فراد بالاي 50 سال حدوداً 2 درصد است(1).

پارکينسونيسم يا پارکينسون ثانويه در اثر مسموميت با منگنز، مسموميت با مونوکسيدکربن، ضربه مزمن و مداوم به سر  و برخي مواد مخدر تزريقي ممکن است ايجاد گردد که علائمي مشابه با پارکينسون دارد. اولين گزارشات مربوط به پارکينسونيسم به 5000 سال قبل از ميلاد در هندوستان بر مي‌گردد تا اينکه در سال 1817 دکتر جيمز پارکينسون اولين گزارشات مربوط به بيماري پارکينسون را ارائه داد(2).

بيماري پارکينسون همراه با اختلالات حرکتي مي‌باشد که مي توان به سفتي عضلاني ، لرزش در حال استراحت، آکينزي يا مشکل در شروع حرکات، کاهش حرکات خود بخودي و برادي کينزي يا آهسته بودن حرکات، ضعف در حفظ تعادل، کاهش حرکات وابسته يعني حرکات ناخود آگاه طبيعي بدن مانند تغيير حالات چهره به هنگام صحبت کردن اشاره کرد(3).

بيماري پارکينسون توسط از دست دادن 50 تا 70 درصد نورون هاي دوپامينرژيک بخش متراکم جسم سياه مشخص مي‌گردد. علاوه بر نورون هاي دو پامينرژيک ساير جمعيت هاي نوروني نيزکه شامل بخشهايي از لوکوس سرلئوس[1] (نورآدرنرژيک)، هسته هاي رافه[2] (سروتونرژيک)،هسته هاي ماينرت[3] و هسته حرکتي پشتي واگ[4] (کولينرژيک)، قشر سينگوليت[5]، قشر اينتورينال[6]، پياز بويايي[7] و گانگليون هاي سمپاتيک و پاراسمپاتيک در روده نيز متاثر مي‌گردند. تخريب برخي از اين نواحي غير دوپامينرژيک با علائم ثانويه بيماري پارکينسون از قبيل اختلالات شناختي، غير حرکتي، خواب واتونوميک مرتبط مي‌باشند(4).

يکي از نظريه هايي که در مورد علت بيماري پارکينسون مطرح است اين است که اين بيماري ناشي از يک عدم تعادل بين تحريک و مهار در عقده هاي قاعده اي در اثر مهار دوپاميني پوتامن مي‌باشد. در نتيجه، خروجي مهاري از پوتامن به قطعه خارجي گلوبوس پاليدوس افزايش يافته و منجر به کاهش خروجي مهاري از گلوبوس پاليدوس خارجي به هسته زير تالاموسي مي‌گردد که اين امر به نوبه خود موجب افزايش خروجي تحريکي به قطعه داخلي گلوبوس پاليدوس از هسته زير تالاموسي مي‌گردد. افزايش تحريک گلوبوس پاليدوس داخلي باعث افزايش مهار تالاموس شده، در نتيجه خروجي تحريکي از تالاموس کاهش يافته  و در اثر کاهش تحريک قشر اختلالات کم حرکتي بروز مي‌يابند(3).

علاوه  بر تخريب نورون هاي دو پامينرژيک بخش متراکم جسم سياه از ديگر علامت هاي بيماري پارکينسون وجود يکسري تجمعات سيتوپلاسمي داخل نوروني که به اجسام لوي معروف اند مي‌باشد. اجسام لوي اولين بار توسط فردريش لوي در سال 1912 معرفي شدند که به صورت يکسري تجمعات کروي ائوزينوفيلي سيتوپلاسمي متشکل از تعدادي پروتئين مانند آلفا سينوکلئين[8]،  پارکين[9] ، يوبي کوئيتين[10] ، سين فيلين[11] و نوروفيلامنت[12] مي‌باشند. ضخامت اجسام لوي حدوداً 15 ميکرومتر است و در نواحي مغزي متاثر مي‌گردند(5).

اجسام لوي علاوه بر بيماري پارکينسون در ساير بيماري ها مانند آلزايمر و در افراد سالم نيز با افزايش سن ديده مي‌شوند. علي رغم وجود اجسام لوي در حالات بيماري ، نقش اجسام لوي در مرگ سلول‌هاي عصبي نامشخص است و جاي بحث دارد. اگر چه اين تجمعات پروتئيني به علت  اختلال در فرايند هاي سلولي طبيعي يا مصادره کردن پروتئين هايي که براي بقاي سلولي مهم اند ممکن است  براي نورون ها سمي باشند، احتمال ديگر اين است که اجسام لوي ممکن است با به­دام انداختن پروتئين‌هاي مضرر در تجمعات پروتئيني محافظت کننده باشند(4).

