دت زمان سپري شده قبل از ورود حيوان به ناحيه تاريک) اندازه گيري و ثبت شد.

يافته­ها: نتايج نشان داد که کورتيکوسترون به خاطرآوري و بازتثبيت حافظه­هاي نزديک و دور را تضعيف نموده است. بطوري که مدت زمان سپري شده قبل از ورود به ناحيه تاريک در گروه هاي دريافت گننده کورتيکوسترون به طور معني داري از گروه دريافت کننده حامل کمتر بود.

نتيجه­گيري: يافته هاي فوق نشان مي دهد که اثر کورتيکوسترون در مختل کردن بخاطرآوري و بازتثبيت حافظه ترس به مدت حافظه محدود نمي­شود.

کلمات کليدي: کورتيکوسترون، بخاطرآوري و بازتثبيت حافظه، مدت حافظه، حافظه ترس

1-1-مقدمه:

يکي از توانايي هاي موجودات زنده، اکتساب، حفظ، نگهداري و به خاطرآوري اطلاعات است. اين ظرفيت و توانايي حياتي عمدتا از طريق سيستم عصبي هورموني صورت مي پذيرد. بدون شک بدون وجود توانايي و سيستم يادگيري و حافظه امکان حيات باکيفيت براي موجودات زنده فراهم نمي­شد.

2-1- يادگيري و حافظه:

به طور مختصر مي­توان گفت که يادگيري فرآيندي است که در آن، اطلاعات و دانش جديد به دست مي­آيد و حافظه فرآيندي است که اطلاعات فرا گرفته شده، حفظ و ذخيره مي­شود تا در مواقع نياز يادآوري شوند (23،24).

3-1- انواع يادگيري:

1- يادگيري غير ارتباطي:

هنگامي که يک حيوان چندين بار در برابر يک محرک قرار مي­گيرد اين امکان را مي­يابد تا با ويژگي­هاي محرک آشنا شود و خواص آن را بشناسد که در اصطلاح به آن يادگيري غير ارتباطي گفته مي­شود يادگيري غير ارتباطي مي­تواند به دو شکل متداول باشد که شامل عادت کردن (غير حساس شدن) و حساس شدن (شرطي شدن کاذب) مي­باشد.

الف) عادت کردن: زماني که حيوان در برابر يک نوع محرک که آسيب رسان نيست به طور مکرر قرار مي­گيرد نسبت به آن محرک بي تفاوت مي­شود و پاسخش نسبت به آن کاهش مي­يابد

ب) حساس شدن: درست نقطه مقابل عادت کردن است؛ به اين صورت، زماني که حيوان در برابر يک نوع محرک که هم آسيب­رسان و هم تکراري مي­باشد قرار مي­گيرد، نسبت به آن محرک پاسخ جديدي از خود نشان مي­دهد که اين پاسخ نسبت به پاسخهاي قبلي نيز شديدتر مي­باشد (59،57).

2- يادگيري ارتباطي:

در اين نوع يادگيري حيوان ياد مي­گيرد که چگونه بين حوادث مختلف ارتباط برقرار کند که مي­توان آن را به دو دسته­ي شرطي شدن کلاسيک و شرطي شدن عامل تقسيم کرد.

الف) شرطي شدن کلاسيک:

ايوان پاولف اولين دانشمندي بود که در علوم رفتار چنين يادگيري را مطرح کرد. ايشان اينگونه بيان مي­دارد، هنگامي که حيوان مي­آموزد بين دو محرک که يکي شرطي و ديگري غير شرطي است ارتباط برقرار کند، شرطي شدن کلاسيک به وجود مي­آيد. براي محرک شرطي نياز است که به حيوان آموزش داده شود اما محرک غير شرطي، طبيعي بوده و خود موجب مي­شود تا حيوان به طور معمول به آن پاسخ دهد البته شرط پاسخ، فاصله زماني مشخص بين دو محرک است.

ب) شرطي شدن عامل:

در اين يادگيري حيوان مي­آموزد که چگونه بين يک رفتار با يک محرک با معني ارتباط برقرار سازد. ادوارد تورنيکه اولين کسي بود که اين يادگيري را کشف کرد و بعد از آن اسکينر براي توسعه اين يادگيري تلاش کرد. در اين فرايند رفتارهايي دخيل هستند که خود به خود اتفاق مي­افتند. زماني که تشويق صورت مي­گيرد پاسخ به محرک افزايش مي­يابد و برعکس زماني که حيوان تنبيه مي­شود پاسخ به محرک کاهش مي­يابد، در اين يادگيري فاصله زماني اهميت دارد و براي داشتن يادگيري موفقيت آميز بايد محرک زمان کوتاهي بعد از پاسخ صورت بگيرد (59،4).

