباره هویت

مارسیا(۱۹۹۰، به نقل از برزونسکی،۲۰۰۵) دیدگاهی ساخت و(هویت خود)اختیار کرد. هویت را به عنوان یک ساختار خود درونی با سازمانی پویا وتاریخچه فردی تصور کرد. براساس مطالعاتی که دانشجویان دانشگا ه انجام دادند به دلیل پیچدگی مفهوم هویت آنرا از چند بعد مورد بررسی قرار دادند. مارسیا براساس دو متغیر فرایندی اکتشاف و تعهد چهار نوع وضعیت هویتی را مفهوم سازی کرد(مارسیا،۱۹۹۶، به نقل از شهر آرای،۱۳۸۴).
این چهار وضعیت عبارتند از :
الف) دستیابی: دستیابی به هویت موفق از نظر رشدی پیشرفته ترین پایگاه است. فردی که در این حلقه قرار می گیرد دوره ای از جستجوی جایگزین های هویت را پشت سرگذاشته و تعهدهای بخوبی تعریف شده ای را ایجاد کرده است. او بطور جدی انتخابهای شغلی متعددی را در نظر گرفته و با توجه به شرایط خودش تصمیم گیری کرده است، اگرچه انتخاب نهایی او می تواند شکل تبدیل یافته ای از خواسته های والدین او باشد.
ب) تعلیق: این پایگاه پیش درآمدی به دستیابی هویت است. فردی که در پایگاه هویت تعلیق قرار دارد در حال گذراندن دوره ای از جستجو(بحران) است. تعهد هایی به شکل نسبتا مهم دارد. این نوع هویت نتیجه تصمیم گیری سنجیده یا تعلیق می باشد که فرد به خود فرصتی می دهد تا از فشار ناشی از مدرسه، دانشگاه یا اولین شغل تا حدی خلاص یابد، و طی آن خود را در تجارب بیازماید تا به شناخت عمیقی در مورد خود برسد.
ج: قراردادی: این افراد در عقاید خود راسخ هستند و از هر نوع جستجوی جدی اجتناب می کنند. پیامد آن شکل گیری ساختارهای هویت سختی است که در مواجهه با موقعیتهای جدید زندگی نفوذ ناپذی است. اطمینان و امنیت پاداش این افراد است. برای اینکه انتظار پیروی از نقشهای از پیش تعیین شده را برآورده ساخته اند.
د) سردرگم: پراکندگی هویت از نظر رشدی پایگاه ، دارای کمترین پیشرفت است و پایگاه فردی است که به هیچ وجه جهت معینی در زندگی خود متعهد نشده باشد. اگر در گذشته دوره های از بحران را تجربه کرده باشد، بدون آن که در پی آن تعهدی را ایجاد کرده باشد، او در مورد هیچ چیز تصمیم نگرفته است. او به موضوعات ایدئولوژیک بی علاقه است یا یک رویکرد در هم وببرهم دارد که در آن یک نظریه همانقدر خوب است که نظریات دیگر او جرات آنرا ندارد که از میان این دو، نماهای متعددی را برگزیند.