1-2      فاکتورهاي دخيل در بيماري پارکينسون:

فاکتور هاي دخيل در بيماري پارکينسون منجر به اختلال در عملکرد ميتوکندريايي، استرس اکسيداتيو و فعال شدن مسيرهاي آپوپتوزي مي‌گردند که در نهايت باعث تخريب نورون هاي دوپامينرژيک مي‌گردند(6).

اين فاکتورها عبارتند از :

1-افزايش سن

2-فاکتورهاي محيطي

3-فاکتورهاي ژنتيکي

1-2-1     افزايش سن:

در افراد طبيعي با افزايش سن ميزان دوپامين و تعداد رسپتور هاي آن در داخل عقده هاي قاعده اي به طور دائم کاهش يافته و ظاهراً اين تسريع درکاهش موجب بروز بيماري پارکينسون مي‌گردد(7).

1-2-2    فاکتور هاي محيطي:

اگر چه اکثر موارد بيماري پارکينسون غير ارثي اند اما منشاء آن‌ها به ميزان زيادي نامشخص باقي مانده است. مطالعات اپيدميولوژيک مشخص کرده است که فاکتور هاي محيطي در آسيب تخريب کننده عصبي نقش مهمي ايفا مي‌کنند.  براي مثال مطالعات اپيدميولوژيک حاکي از اين است که قرار گرفتن در معرض آفت کش ها، فلزات، بي فنيل پرکلرات، برخي حلال ها و برخي مواد ويژه ديگر خطر ابتلا به بيماري پارکينسون را افزايش مي‌دهند(8). فاکتورهاي محيطي آسيب رسان توسط سه مکانيسم استرس اکسيداتيو ايجاد مي‌کنند:

1-القاء توليد ROS[13] 

2- تغيير متابوليسم ميتوکندريايي

3- تغيير سيکل اکسيداسيون احياء(9)

استرس اکسيداتيو  توسط عدم تعادل بين توليد گونه­هاي واکنش پذير اکسيژن و توانايي غيرسمي کردن متابوليت هاي فعال توليد شده و ترميم آسيب­هاي ايجاد شده مشخص مي‌گردد. گونه­هاي واکنش پذير اکسيژن ياROS شامل راديکال‌هاي آزاد مشتق از اکسيژن (مولکول‌هاي داراي يک يا تعداد بيشتري الکترون جفت نشده در خارجي ترين لايه والانسي) مانند آنيون سوپراکسيد، راديکال هيدروکسيل و همچنين مشتقات غير راديکالي اکسيژن مانند هيدروژن پراکسيد مي‌باشند(10).

منابع توليد ROS  متعددي داخل سلول وجود دارند. يکي از  توليد کننده‌هاي  اصلي ROS خانواده اي از آنزيم‌هاي متصل به غشاء که جهت فعاليت­شان متکي به NADPH[14] مي‌باشند. منبع ديگر توليد اکسيد کننده‌هاي داخل سلولي ميتوکندري مي‌باشد، شواهد زيادي وجود دارند که پيشنهاد مي‌کنند اکسيد کننده‌هاي ميتوکندريايي غالباً در کمپلکس I وIII زنجيره تنفسي ميتوکندري شکل مي­گيرند. علاوه بر ميتوکندري و NADPH اکسيداز منابع ديگر توليد ROS داخل سلولي نيز، موجودند مانند گروهي از آنزيم‌هاي داخل سلولي شامل گزانتين­اکسيداز[15]، سيکلواکسيژناز[16]، آنزيم سيتوکروم 450P و ليپواکسيژناز[17]که به عنوان بخشي از فعاليت آنزيمي طبيعي­شان اکسيدکننده­ها را نيز توليد مي‌کنند(11).

آنيون سوپر اکسيد توليد شده توسط اين اکسيدکننده­ها با نيتريک اکسيد حاصل از فعاليت نيتريک اکسيد سنتاز منجر به شکل گيري طيف وسيعي از اکسيدکننده­ها و نيترات­کننده­ها مانند پراکسي نيتريت مي‌گردند. آنيون سوپر اکسيد همچنين به کمک سوپر اکسيد دسموتاز توسط فعاليت آنزيمي يا غير آنزيمي تبديل به هيدروژن پراکسيد مي‌گردد. هيدروژن پراکسيد همچنين مي‌تواند توسط ميلو پراکسيداز (MPO[18]) هيپوکلروس­اسيد و ساير اکسيدکننده‌هاي مضر مشتق از کلر را توليد کند. بعلاوه از طريق واکنش فنتون[19] تبديل به يون هيدروکسيل گردد.

بنابراين شکل گيري يک گونه واکنش پذير مي‌تواند