3- يادگيري پيچيده:

در اين نوع يادگيري ما محرکها و پاسخ­هاي بسيار زياد و پيچيده را مي­يابيم که براي ارتباط دادن آنها با يکديگر با مشکل رو به رو خواهيم شد.

4– نقش بستن تا يادگيري تکويني:

در اين نوع يادگيري حيوان از محيط، گونه­هايي از رفتارهاي کليشه­اي را فرا مي­گيرد مثل جوجه­هاي تازه متولد شده که به دنبال مادر خود راه مي­افتند (50).

4-1- انواع حافظه:

حافظه را مي­توان به دو گروه براساس اين­که چگونه اطلاعات ذخيره و چگونه به ياد آورده مي­شوند تقسيم کرد که در اين تقسيم بندي ميتوان به دو حافظه اخباري و حافظه غير اخباري اشاره کرد (23).

1-حافظه اخباري:

اين نوع حافظه بيشتر براي وقايع و معلومات مي­باشد و با نام حافظه صريح يا حافظه تشخيصي نيز قابل شناسايي است. اين حافظه براي به خاطرآوري تجربيات گذشته به صورت آگاهانه است. براي حفظ خود به هيپوکامپ و ساير بخش­هاي لوب گيجگاهي مغز نياز دارد (39).

حافظه اخباري به دو دسته تقسيم مي­شود: الف) حافظه سمانتيک و ب) حافظه اپيزوديک

حافظه اپيزوديک: اتفاقات، تجربيات شخصي و حوادث را شامل مي­شود.

حافظه سمانتيک: مربوط به دانش ما از واقعيت­ها و حافظه­اي براي کلمات، قوانين و غيره مي­باشد (59،19).

در اين جا لازم به ذکر است که حافظه اخباري و بسياري از انواع حافظه غير اخباري در دو گروه ديگر نيز تقسيم بندي مي­شوند که شامل حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت است.

1-4-1- حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت

حافظه کوتاه مدت زودگذر و ظرفيت کم و محدود دارد و براي حفظ خود احتياج به تکرار و تمرين دارد و از آن به عنوان حافظه فعال نيز نام برده مي­شود که امکان حفظ اطلاعات را در يک زمان فراهم مي­کند. حافظه بلند مدت نسبت به کوتاه مدت از ظرفيت بيشتري برخوردار بوده و نيازي به تمرين و تکرار ندارد (27).

حافظه کوتاه مدت (S.T.M): ويژگي حافظه کوتاه مدت آن است که اطلاعات در آن به صورت صوتي، ديداري (عمدتا به صورت صوتي( اکتساب مي‌شوند، مثلا شخصي که مجموعه حروف RLBKSJ را شنيده و آن را به صورت صوتي اکتساب کرده است، در يادآوري ممکن است به جاي حرف B ، حرف T را که صداي مشابهي با حرف B دارد، بيان کند. بازيابي در اين حافظه کم و بيش عاري از خطاست، بطوري که اگر مطلبي در حافظه باشد، حتما قابل دسترسي است.

حافظه دراز مدت (L.T.M): مهمترين ويژگي اين نوع حافظه گنجايش نامحدود آن است، بطوري که مطالب زيادي را در آن مي‌توان نگهداري کرد، بدون آنکه از بين بروند. به عبارتي اطلاعات در اين نوع حافظه از بين نمي‌روند، هرچند ممکن است فراموش شوند. به عنوان مثال کتابخانه بزرگي را در نظر بگيريد که در آن دنبال کتابي مي‌گرديد که قبلا در آنجا قرار داده شده است. اگر نتوانيد به کتاب مورد نظر دست پيدا کنيد، به اين معني نخواهد بود که کتاب مورد نظر در آن کتابخانه وجود ندارد، يا از بين رفته است. ممکن است نحوه قرار دادن آن در محل مناسبي صورت نگرفته، يا پيگردي آن مناسب نيست.

تعداد صفحه :77

قیمت : چهارده هزار و هفتصد تومان

***

—-

پشتیبانی سایت :        ———-        [email protected]