۲-۴-۵- دیدگاه بروزنسکی درباره هویت

از دیدگاه برزونسکی[۶۷] سبک هویت عبارتست از اینکه چگونه افراد به جستجو، پردازش ارزیابی اطلاعات مربوط به خود می پردازند و از آن استفاده می کنند(. برزنوسکی، ۱۹۹۰) سه سبکی که برزونوسکی به آن پرداخته است عبارتست از : ۱٫ اطلاعاتی ، ۲ هنجاری ۳ . اجتنابی/ سردرگم. به نظر برزونوسکی توازن بسیار بالایی بین سبک سردرگم /اجتنابی با وضعیت هویت سردرگم و سبک هنجاری با وضعیت هویت زودرس و سبک اطلاعاتی با وضعیت هویت موفق و دیررس وجود داردچنین افرادی دارای سبک هویت اطلاعاتی آگاهانه و فعالانه به جستجوی اطلاعات و ارزیابی آن هاپرداخته و از اطلاعات مناسب بهره می گیرند. این افراد سخت کوش، خودتنظیم گر، باعزت نفس بالا، درون نگر، دارای منبع کنترل درونی، خودآگاه، دار ای قدرت حل مسئله وپیچیدگی شناختی هستند(برزونسکی وآدامز[۶۸] ۲۰۰۳٫ ) .چنین افرادی معمولاً امیدوارنسبت به آینده، شاداب، خوش قول بوده و در در هنگام انجام تکالیف تحت تأثیر دیگران نبوده و بر باورهای خود تکیه می کنند. افراد دارای سبک هویت هنجاری درتصمیم گیری های مهم و ابراز عقاید با انتظارات، دستورات گروه های مرجع و افراد مهم همنوا شده و به طور فعال به جستجو و ارزیابی اطلاعات نمی پردازند بلکه تلاش آن ها در این است که از ساختار هویتی موجود که بدون تحقیق و اکتشاف به دست آورده اند دفاع کنند .
افراد با سبک هویت هنجاری بدون گذراندن دوره های اکتشاف، تحقیق و بحران هویت ازطریق تقلید از مراجع قدرت مهم به تعهد می رسند و از تعهداتشان به صورت سخت گیرانه ومتعصبانه دفاع می کنند. (دولینگر و دولینگر[۶۹]۲۰۰۲). این گروه از افراد دارای اهداف شغلی وآموزشی مشخصی بوده که از بیرون کنترل می شوندوانعطاف پذیر نیستند(برزونسکی و کوک[۷۰] ۲۰۰۵)افراد دارای سبک هویت اجتنابی /سردرگم غالباً فاقد قدرت تصمیم گیری بوده و و تصمیم گیری هایشان عمدتاً با تعلل و مسامحه انجام می شود .منبع کنترل این افراد بیرونی بوده و دارای رفتارهای هیجانی و بدون ثبات هستند.(آدامز[۷۱] ۱۹۹۹) این افراد عزت نفس پایین، خودپنداره منفی خودتنظیمی ناقص دارند . عملکرد این افراد بر روی تکالیف بسیار ضعیف بوده و معمولاً تکالیف را بدون این که کامل کنند رها می کنند. همچنین در زندگی و تحصیل کم تر موفق بوده و از استقلال و فردیت کمی برخوردارند(دولینگر ودولینگر[۷۲] ۲۰۰۲)
در پژوهشی برزونسکی[۷۳] (۲۰۰۴) بیان کرد: بین سبک‏های هویتی و سبک‏های والدینی رابطه وجود دارد. برای مثال، نوجوانانی با سبک هویتی «گرایشی ـ شناختی» دارای والدین مقتدر با ارتباطات باز می‏باشند. بین سبک هویت هنجاری با والدین قدرت‏طلب نیز رابطه وجود دارد. معمولاً نوجوانان این گروه از آزادی بیان محرومند(بروزنسکی و آدامز ۲۰۰۵).بیان کردند که بین سبک هویتی «پراکنده ـ پراکنده» با قدرت‏طلبی و آسان‏گیری رابطه وجود دارد.

۲-۵- پیشرفت تحصیلی

پیشرفت تحصیلی یکی از دغدغه های اصلی والدین، نظام آموزش و پرورش و روانشناسان بوده است . در حقیقت بازدهی مطلوب نظام آموزش و پرورش عمدتاً با میزان پیشرفت تحصیلی افراد شاغل در آن سنجیده می شود. معمولاً پیشرفت تحصیلی با مواردی چون معدل دانش آموز، میزان واحد افتاده، اخراج یا ترک تحصیل شناخته می شود گرچه در بیش تر منابع از معیار معدل کل دروس یا بعضی از دروس خاص در این زمینه استفاده می شود. پیشرفت تحصیلی با عوامل متعددی همبسته است . از جمله این عوامل می توان به وضعیت اقتصادی اجتماعی خانوده، میز ان هوشبهر فرد، وجود انگیزه پیشرفت و غیره . پیشرفت تحصیلی را موفقیت دانش آموز در یک یا چند موضوع درسی می داند. چنین موفقیتی را معمولاً با آزمون های استانداردشده تحصیلی اندازه گیری می کنند .همچنین این مفهوم بر پیشرفت در کلاس آن طور که در کار مدر سه ارزیابی می شود نیزاطلاق می شود. پیشرفت تحصیلی با ملاک های متفاوتی سنجیده می شود. بعضی مواقع با معدل نمرات دانش آموز در یک ترم، گاهی معدل دروس در یک سال کامل تحصیلی دوترم، گاهی با میزان معدل دانش آموز در کل دوره یک مقطع تحصیلی خاص و گاهی نیزاز نمرات دانش آموز در یک یا چند درس خاص بهره گرفته می شود.
اصلی ترین عوامل تأثیرگذار بر پیشرفت تحصیلی در دودسته کلی: عوامل درونی و بیرونی تقسیم بندی شده است (ملک مکان۱۳۷۸)